زندگينامه سرا زندگينامه سرا .

زندگينامه سرا

زندگينامه رابرت بويل

زندگينامه رابرت بويل

 

رابرت بويل كه از چهره هاي ماندگار انگليس است در كاخ ليزمور در ايلند به دنيا آمد. او هفتمين پسركنت اعظم كورك يكي از ثروتمند ترين مردان جهان بود.كنت اعظم براي تربيت فرزندان و اينكه لوس و نازنازي نشوند آنها را به خانواده هاي فقير سپرد تا پرورش يابند.رابرت بويل از 6 ماهگي تا 4 سالگي در يك خانواده روستايي ايلندي به سر برد او تا 8 سالگي زير نظر معلم سر خانه تحصيل كرد سپس به مدت 3 سال در اتون انگليس به در خود ادامه داد.

 

بويل در 20 سالگي به لندن رفت و عضو يك گروه دانشمندان تحربي شد.بويل اعتقاد راسخ داشت كه آينده علم بر روش تجربي استوار است . شعار او كه هيچ چيز به صرف گفته ديگران قابل قبول نيست. اين فكر را كه تمام پاسخها در كتابهاي قديمي وجود دارد نفي مي كرد. گروه علمي كه او عضو آن بود جلسه بحثهاي غير رسمي را در خانه هر يك از اعضا برگزار مي كرد و بويل به آن نام كالج نامرئي داده بود.

 

در سال 1654 بويل به اكسفورد رفت تا به حاميان علوم تجربي نزديكتر باشد او با كمك رابرت هوك باهوش يك تلمبه بادي پيشرفته را ساخت . اين دو نفر ثابت كردند كه صدا در خلا منتشر نمي شود آنها استدلال گاليله را كه معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا يك پر سبك و يك تكه سرب سنگين با سرعت برابر سقوط مي كنند تاييد كردند . بويل به سبب آنكه نمي خواست حيوانات را بيازارد قادر نبود كه مطالعاتش را روي تنفس در خلا كاملا پيگيري كند و او يافته هاي خود را در كتاب تاثير كشساني هوا در سال 1660 منتشر كرد. اين كتاب شامل قانون بويل است. بنابر قانون بويل حجم يك گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد.

 

بزرگترين دستاوردهاي بويل در رابطه با علم شيمي است. او عنصر را ماده اي تعريف كرد كه نمي توان آن را با روشهاي شيميايي به مواد ساده تر تبديل كرد و نمي توان آن را از تركيب دو يا چند ماده ساده تر به دست آورد. كتاب او به نام شيميدانان شكاك 1661 نشان دهنده آغاز شيمي جديد است.

 

بويل اصرار داشت كه دوستان دانشمند وي نتايج تجربيات خود را با سرعت گزارش كنند تا ديگران نيز از اكتشافهاي جديد مطلع شوند در سال 1663 وي كوششهاي موفقي را براي صدور امتياز انجمن سلطنتي به عنوان يك مجمع علمي رسمي كه بر اساس الگوي كالج نامرئي ايجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و يك آزمايشگاه شيمي را در خانه خود به وجود آورد او عنصر قابل اشتعال فسفر را كشف كرد و نخستين كبريت را ساخت.

 

رابرت بويل علاوه بر پژوهشهاي علمي زبانهاي عبري يوناني و سرياني را آموخت تا مطالعات خود را روي متون مذهبي دنبال كند. مسئوليتهاي گوناگوني از جمله رياست شوراي شهر اتون مقامي در كليساي انگليس و رياست انجمن سلطنتي به او پيشنهاد شد ولي آنها را نپذيرفت. بويل هيچ گاه ازدواج نكرد. هنگامي كه در لندن وقات يافت مجموعه كارهاي علمي خود و دستگاهاي را كه ساخته بود به انجمن سلطنتي واگذار كرد. او همچنين هزينه سخنرانيهاي سالانه حمايت از دين مسيح در برابر حمله بي دينان را تامين مي كرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۹:۰۹ توسط:admin موضوع:

زندگي نامه پروفسور سيد تقي فاطمي

بيوگرافي انديشمند فرانسوي

 

ژان بودريار متفكر و نظريه پرداز پست مدرن در سال (۱۹۲۹) در شهر رنس فرانسه به دنيا آمد. پس از پايان تحصيلات، به تدريس جامعه شناسي در سطح آموزش متوسطه پرداخت و تا سال ۱۹۶۶ كه از رساله خود تحت عنوان «نظام ابژه ها» در دانشگاه نانتر پاريس دفاع كرد، به اين حرفه ادامه داد. در سال ۱۹۷۵ بودريار در دانشگاه كاليفرنيا شروع به تدريس كرد. در اواخر دهه ۷۰ وقتي نقد او بر انديشه فوكو به نام «فوكو را فراموش كن» به چاپ رسيد، در محافل روشنفكري فرانسه به صورت جدي مطرح شد. در بسياري از آثار او از جمله نظام اشيا (۱۹۶۸)، جامعه مصرفي (۱۹۷۰)، به سوي اقتصاد سياسي نشانه و... مي توان ترديد، ارزيابي و نقد درباره وي نسبت به نظريه اقتصادي ماركس را مشاهده كرد. بودريار در كتاب آينه توليد (۱۹۷۳)، انديشه هاي كارل ماركس را در زمينه توليد با صراحت نقد كرده و به چالش مي كشاند. نوشته هاي انتقادآميز و مهيج بودريار در دهه ۸۰ جايگاه ويژه يي را در مجامع علمي و ادبي به وجود آورد. از جمله اين آثار مي توان وانموده ها (۱۹۸۱) و در سايه اكثريت خاموش (۱۹۷۸) را نام برد. مجموعه مقالات وي در رابطه با جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ نظر منتقدان بسياري را به سمت خود جلب كرد و جمله معروف وي تحت اين عنوان كه «آنجا نمي تواند جنگي رخ داده باشد» مورد بحث و بررسي قرار گرفت. بودريار فيلسوف يا جامعه شناس بيشتر متمايل به فيلسوف بودن بودريار است و هرچند در دانشگاه به تدريس جامعه شناسي اشتغال داشته است ولي خود را جامعه شناس نمي داند. او مي گويد شايد من اهل متافيزيك باشم.


هرچند از وي به عنوان يك متفكر پست مدرن ياد مي شود، اما خود بودريار واژه پست مدرن را قبول ندارد و آن را غيرقابل تعريف مي داند. آرا و انديشه هاي بودريار متاثر از كارل ماركس، سوسور، فريدريش نيچه، لويي آلتوسر، ژرژ باتاي، رولان بارت، مارسل موس و هانري لوفور بوده است. براي درك بيشتر آثار وي مطالعه نظرات اين انديشمندان ضروري است.بودريار در ۶ مارس ۲۰۰۷ در پي يك بيماري طولاني از دنيا رفت. از آثار ديگر بودريار مي توان اغوا، امريكا، مبادله نمادين و مرگ، استراتژي هاي مهلك و مقاله انتقادي را نام برد.

 

نشانه شناختي


بودريار از استادش هانري لوفور آموخت نظريه ماركسيسم رسمي جوابگوي بحران هاي فرهنگي - فلسفي اروپا نيست. او كار خود را با نقد نظريه توليد ماركس آغاز كرد. بودريار ارزش مصرفي را در سايه نظريه نشانه شناختي سوسور تبيين و تحليل كرد.
بودريار در اولين كتاب خود با عنوان «نظام اشيا» نظام جديد مصرف را در ارتباط با رمزها و نشانه ها تحليل كرد. در نظر او بت واره شدن زندگي در سايه نظام سرمايه داري براي نخستين بار به اشيا و پديده هاي اقتصادي ماهيتي نمادين مي بخشد. بودريار با تاكيد بر ارزش «نشانه يي اشيا» مي گويد؛ حتي مفهوم نشانه به عنوان محمل معني و دلالت بيش از حد فروكاهنده است.


او در كتاب «جامعه مصرفي» و «به سوي اقتصاد سياسي نشانه» اين بحث را دنبال كرده است و مي گويد بايد بين چهار منطق متفاوت فرق گذاشت؛


۱) منطق فعاليت هاي عملي كه به ارزش مصرفي مربوط مي شود. (منطق فايده)
۲) منطق هم ارزشي كه به ارزش مبادله يي مربوط مي شود. (منطق بازار)
۳) منطق دوسويگي كه به مبادله نمادين مربوط مي شود. (منطق هديه)
۴) منطق تفاوت كه به ارزش نشانه يي مربوط مي شود. (منطق منزلت)


شيء در منطق نخست به ابزار، در منطق دوم به كالا، در منطق سوم به نماد، و در منطق چهارم به نشانه تبديل مي شود. او تحت تاثير سوسور و ساختارگرايان مي كوشد نشان دهد هيچ شيئي جدا از اشياي ديگر وجود ندارد. برعكس، جنبه تفاوت يا رابطه يي اشيا در فهم آنها نقش تعيين كننده يي دارد. بودريار خاطرنشان مي كند ما بايد ميان منطق مصرف و منطق ارزش مصرف، ارزش مبادله و مبادله نمادين تمايز قائل شويم. براي مثال حلقه ازدواج ارزشي نمادين دارد (پيوند زناشويي) و در فرآيند هديه دادن به شيئي خاص بدل مي شود. اما حلقه معمولي معمولاً نمادين نيست و ممكن است براي فردي در جايگاه يا مدي متفاوت معناي ديگري داشته باشد، شايد اصلاً دور انداخته شود. حلقه معمولي شيء منحصر به فردي نيست و مانند يك نشانه عمل مي كند. بودريار مفهوم ارزش مصرفي و ارزش مبادله يي ماركس را در تحليل نظام سرمايه داري معاصر محدود مي دانست و از اين رو مفهوم ارزش نشانه يي را مطرح كرد. مفهومي كه به مرور در آثار او مفهوم ژرف تري يافت. او معتقد بود در جامعه تماماً مصرف گرا اشيا چيزي نيستند جز نشانه و از اين رو بيش از آنكه براي پاسخگويي به يك نياز توليد شوند در جهت دلالت بر جايگاه اجتماعي به كار مي روند. بودريار در «جامعه مصرفي» بيان مي كند نظريه پردازان بايد از اين ديدگاه فراتر روند، كه نيازها با خصوصيات فردي و خاصي متناسب است كه سوژه را به ميل به خود بيشتر وامي دارند. او گمان نمي كند مردم حتي اندكي در نياز به يك محصول خاص، مثل اتومبيل، از سوي خود تحت فشار باشند. در مقابل نظام عمده يي از نيازها در كار است كه ثمره نظام توليد است. در واقع او ابقاي حاكميت ماركسيستي بر توليد را خواهان است، اما تقليل جامعه شناختي مصرف را به مجموعه يي كه ريشه در اميال تحميلي دارند نمي پذيرد. كتاب «آيينه توليد» بودريار هرچند بسط انديشه هاي نخستين آثار بودريار است اما در اين كتاب ما شاهد فاصله گرفتن وي از انديشه هاي اقتصادي ماركس به طور كامل هستيم.

 

وانموده و امر ابرواقعي


بودريار در سال هاي دهه ۷۰ و ۸۰ مدعي شد ما در عصر وانموده ها به سر مي بريم. اين فراگرد از رشد و گسترش تكنولوژي هاي اطلاعاتي از جمله كامپيوتر و رسانه هاي همگاني شروع و به سازمان جامعه بر حسب رمزگان وانموده تداوم پيدا مي كند. او مي گويد جامعه مدرن از مرحله متالوژيك به مرحله نمادين و وانمودگي سير كرده است. بودريار با به كارگيري اصطلاح معروف مارشال مك لوهان«انفجار از درون» مي گويد؛ در دوران كنوني مرز ميان تصوير يا وانموده و واقعيت در معرض انفجار دروني قرار مي گيرد. در واقع معناها و پيام ها در هم مي آميزند و سياست، سرگرمي، تبليغات و جريان اطلاعات همگي به يك واحد تبديل مي شوند. ديگر بنياد و ساختار محكمي در زبان، جامعه و فرهنگي باقي نمي ماند. گستره اصلي جهان در سيلان رويدادها و اتفاقات خلاصه مي شود و مرز ميان فلسفه، جامعه شناسي و نظريه سياسي از ميان مي رود. آنچه باقي مي ماند منظومه شناور نشانه ها، رمزها، انگاره ها و وانموده ها است. واقعيت در گرد و غبار نشانه هاي مه آلود محو مي شود. به اعتقاد بودريار وانموده سه سطح دارد؛ سطح اول نسخه بدلي از واقعيت است كه به روشني قابل تشخيص است. سطح دوم نسخه بدلي است آنچنان طبيعي كه مرز ميان واقعيت و بازنموده را محو مي كند. و سطح سوم نسخه بدلي است كه واقعيتي از آن خود را توليد مي كند، بدون اينكه ذره يي بر واقعيات جهان تكيه داشته باشد، كه بهترين مثال آن واقعيت مجازي است. بودريار سطح سوم وانموده ها يعني همان كه الگو از جهان واقعيت پيشي مي گيرد را، حاد واقعي مي نامد. او در كتاب «وانموده ها» بيان مي كند امر حاد واقعي در واقع زاييده نرم افزارهاي كامپيوتري و نظام هاي آنالوگي بوده است. درباره جنگ خليج فارس بودريار بر آن است كه جنگ را امريكايي ها برنامه ريزي كرده بودند. بنابراين اقدامات پوچ آنها از ترس دشمني بود كه به لحاظ تكنولوژي ضعيف تر و در نهايت اصلاً وجود نداشت. اما اين اقدامات پوچ نبودند، زيرا با برنامه حاد واقعي آنچه كه بايد واضح مي شد و پاسخ هايي كه بايد داده مي شد، مطابقت داشتند. او همچنين ديزني لند امريكا را بازنموده يي خيالي از واقعيت شبيه سازي امر واقعي مطرح مي كند و آن را وانمودگي صرف مي داند كه در آن همه چيز به صورت امر حاد واقعي بوده است. بودريار در كتاب امريكا (۱۹۸۶) كه نوعي سفرنامه نيز به شمار مي رود، كليه جلوه هاي حاكم بر جامعه امريكا را مصداق بارز واقعيت مجازي قلمداد كرده و مي گويد در اين سرزمين شكاف ميان واقعيت حقيقي و واقعيت مجازي از ميان رفته است. در حقيقت وانموده هاي وسوسه انگيز و فريبنده جاي واقعيت خشك و بي جان را مي گيرد.

 

بودريار و نقد انديشه هاي فوكو


بودريار در سال ۱۹۷۷ كتاب «فوكو را فراموش كن» را در فرانسه منتشر كرد. او فوكو را متهم كرد در دايره بسته سنت كلاسيك فرانسه گرفتار آمده و به همين جهت است كه پا را از موضوعاتي چون دانش، قدرت، جنسيت و ديوانگي فراتر نمي گذارد. بودريار مي گويد؛ «قدرت مرده است.» امروزه قدرت در گستره واقعيت مجازي خود ذره ذره شده، به قسمي كه ديگر تاثيري از آن باقي نمانده است. بودريار مي گويد فوكو را بايد فراموش كرد زيرا نظرات او كهنه و فرسوده شده است. قدرت خرد و كلان در شبكه رمزها، تشابه ها و نمادها و وانموده ها مدفون شده است. امروزه قدرت مطلق همان وانمودن است.

 

امريكا از نگاه بودريار


كتاب امريكا بودريار در سال ۱۹۸۸ به زبان انگليسي ترجمه شد. اين كتاب نوعي نقد پسامدرن از جامعه امريكا است. او عقيده دارد در اين جامعه واقعيت كاملاً محو شده و جاي آن را رويه يي از نموده ها و وانموده هاي وسوسه انگيز و فريبنده گرفته است. به نظر وي در امريكا انگار قدم به سرزمين عجايب گذاشته يي. بودريار مي گويد؛ «كاليفرنيا پهنه يي شگفت انگيز است زيرا انسان از هرچه فرهنگ نام دارد، رها شده است. ديگر مساله فرهنگ و طبيعت در آنجا مطرح نيست بلكه آنچه هست وانمودگي است.» در امريكا هرچه هست به صورت فراواقعيت و خيال است. او عقيده دارد در برخورد با جامعه امريكا بايد از سينما به شهر برويم نه از شهر به سينما.

 

دورويگي


«دورويگي» حاوي اين معنا است كه همه اصلي ها يا نهايت ها ناپديد مي شوند غهر دو رويه اصل و غيراصلي به يك اندازه اعتبار دارندف. هيچ چيز در بيرون نظام نيست و آشكارترين شكل اين امر را در مورد وانمودن و وانموده ها مي توان ديد. تفاوت بين چيز واقعي و بازنمايي آن محو مي شود و عصر وانموده ها آغاز مي شود. بنابراين در شكل حاد آن، حتي مرگ هم مي تواند در نظام ادغام شود، يا واضح تر بيان كنيم، اصل دورويگي به اين معنا است كه مرگ واقعاً براي پوشاندن اين بي واقعيتي است. به نظر بودريار وانمودن آنقدر تعميم يافته كه با مرگ هرگونه ذات گرايي توام مي شود.

 

رمز


بودريار در دهه ۱۹۷۰ در كتاب «مبادله نمادين و مرگ» مساله رمز را در جوامع پسامدرن مطرح كرد. اگرچه رمز به ارقام و اعداد ديجيتالي مرتبط است اما از نظر بودريار رمز ناديده گرفتن واقعيت را امكان پذير مي سازد و راه را براي آن چيزي باز مي كند كه بودريار به آن «فزون واقعيت» يعني وضعيتي كه در آن رمز جايگزين واقعيت مي شود، نامگذاري مي كند. دوران رمز در واقع دوران نشانه را پشت سر گذاشته است. رمز ناديده گرفتن واقعيت را به معناي مورد نظر عصر توليد ممكن مي سازد. به نظر بودريار رمز همان رونوشت اصل است كه بين آنها تفاوتي وجود ندارد. رمز ناديده گرفتن واقعيت را ممكن مي سازد. بودريار كاربرد اين گونه يي رمز را در جوامع پسامدرن مي داند. ارتباطات جهاني، تصوير سه بعدي و هنر چند نمونه ديگر از عرصه كاركرد رمز هستند.

 

سخن پاياني


كنايه هاي تند و تيز فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوي همواره در مناقشات مربوط به جهان مجازي پست مدرن واجد جذابيت هاي انكار ناپذيري بوده است. اين متفكر پست مدرن، با آثار خود خواننده را با ترفندها و حقه هاي جهان مجازي پست مدرن آشنا مي كند. كريستوفر هروكس در بخشي از كتاب «بودريار و هزاره» مي گويد؛ نگاه بودريار به هزاره فناوري، حمايت از انسان در برابر كدها و نشانه ها و ماشين نيز به معناي كسب پيروزي براي فناوري نيست. فناوري ارتباطي وظيفه يي دارد كه به نمايندگي از سوي ما يا به نفع ما انجام مي دهد و در اين ميان، اين خود فرآيند است كه به تباهي كشيده مي شود. تلويزيون باعث بروز بي تفاوتي، حس فاصله، شكاكيت و يأس در ما مي شود، آن هم با دنيايي از توهم كه برايمان خلق مي كند.


اين جامعه شناس فرانسوي طي حيات خود ۵۰ اثر را نوشت. منتقدان عقيده دارند او را نه مي توان جزء گروه پست مدرن ها نه پساماركسيست ها دانست. در واقع بودريار در جايي ايستاده است كه نمي توان او را به گروهي خاص نسبت داد. ديدگاه هاي وي درباره ارتباطات هم سطح و در بعضي موارد جنجالي از ديدگاه هاي مارشال مك لوهان شناخته شده است. مقاله او تحت عنوان «روح تروريسم و دعاي آمرزش براي برج هاي دوقلو» كه پس از ۱۱ سپتامبر منتشر شد، جنجال فراواني برانگيخت و بسياري از سياستمداران غربي را به واكنش عليه او برانگيخت. او در قسمتي از اين كتاب مي نويسد؛ «وحشت چهار هزار قرباني در حال مرگ در آن برج ها از هراس زندگي در آن دو برج جداناشدني است.» او همچنين بدون توضيحات بيشتر اعلام كرد؛ «ما در غرب آرزوي چنين رويدادي را در سر داشتيم.» بودريار مي گفت سياست مرده است و همين طور علم اقتصاد و آزادي و روانكاوي و... بودريار از انقلاب ها و از جمله گراميداشت مراسم ۲۰۰سالگي انقلاب فرانسه متنفر بود. او مي گفت تنها هدف از اين مراسم تجليل پذيرش اين واقعيت است كه فرانسه ديگر كشوري نيست كه در آن شورش قابل تحمل باشد. اين مراسم به باور او بخش ديگري بود از يك جامعه مصرفي كه او عمر خود را صرف محكوم كردن آن كرده بود. به نظر او واقعه ۱۱ سپتامبر در اصل مبادله قدرت نمادين و اخلاق بود، يعني عكس العملي ضد جهاني سازي و تجارت. او در بخشي ديگر از اين كتاب مي نويسد؛ «تروريسم غيراخلاقي است. اما واكنشي است به جهاني سازي كه خود آن هم غيراخلاقي است.» شايد بودريار مي خواست به ما بگويد هر آنچه در اطراف ما مي گذرد شبحي از واقعيت است. تظاهر و بازنمود جاي واقعيت و اصل را گرفته است. او خواست با واژه هاي نسبتاً آشفته خود ما را از فريب ظواهر زيبا و برابر اصل دور كرده و به اصل نزديك كند. بودريار همواره بر اين ادعا بود كه؛ «جهاني كه ما تصور مي كنيم واقعي نيست صرفاً يك شباهت و خيال از واقعيت است.»

 

او اساسا جهان پست مدرن را جهاني شبيه سازي (Simulation) شده از جهان واقعي مي‌دانست.

از ديدگاه ژان بودريار (2007 - 1929) معاني در روند شبيه‌سازي - كه در واقع يك نوع بازنمود (represent) است - دچار وضعيت فرا واقعي مي‌شوند كه او از اين حالت فرا واقعي با واژه hyperreality ياد مي‌كند. بودريار براي درك جهان پست‌مدرن نظريه وانموده‌ها (simulacra) را ارائه كرد.

 

برخي از مفاهيم از ديدگاه بودريار:

 

شبيه‌سازي (simulation): فرآيندي است كه بوسيله آن بازنمودهاي (representations) چيزها؛ جايگزين چيزهايي مي‌شود كه بازمي‌نماياند. به عبارت ديگر ما فكر مي‌كنيم كه بازنمودها مهمتر از "امر واقعي" هستند.

 

علامت (sign): علامت وانموده (simulacra) است.

 

فراواقعي (hyperreal): "توليد مدل‌هاي يك امر واقعي بدون خاستگاه يا واقعيت." امري كه ديگر نمي‌توان ميان امر واقعي و بازآفريني‌هاي امر واقعي تميز داد. بازتوليد‌‌ها به گونه‌اي واقعي‌تر مي‌شوندكه تجربه امر فرا واقعي؛ از تجربه امر واقعي؛ رضايت‌بخش‌تر مي‌شود.

 

وانموده (simulacrum): مشابه شبيه‌سازي ‌(simulation) است، اما وانموده‌ها به فراسوي قلمرو شبيه‌سازي مي‌روند. وانموده‌ها بازآفريني‌هاي چيزهايي هستند كه ديگر نسخه اصلي ندارند يا هرگز نداشته‌اند. نظرات مربوط به وانموده‌ها؛ وجهي از برداشت‌هاي پست‌مدرن از "جهان‌هاي بدون منشا؛ بدون عمق و سطحي" است. از ديدگاه بودريار ما وانموده‌ها را از طريق شبيه‌سازي‌هاي واقعيت (بازنمودهاي representations) كه در طيف گسترده‌اي از رسانه‌هاي الكترونيك پخش شده‌اند، مي‌شناسيم.

 

 

چهار هنجار


بودريار در روند تبديل ابژه (عين) به سوژه (ذهن) نيز چهار هنجار را شناسائي كرده است:

هنجار اول: بازتاب واقعيت پايه و اوليه

هنجار دوم: تحريف واقعيت پايه و اوليه

هنجار سوم: غياب واقعيت پايه و اوليه (ايجاد احساسي از واقعيت)

هنجار چهارم: هيچ ربطي به واقعيت پايه و اوليه ندارد كه اين هنجار همان شبيه سازي مورد نظر بودريار است و به عبارتي مي توان گفت جايگزيني سوژه به جاي ابژه.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۸:۵۴ توسط:admin موضوع:

بيوگرافي انديشمند فرانسوي "ژان بودريار"

بيوگرافي انديشمند فرانسوي

 

ژان بودريار متفكر و نظريه پرداز پست مدرن در سال (۱۹۲۹) در شهر رنس فرانسه به دنيا آمد. پس از پايان تحصيلات، به تدريس جامعه شناسي در سطح آموزش متوسطه پرداخت و تا سال ۱۹۶۶ كه از رساله خود تحت عنوان «نظام ابژه ها» در دانشگاه نانتر پاريس دفاع كرد، به اين حرفه ادامه داد. در سال ۱۹۷۵ بودريار در دانشگاه كاليفرنيا شروع به تدريس كرد. در اواخر دهه ۷۰ وقتي نقد او بر انديشه فوكو به نام «فوكو را فراموش كن» به چاپ رسيد، در محافل روشنفكري فرانسه به صورت جدي مطرح شد. در بسياري از آثار او از جمله نظام اشيا (۱۹۶۸)، جامعه مصرفي (۱۹۷۰)، به سوي اقتصاد سياسي نشانه و... مي توان ترديد، ارزيابي و نقد درباره وي نسبت به نظريه اقتصادي ماركس را مشاهده كرد. بودريار در كتاب آينه توليد (۱۹۷۳)، انديشه هاي كارل ماركس را در زمينه توليد با صراحت نقد كرده و به چالش مي كشاند. نوشته هاي انتقادآميز و مهيج بودريار در دهه ۸۰ جايگاه ويژه يي را در مجامع علمي و ادبي به وجود آورد. از جمله اين آثار مي توان وانموده ها (۱۹۸۱) و در سايه اكثريت خاموش (۱۹۷۸) را نام برد. مجموعه مقالات وي در رابطه با جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ نظر منتقدان بسياري را به سمت خود جلب كرد و جمله معروف وي تحت اين عنوان كه «آنجا نمي تواند جنگي رخ داده باشد» مورد بحث و بررسي قرار گرفت. بودريار فيلسوف يا جامعه شناس بيشتر متمايل به فيلسوف بودن بودريار است و هرچند در دانشگاه به تدريس جامعه شناسي اشتغال داشته است ولي خود را جامعه شناس نمي داند. او مي گويد شايد من اهل متافيزيك باشم.


هرچند از وي به عنوان يك متفكر پست مدرن ياد مي شود، اما خود بودريار واژه پست مدرن را قبول ندارد و آن را غيرقابل تعريف مي داند. آرا و انديشه هاي بودريار متاثر از كارل ماركس، سوسور، فريدريش نيچه، لويي آلتوسر، ژرژ باتاي، رولان بارت، مارسل موس و هانري لوفور بوده است. براي درك بيشتر آثار وي مطالعه نظرات اين انديشمندان ضروري است.بودريار در ۶ مارس ۲۰۰۷ در پي يك بيماري طولاني از دنيا رفت. از آثار ديگر بودريار مي توان اغوا، امريكا، مبادله نمادين و مرگ، استراتژي هاي مهلك و مقاله انتقادي را نام برد.

 

نشانه شناختي


بودريار از استادش هانري لوفور آموخت نظريه ماركسيسم رسمي جوابگوي بحران هاي فرهنگي - فلسفي اروپا نيست. او كار خود را با نقد نظريه توليد ماركس آغاز كرد. بودريار ارزش مصرفي را در سايه نظريه نشانه شناختي سوسور تبيين و تحليل كرد.
بودريار در اولين كتاب خود با عنوان «نظام اشيا» نظام جديد مصرف را در ارتباط با رمزها و نشانه ها تحليل كرد. در نظر او بت واره شدن زندگي در سايه نظام سرمايه داري براي نخستين بار به اشيا و پديده هاي اقتصادي ماهيتي نمادين مي بخشد. بودريار با تاكيد بر ارزش «نشانه يي اشيا» مي گويد؛ حتي مفهوم نشانه به عنوان محمل معني و دلالت بيش از حد فروكاهنده است.


او در كتاب «جامعه مصرفي» و «به سوي اقتصاد سياسي نشانه» اين بحث را دنبال كرده است و مي گويد بايد بين چهار منطق متفاوت فرق گذاشت؛


۱) منطق فعاليت هاي عملي كه به ارزش مصرفي مربوط مي شود. (منطق فايده)
۲) منطق هم ارزشي كه به ارزش مبادله يي مربوط مي شود. (منطق بازار)
۳) منطق دوسويگي كه به مبادله نمادين مربوط مي شود. (منطق هديه)
۴) منطق تفاوت كه به ارزش نشانه يي مربوط مي شود. (منطق منزلت)


شيء در منطق نخست به ابزار، در منطق دوم به كالا، در منطق سوم به نماد، و در منطق چهارم به نشانه تبديل مي شود. او تحت تاثير سوسور و ساختارگرايان مي كوشد نشان دهد هيچ شيئي جدا از اشياي ديگر وجود ندارد. برعكس، جنبه تفاوت يا رابطه يي اشيا در فهم آنها نقش تعيين كننده يي دارد. بودريار خاطرنشان مي كند ما بايد ميان منطق مصرف و منطق ارزش مصرف، ارزش مبادله و مبادله نمادين تمايز قائل شويم. براي مثال حلقه ازدواج ارزشي نمادين دارد (پيوند زناشويي) و در فرآيند هديه دادن به شيئي خاص بدل مي شود. اما حلقه معمولي معمولاً نمادين نيست و ممكن است براي فردي در جايگاه يا مدي متفاوت معناي ديگري داشته باشد، شايد اصلاً دور انداخته شود. حلقه معمولي شيء منحصر به فردي نيست و مانند يك نشانه عمل مي كند. بودريار مفهوم ارزش مصرفي و ارزش مبادله يي ماركس را در تحليل نظام سرمايه داري معاصر محدود مي دانست و از اين رو مفهوم ارزش نشانه يي را مطرح كرد. مفهومي كه به مرور در آثار او مفهوم ژرف تري يافت. او معتقد بود در جامعه تماماً مصرف گرا اشيا چيزي نيستند جز نشانه و از اين رو بيش از آنكه براي پاسخگويي به يك نياز توليد شوند در جهت دلالت بر جايگاه اجتماعي به كار مي روند. بودريار در «جامعه مصرفي» بيان مي كند نظريه پردازان بايد از اين ديدگاه فراتر روند، كه نيازها با خصوصيات فردي و خاصي متناسب است كه سوژه را به ميل به خود بيشتر وامي دارند. او گمان نمي كند مردم حتي اندكي در نياز به يك محصول خاص، مثل اتومبيل، از سوي خود تحت فشار باشند. در مقابل نظام عمده يي از نيازها در كار است كه ثمره نظام توليد است. در واقع او ابقاي حاكميت ماركسيستي بر توليد را خواهان است، اما تقليل جامعه شناختي مصرف را به مجموعه يي كه ريشه در اميال تحميلي دارند نمي پذيرد. كتاب «آيينه توليد» بودريار هرچند بسط انديشه هاي نخستين آثار بودريار است اما در اين كتاب ما شاهد فاصله گرفتن وي از انديشه هاي اقتصادي ماركس به طور كامل هستيم.

 

وانموده و امر ابرواقعي


بودريار در سال هاي دهه ۷۰ و ۸۰ مدعي شد ما در عصر وانموده ها به سر مي بريم. اين فراگرد از رشد و گسترش تكنولوژي هاي اطلاعاتي از جمله كامپيوتر و رسانه هاي همگاني شروع و به سازمان جامعه بر حسب رمزگان وانموده تداوم پيدا مي كند. او مي گويد جامعه مدرن از مرحله متالوژيك به مرحله نمادين و وانمودگي سير كرده است. بودريار با به كارگيري اصطلاح معروف مارشال مك لوهان«انفجار از درون» مي گويد؛ در دوران كنوني مرز ميان تصوير يا وانموده و واقعيت در معرض انفجار دروني قرار مي گيرد. در واقع معناها و پيام ها در هم مي آميزند و سياست، سرگرمي، تبليغات و جريان اطلاعات همگي به يك واحد تبديل مي شوند. ديگر بنياد و ساختار محكمي در زبان، جامعه و فرهنگي باقي نمي ماند. گستره اصلي جهان در سيلان رويدادها و اتفاقات خلاصه مي شود و مرز ميان فلسفه، جامعه شناسي و نظريه سياسي از ميان مي رود. آنچه باقي مي ماند منظومه شناور نشانه ها، رمزها، انگاره ها و وانموده ها است. واقعيت در گرد و غبار نشانه هاي مه آلود محو مي شود. به اعتقاد بودريار وانموده سه سطح دارد؛ سطح اول نسخه بدلي از واقعيت است كه به روشني قابل تشخيص است. سطح دوم نسخه بدلي است آنچنان طبيعي كه مرز ميان واقعيت و بازنموده را محو مي كند. و سطح سوم نسخه بدلي است كه واقعيتي از آن خود را توليد مي كند، بدون اينكه ذره يي بر واقعيات جهان تكيه داشته باشد، كه بهترين مثال آن واقعيت مجازي است. بودريار سطح سوم وانموده ها يعني همان كه الگو از جهان واقعيت پيشي مي گيرد را، حاد واقعي مي نامد. او در كتاب «وانموده ها» بيان مي كند امر حاد واقعي در واقع زاييده نرم افزارهاي كامپيوتري و نظام هاي آنالوگي بوده است. درباره جنگ خليج فارس بودريار بر آن است كه جنگ را امريكايي ها برنامه ريزي كرده بودند. بنابراين اقدامات پوچ آنها از ترس دشمني بود كه به لحاظ تكنولوژي ضعيف تر و در نهايت اصلاً وجود نداشت. اما اين اقدامات پوچ نبودند، زيرا با برنامه حاد واقعي آنچه كه بايد واضح مي شد و پاسخ هايي كه بايد داده مي شد، مطابقت داشتند. او همچنين ديزني لند امريكا را بازنموده يي خيالي از واقعيت شبيه سازي امر واقعي مطرح مي كند و آن را وانمودگي صرف مي داند كه در آن همه چيز به صورت امر حاد واقعي بوده است. بودريار در كتاب امريكا (۱۹۸۶) كه نوعي سفرنامه نيز به شمار مي رود، كليه جلوه هاي حاكم بر جامعه امريكا را مصداق بارز واقعيت مجازي قلمداد كرده و مي گويد در اين سرزمين شكاف ميان واقعيت حقيقي و واقعيت مجازي از ميان رفته است. در حقيقت وانموده هاي وسوسه انگيز و فريبنده جاي واقعيت خشك و بي جان را مي گيرد.

 

بودريار و نقد انديشه هاي فوكو


بودريار در سال ۱۹۷۷ كتاب «فوكو را فراموش كن» را در فرانسه منتشر كرد. او فوكو را متهم كرد در دايره بسته سنت كلاسيك فرانسه گرفتار آمده و به همين جهت است كه پا را از موضوعاتي چون دانش، قدرت، جنسيت و ديوانگي فراتر نمي گذارد. بودريار مي گويد؛ «قدرت مرده است.» امروزه قدرت در گستره واقعيت مجازي خود ذره ذره شده، به قسمي كه ديگر تاثيري از آن باقي نمانده است. بودريار مي گويد فوكو را بايد فراموش كرد زيرا نظرات او كهنه و فرسوده شده است. قدرت خرد و كلان در شبكه رمزها، تشابه ها و نمادها و وانموده ها مدفون شده است. امروزه قدرت مطلق همان وانمودن است.

 

امريكا از نگاه بودريار


كتاب امريكا بودريار در سال ۱۹۸۸ به زبان انگليسي ترجمه شد. اين كتاب نوعي نقد پسامدرن از جامعه امريكا است. او عقيده دارد در اين جامعه واقعيت كاملاً محو شده و جاي آن را رويه يي از نموده ها و وانموده هاي وسوسه انگيز و فريبنده گرفته است. به نظر وي در امريكا انگار قدم به سرزمين عجايب گذاشته يي. بودريار مي گويد؛ «كاليفرنيا پهنه يي شگفت انگيز است زيرا انسان از هرچه فرهنگ نام دارد، رها شده است. ديگر مساله فرهنگ و طبيعت در آنجا مطرح نيست بلكه آنچه هست وانمودگي است.» در امريكا هرچه هست به صورت فراواقعيت و خيال است. او عقيده دارد در برخورد با جامعه امريكا بايد از سينما به شهر برويم نه از شهر به سينما.

 

دورويگي


«دورويگي» حاوي اين معنا است كه همه اصلي ها يا نهايت ها ناپديد مي شوند غهر دو رويه اصل و غيراصلي به يك اندازه اعتبار دارندف. هيچ چيز در بيرون نظام نيست و آشكارترين شكل اين امر را در مورد وانمودن و وانموده ها مي توان ديد. تفاوت بين چيز واقعي و بازنمايي آن محو مي شود و عصر وانموده ها آغاز مي شود. بنابراين در شكل حاد آن، حتي مرگ هم مي تواند در نظام ادغام شود، يا واضح تر بيان كنيم، اصل دورويگي به اين معنا است كه مرگ واقعاً براي پوشاندن اين بي واقعيتي است. به نظر بودريار وانمودن آنقدر تعميم يافته كه با مرگ هرگونه ذات گرايي توام مي شود.

 

رمز


بودريار در دهه ۱۹۷۰ در كتاب «مبادله نمادين و مرگ» مساله رمز را در جوامع پسامدرن مطرح كرد. اگرچه رمز به ارقام و اعداد ديجيتالي مرتبط است اما از نظر بودريار رمز ناديده گرفتن واقعيت را امكان پذير مي سازد و راه را براي آن چيزي باز مي كند كه بودريار به آن «فزون واقعيت» يعني وضعيتي كه در آن رمز جايگزين واقعيت مي شود، نامگذاري مي كند. دوران رمز در واقع دوران نشانه را پشت سر گذاشته است. رمز ناديده گرفتن واقعيت را به معناي مورد نظر عصر توليد ممكن مي سازد. به نظر بودريار رمز همان رونوشت اصل است كه بين آنها تفاوتي وجود ندارد. رمز ناديده گرفتن واقعيت را ممكن مي سازد. بودريار كاربرد اين گونه يي رمز را در جوامع پسامدرن مي داند. ارتباطات جهاني، تصوير سه بعدي و هنر چند نمونه ديگر از عرصه كاركرد رمز هستند.

 

سخن پاياني


كنايه هاي تند و تيز فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوي همواره در مناقشات مربوط به جهان مجازي پست مدرن واجد جذابيت هاي انكار ناپذيري بوده است. اين متفكر پست مدرن، با آثار خود خواننده را با ترفندها و حقه هاي جهان مجازي پست مدرن آشنا مي كند. كريستوفر هروكس در بخشي از كتاب «بودريار و هزاره» مي گويد؛ نگاه بودريار به هزاره فناوري، حمايت از انسان در برابر كدها و نشانه ها و ماشين نيز به معناي كسب پيروزي براي فناوري نيست. فناوري ارتباطي وظيفه يي دارد كه به نمايندگي از سوي ما يا به نفع ما انجام مي دهد و در اين ميان، اين خود فرآيند است كه به تباهي كشيده مي شود. تلويزيون باعث بروز بي تفاوتي، حس فاصله، شكاكيت و يأس در ما مي شود، آن هم با دنيايي از توهم كه برايمان خلق مي كند.


اين جامعه شناس فرانسوي طي حيات خود ۵۰ اثر را نوشت. منتقدان عقيده دارند او را نه مي توان جزء گروه پست مدرن ها نه پساماركسيست ها دانست. در واقع بودريار در جايي ايستاده است كه نمي توان او را به گروهي خاص نسبت داد. ديدگاه هاي وي درباره ارتباطات هم سطح و در بعضي موارد جنجالي از ديدگاه هاي مارشال مك لوهان شناخته شده است. مقاله او تحت عنوان «روح تروريسم و دعاي آمرزش براي برج هاي دوقلو» كه پس از ۱۱ سپتامبر منتشر شد، جنجال فراواني برانگيخت و بسياري از سياستمداران غربي را به واكنش عليه او برانگيخت. او در قسمتي از اين كتاب مي نويسد؛ «وحشت چهار هزار قرباني در حال مرگ در آن برج ها از هراس زندگي در آن دو برج جداناشدني است.» او همچنين بدون توضيحات بيشتر اعلام كرد؛ «ما در غرب آرزوي چنين رويدادي را در سر داشتيم.» بودريار مي گفت سياست مرده است و همين طور علم اقتصاد و آزادي و روانكاوي و... بودريار از انقلاب ها و از جمله گراميداشت مراسم ۲۰۰سالگي انقلاب فرانسه متنفر بود. او مي گفت تنها هدف از اين مراسم تجليل پذيرش اين واقعيت است كه فرانسه ديگر كشوري نيست كه در آن شورش قابل تحمل باشد. اين مراسم به باور او بخش ديگري بود از يك جامعه مصرفي كه او عمر خود را صرف محكوم كردن آن كرده بود. به نظر او واقعه ۱۱ سپتامبر در اصل مبادله قدرت نمادين و اخلاق بود، يعني عكس العملي ضد جهاني سازي و تجارت. او در بخشي ديگر از اين كتاب مي نويسد؛ «تروريسم غيراخلاقي است. اما واكنشي است به جهاني سازي كه خود آن هم غيراخلاقي است.» شايد بودريار مي خواست به ما بگويد هر آنچه در اطراف ما مي گذرد شبحي از واقعيت است. تظاهر و بازنمود جاي واقعيت و اصل را گرفته است. او خواست با واژه هاي نسبتاً آشفته خود ما را از فريب ظواهر زيبا و برابر اصل دور كرده و به اصل نزديك كند. بودريار همواره بر اين ادعا بود كه؛ «جهاني كه ما تصور مي كنيم واقعي نيست صرفاً يك شباهت و خيال از واقعيت است.»

 

او اساسا جهان پست مدرن را جهاني شبيه سازي (Simulation) شده از جهان واقعي مي‌دانست.

از ديدگاه ژان بودريار (2007 - 1929) معاني در روند شبيه‌سازي - كه در واقع يك نوع بازنمود (represent) است - دچار وضعيت فرا واقعي مي‌شوند كه او از اين حالت فرا واقعي با واژه hyperreality ياد مي‌كند. بودريار براي درك جهان پست‌مدرن نظريه وانموده‌ها (simulacra) را ارائه كرد.

 

برخي از مفاهيم از ديدگاه بودريار:

 

شبيه‌سازي (simulation): فرآيندي است كه بوسيله آن بازنمودهاي (representations) چيزها؛ جايگزين چيزهايي مي‌شود كه بازمي‌نماياند. به عبارت ديگر ما فكر مي‌كنيم كه بازنمودها مهمتر از "امر واقعي" هستند.

 

علامت (sign): علامت وانموده (simulacra) است.

 

فراواقعي (hyperreal): "توليد مدل‌هاي يك امر واقعي بدون خاستگاه يا واقعيت." امري كه ديگر نمي‌توان ميان امر واقعي و بازآفريني‌هاي امر واقعي تميز داد. بازتوليد‌‌ها به گونه‌اي واقعي‌تر مي‌شوندكه تجربه امر فرا واقعي؛ از تجربه امر واقعي؛ رضايت‌بخش‌تر مي‌شود.

 

وانموده (simulacrum): مشابه شبيه‌سازي ‌(simulation) است، اما وانموده‌ها به فراسوي قلمرو شبيه‌سازي مي‌روند. وانموده‌ها بازآفريني‌هاي چيزهايي هستند كه ديگر نسخه اصلي ندارند يا هرگز نداشته‌اند. نظرات مربوط به وانموده‌ها؛ وجهي از برداشت‌هاي پست‌مدرن از "جهان‌هاي بدون منشا؛ بدون عمق و سطحي" است. از ديدگاه بودريار ما وانموده‌ها را از طريق شبيه‌سازي‌هاي واقعيت (بازنمودهاي representations) كه در طيف گسترده‌اي از رسانه‌هاي الكترونيك پخش شده‌اند، مي‌شناسيم.

 

 

چهار هنجار


بودريار در روند تبديل ابژه (عين) به سوژه (ذهن) نيز چهار هنجار را شناسائي كرده است:

هنجار اول: بازتاب واقعيت پايه و اوليه

هنجار دوم: تحريف واقعيت پايه و اوليه

هنجار سوم: غياب واقعيت پايه و اوليه (ايجاد احساسي از واقعيت)

هنجار چهارم: هيچ ربطي به واقعيت پايه و اوليه ندارد كه اين هنجار همان شبيه سازي مورد نظر بودريار است و به عبارتي مي توان گفت جايگزيني سوژه به جاي ابژه.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۸:۲۲ توسط:admin موضوع:

زندگينامه چخوف - نويسنده

زندگينامه  چخوف - نويسنده

 

چخوف نويسنده اي است كه با تاثير پذيري از ناتوراليسم سعي بر نشان دادن واقعيت دارد.

بدون آنكه مانند نويسندگاني چون ايبسن درام را وسيله اي براي بيان افكارشخصي خودش كند و يا مثل استريندبرگ سعي در بيان واقعياتي كند كه وراي تجربه ي شخصي اش است.

چخوف نويسنده اي بود كه مي خواست بي طرفانه سخن بگويد و زندگي را آنطوري ترسيم كند كه هست.

اين تاثير پذيري از ناتوراليسم اروپايي و رسيدن به نقطه نظر جديد درام، تحت تاثير چهار عامل اصلي صورت مي گيرد.

 

1- تاتر ماينينگن (كارگردان آلماني، تولد 1772) است. ماينينگن كه به عنوان اولين كارگردان به معناي امروزي كلمه مسئوليت اجراي پروژه را به عهده مي گيرد، صحنه هاي پر پرسوناژ را ابداع كرده و نورپردازي خاص صحنه را متداول مي كند و لباس و صحنه آرايي را به مفهوم جديد كلمه در تئاتر باب مي كند و همچنين اهميت بسياري به جزئيات زماني و مكاني نمايشنامه مي دهد.

ماينينگن، ميزانسن را بنا بر آنچه كه ديالوگ ايجاب مي كند، تغيير مي دهد و بازيگر ديگر روي يك نقطه و با يك حالت تكراري و يكنواخت بازي نمي كند و نور خاص صحنه بر تمام حالت هاي مورد نياز او تاكيد مي كند. همه ي اينها عواملي هستند كه چخوف تحت تاثيرشان قرار مي گيرد و اجراهايي آزادانه و با تحرك صحنه اي كاملا متفاوت را بنياد مي كند.

 

2- از طرف ديگر چخوف تحت تاثير نويسنده و كارگرداني به نام هايت من قرار مي گيرد كه كارش را با ناتوراليسم شروع كرده است.

مهمترين عامل تاثير گذاري كه هايت من انجام مي دهد و چخوف تحت تاثير آن قرار مي گيرد، نشان دادن قيام يك ملت، در نمايشنامه هايش است. كه اين حركت او تا سالهاي 1920 در آلمان و اروپا تاثير گذار باقي مي ماند.

 

3- ايبسن نيز يكي از كساني است كه بر چخوف، از لحاظ طرح كردن يك مسئله از زبان چند شخصيت تاثير مي گذارد. ايبسن در آثار خود به قضاوت شخصيت ها مي پردازد و درك شخصي خود را از زبان شخصيت ها مطرح مي كند و فراتر از ناتوراليسم مي رود و نشانه هاي زيادي از رئاليسم در آثارش معلوم مي شود.

 

4- اما نمايشنامه هاي سمبليك موريس مترلينگ نيز تاثير زيادي روي آثار چخوف مي گذارد. مترلينگ در آثارش احساسات رقيق و پر رمز و راز را نشان مي دهد و معمولا تم مرگ يك تم مسلط است. مترلينگ بيشتر به رابطه ي متافيزيك مي پردازد و رابطه ي روح با روح را مطرح مي كند و سعي دارد كه آنچه را كه در كلمات و تصاوير وجود دارند را به تماشاچي القا كند و اين كاري است كه چخوف در آثار خودش دقيقا انجام مي دهد.

ما در آثار چخوف از طريق آنچه كه در نهفت ديالوگ ها است تفهميم مي شويم. نه آنچه كه در ظاهر آنها است. كه اين امر معمولا از طريق ديالوگ هاي شاعرانه انجام مي گيرد. اگر ما اين شاعرانگي را در تك تك ديالوگ ها نمي بينيم، ولي در كل اثر شاعرانگي ديده مي شود.

 

زندگينامه  چخوف - نويسنده

 

از زماني كه چخوف مي نويسد، ما مي بينيم كه به تدريج نظمي كه از نظر زماني و مكاني در نمايشنامه هاي كلاسيك موجود بود كنار مي رود و حالا شخصيت ها مي توانند زماني در يك فضاي خاص و بلافاصله در فضايي كاملا متفاوت به سر برند.

يعني محدوديت زماني به كلي از بين مي رود و نويسنده سعي مي كند شخصيت ها را با ديالوگ هاي نه چندان منظم (از نظر فكري) در ارتباط با هم قرار دهد و با به كار گيري ذهنيات خود، واقعيات را به نحوي مطرح مي كند كه ذهنيت و تخيل بيننده را به كار بگيرد.

در همين زمان است كه چخوف اعلام مي كند كه شخصيت هاي تخيلي بايد كاملا مستقل از قضاوت شخصي نويسنده و عقايد فردي نويسنده وجود داشته باشند و كار نويسنده بايد مثل كار يك شيميدان باشد و به همان اندازه بي طرف.

چخوف مي گويد، نويسنده نبايد قاضي شخصيت هاي نمايشي اش باشد، بلكه فقط بايد آنها را همانطور كه هستند تصوير كند. به همين دليل است كه چخوف خودش را يك نويسنده ي علمي مي داند و هميشه در حضور نداشتن خودش در كارها اصرار دارد و فقط معتقد به حقيقت صادقان و مطلق است.

اما اگر درست دقت شود، مي بينيم كه به هرحال چخوف هم به عنوان يك نويسنده، به نحوي با واقعيات محدود كننده ي شخصيت ها درگير مي شود و در پرداخت موقعيت دچار رنج و اندوه مي شود و ما به نحوي حضور چخوف را مي توانيم حس كنيم.

 

مي بنيم كه چطور ازدرد و رنج شخصيت هايش دچار اندوه شده و فرياد پوچي انسان ها را در آثارش بر مي دارد. او خودش را از هرنوع گرايش به ايدئولوژي هايي مختلف مبرا مي داند و مي گويد من نه يك ليبرال هستم و نه يك محافظه كار و نه يك كشيش و نه يك آدم بي تفاوت نسبت به جهان اطرافم.

دوست دارم يك هنرمند آزاد باشم كه البته به عنوان يك هنرمند مباحث سياسي، اجتماعي و فلسفي را در كارهايش مطرح مي كند و سعي مي كند تا جايي كه ممكن است قضاوت نكند و بي طرفانه اين مسائل را مطرح نمايد.

شخصيت هاي چخوف معمولا آنچه را كه در وجودشان ممكن است به درد اجتماع بخورد، نابود مي كنند و اين آنجا آشكار مي شود كه ظاهرا هر وجه اشتراكي را كه در طبيعتشان با سايرين وجود دارد را از بين مي برند.

شخصيت هاي او گرايش به نوعي تنهايي و جدا افتادگي عمدي دارند. زيرا چخوف معتقد است كه زندگي از ديد اوست كه معنا پيدا مي كند نه آنچنان كه سايرين تعريف كرده اند.

اين امر برمي گردد به فلسفه ي امپرسيونيستي و آن برداشت حسي هنرمند امپرسيونيست از گذر لحظه اي خاص كه در يك آن با او مواجه مي شود.

از رگه هاي امپرسيونيستي آثار چخوف يكي همين خصوصيت است كه هر فردي ميل دارد هر وجه اشتراكي بين خودش و ديگران را از بين ببرد و به نوعي گريز و تنهايي خود خواسته پناه ببرد.

از رگه هاي امپرسيونيستي ديگري كه در نوع شخصيت پردازي چخوف مشاهده مي شود آن است كه آدمها همه، زندگي كولي وار دارند و يا با كولي واره گي به نحوي همدم هستند. هيچكس جاي تثبيت شده اي ندارد همه حتي اگر از نظر فيزيكي در يك جاي ثابتي قرار داشته باشند اما ذهنشان در جاي ديگري است.

اين شخصيت ها با نوعي از احساسات مفت و مجاني خوشبختي تحقير مي شوند. در واقع آنها خوشبختي را در چيزهايي مي بينند كه حتي از سطح خوشبختي يك آدم معمولي نيز كمتر است.

شخصيت هاي چخوف معمولا از واقعيت گريزانند. بنابر اين يك نوع هجرت دروني دارند كه آنها را از واقعيت بي واسطه و فعاليت عملي دور مي سازد.

به طور كلي مي توان گفت آنها به نوعي خرد ستيزي دست مي زنند كه از مشخصه هاي آثار چخوف است.

از ديگر مشخصه هاي شخصيت ها چخوف يك نوع جايگزيني حركت دروني بجاي حركت بيروني است كه ما در روابط آدمها به وضوح مشاهده مي كنيم. به اين معنا كه آنها از درون به نوعي حركت دست مي زنند كه در ظاهرشان نه تنها مشاهده نمي شود بلكه قابل حدس زدن هم نيست. به طور مثال مي توان به حركت تربلف در مرغ دريايي به سوي خودكشي اشاره كرد.

اما از نوع شخصيت پردازي امپرسيونيستي چخوف كه بگذريم باز در مواردي ديگر به اين سبك برمي خوريم. مثلا در هنر امپرسيونيستي، فلسفه و تفسير زندگي اهميت دارد، نه طرح زندگي و اين دقيقا همان كاري است كه چخوف مي كند.

مهم نيست كه چهار چوب داستاني با ابتدا و انتها باشد. مهم اين است كه آدم ها با فلسفه ها و شخصيت هاي خودشان حضور پيدا مي كنند.

 

زندگينامه  چخوف - نويسنده

 

به طور كلي گريز از قصه يك خصوصيت امپرسيونيستي است و هيچگونه قصه پردازي قابل قبول نيست. آنچه مهم است تفسير زندگي است. فلسفه ي زندگي و اينكه هركس چطور آنرا مي بيند.

اينكه زندگي داراي طرح و شكل است، اصلا مهم نيست، مهم آن است كه هر كس چطور آنرا مي بيند و چطور با آن كنار بيايد.

اما درباره ي ساختمان دراماتيك آثار چخوف بحث بسيار است و بعضي ها به اين اعتقاد دارند كه آثار چخوف اصلا فاقد ساختماني دراماتيك است.

يكي از عواملي كه بعضي معتقدند باعث تنزل طرح دراماتيك آثار چخوف شده است، همين گريز از قصه در ساختمان اثر است. كه در بالا از آن ياد كرديم. نبودن يك قصه و يك چهار چوب داستاني و عدم پيوند لازم بين حوادث خارجي كارهاي او را فاقد مركزيت كرده است.

همه چيز براي يك زندگي بدون كانون و به صورت امري اپيزوديك و جانبي طرح ريزي شده است. بنابراين به هيچ وجه در نمايشنامه هاي او ديده نمي شود كه روي يك رابطه تاكيد شده و آن رابطه در كل نمايشنامه تعميم پيدا كند.

ما معمولا (به غير از نمايشنامه هاي كوتاه و تك پرده اي او) شاهد حوادث و رخدادهاي متعددي هستيم كه غالبا پيوندي با يكديگر دارند و به نظر مي آيد كه هريك از اين رخدادها را مي شود به صورت اپيزوديك مطرح كرد.

بنابراين همانطور كه گفتيم هيچ مركزيتي وجود ندارد كه بشود گفت همه چيز حول و حوش آن مي چرخد و به همين دليل است كه ما با وضعيتي مواجه مي شويم كه درآن تلاش شخصيت ها همه بي ثمر مي ماند.

هيچكس به يك نتيجه ي مثبت دست پيدا نمي كند هر شخصيتي در همان حوزه ي مطرح شده ي خودش طرح مي شود و همانجا در نهايت سعي و تلاش هاي بي ثمر، افول مي كند و درنتيجه نمايشنامه در پايان بدون هيجان و با حسي از بخورد با وقايع پاره پاره و بي ربط تمام مي شود.

 

درام چخوف به طور كلي يك درام معمولا شاعرانه است. شكلي است كه ضربه هاي تئاتري و صحنه هاي غافلگير كننده بسيار كم دارد.

در آثار او از كشمكش دراماتيك خبري نيست و وقايع مهم خارج از صحنه اتفاق مي افتد. زندگي بدون حادثه جريان دارد و معمولا اين طور به نظر مي رسد كه گفتگو ها نامحدود و آزادند. به طوري كه گويا زمان محدوديتي ندارد و قرار نيست نمايش به فرجام برسد.

راجع به مسائل پيش پا افتاده بحث هاي طولاني و بي سرو ته مي شود، تجارب توضيح داده مي شود و ظاهرا پاياني براي موضوعاتي كه در صحنه كشف مي شود وجود ندارد اما به طور كلي مي توان گفت چخوف كسي است كه نظاره مي كند، حدس مي زند و تركيب مي كند، نه براي آنكه نارسائي خاصي را درمان كند، بلكه آنها را همانطوركه هستند نشان دهد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۷:۴۹ توسط:admin موضوع:

زندگينامه وحشي بافقي

وحشي بافقي

 

 

زندگينامه

تولد وحشي گويا در اواسط نيمه اول قرن دهم در بافق كه بر سر راه يزد و كرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهي از توابع كرمان و گاه از توابع يزد به حساب مي آورند، وحشي را گاهي يزدي و گاهي كرماني گفته اند.

 

دوره اول زندگي وحشي در زادگاهش سپري شد. وحشي در اين مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدين علي بافقي نيز به كسب دانش و ادب مشغول بود.

 

وحشي بعد از فراگيري مقدمات علوم ادبي، از بافق به يزد و از آنچه به كاشان رفت و مدتي را در آن شهر به مكتب داري مشغول بود. بعد از مدتي، به يزد برگشت و در همانجا ساكن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اينكه در سال 991 هجري در گذشت.

 

خانواده وحشي از نظر ثروت، جزو خانواده هاي متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادي بافقي هم يكي از شاعران آن عهد بود كه تاثير زيادي در تربيت و آشنايي وحشي با محفل هاي ادبي داشت، اما پيش از آنكه وحشي در شعر به شهرت برسد در گذشت.

 

وحشي در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.

 

وحشي شاعري بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گير بود با وجود اينكه شاعران هم عصر او براي برخورداري از نعمتهاي دربار گوركاني هند، اميران و بزرگان اين دولت، به هند مهاجرت مي گردند؛ وحشي نه تنها از ايران بيرون نرفت بلكه حتي از بافق تنها مدتي به كاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در يزد اقامت كرد.

 

او شاعري را تنها براي بيان انديشه ها و احساسات خود به كار مي گرفت و نه براي كسب مال و زراندوزي.

 

دوره كمالش در شاعري را در يزد گذراند و براي به دست آوردن روزي خود، تنها رجال و بزرگان يزد و كرمان را مدح كرد. در ديوانش يك قصيده در مدح شاه تهماسب و ماده تاريخي درباره وفاتش ديده مي شود اما حامي واقعي او ميرمران، حاكم يزد بود.

 

 

سيري در اشعار

كليات وحشي بافقي بيشتر از نه هزار بيت است كه شامل قصيده، تركيب بند ، ترجيع بند، غزل، قطعه، رباعي و مثنوي مي شود.

 

تركيب بند ها و ترجيع بندهايش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگي از جمله نظمهاي دل انگيز دوره صفوي است.

 

ساقي نامه ي طولاني او كه به شكل ترجيع بند سروده، در نوع خود كم نظير است كه بعد از وحشي توسط شاعران ديگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقليد و جوابگويي قرار گرفت. به همين اندازه مسدس تركيبها و مربع تركيبهاي او در شعر غنايي ارزشمند است و در نهايت زيبايي چنان ساخته شده كه كمتر كسي است كه تمام يا قسمتي از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشي مبتكر اين نوع تركيب بند نيست، اما در اين شيوه بر تمام شعراي شعرهاي غنايي برتري دارد، به طوري كه كسي در مقام استقبال و جوابگويي به آنها برنيامده است.

 

غزلهاي او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه هاي اول شعر غنايي فارسي است. در اكثر آنها، احساسات و عواطف شديد و درد و تألم دروني شاعر با زباني ساده و روان و دلپذير با نيرومندي هر چه تمامتر بيان شده است.

 

مثنويهاي وحشي بيشتر به استقبال و در مقام جوابگويي به نظامي سروده شده است. دو مثنوي او به نامهاي ناظر و منظور و فرهاد و شيرين به استقبال خسرو و شيرين نظامي است. مثنوي اول او در 1569 بيت و در سال 996 هجري به پايان رسيد.

 

مثنوي دوم او بي شك يكي از شاهكارهاي ادبيات در دراماتيك فارسي است كه در همان زمان حيات شاعر شهرت بسيار يافت؛ اما وحشي نتوانست بيش از 1070 بيت از آن را بسرايد و كار ناتمام او را شاعر معروف قرن سيزدهم هجري، وصال شيرازي با افزودن 1251 بيت به پايان رساند و بعد از وصال، شاعر ديگري به نام صابر، 304 بيت ديگر بر اين منظومه افزوده ديگر است.

 

وحشي همچنين مثنوي معروف ديگري به نام خلد برين دارد كه باز هم به پيروي از نظامي و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنين از وحشي، مثنويهاي كوتاه ديگري در مدح و هجو و مانند آنها باقي مانده كه ارزش مثنويهاي ديگر او را ندارد.

 

 

ويژگي سخن

وحشي بافقي بي شك يكي از شاعران بارز و نام آور عهد صفوي است كه اهميت او در سبك خاص بيان اوست.

 

مضمونها و ظرايف شاعرانه و بيان احساسات و عواطف و نازك خيالهاي او آنچنان با زباني ساده و روان بيان شده كه گاه آنها را با زبان محاوره بيان مي كند و گاهي چنان است كه گويي حرفهاي روزمره اش را مي زند و همين به شاعري او ارزش و اعتبار فراوان مي دهد.

 

او سعي مي كند از استفاده بيش از حد اختيارات شاعري دوري كند و در عوض كوشش خود را براي بيان انديشه ها و تفكرات عالي خود كه بيشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به كار مي گيرد.

 

او زباني ساده و پر از صداقت را بر مي گزيند و همين دليلي است كه در عهد خود به عنوان تواناترين شاعر مكتب وقوع محسوب مي شود.

 

در اشعار وحشي، واژه هاي مشكل و تركيب هاي عربي بسيار كم ديده مي شود؛ اما به جاي آن از واژه ها و تركيب هاي رايج زمان خود بسيار استفاده كرده است.

 

وحشي همچنين به صنايع و آرايه هاي لفظي نيز توجه نمي كرد؛ جز آنكه براي استواري كلامش ضروري بوده باشد. گر چه وحشي در مثنويهايش بيشتر از نظامي و در غزل از غزلسرايان نام آور گذشته استقبال مي گرد اما خود نيز طبعي مبتكر داشت چنانكه اكثر غزلهاي او بعدها توسط شاعران ديگر مورد استقبال واقع شد.

 

 

نمونه اشعار

سپهر قصد من زار ناتوان دارد

كه بر ميان كمر كين ز كهكشان دارد

جفاى چرخ نه امروز مي رود بر من

به ما عداوت ديرينه در ميان دارد

به كنج بي كسى و غربتم من آن مرغى

كه سنگ تفرقه دورش ز آشيان دارد

منم خرابه نشينى كه گلخن تابان

به پيش كلبه ى من حكم بوستان دارد

منم كه سنگ حوادث مدام در دل سخت

به قصد سوختنم آتشى نهان دارد

كسى كه كرد نظر بر رخ خزانى من

سرشك دمبدم از ديده ها روان دارد

چه سازم آه كه از بخت واژگونه من

بعكس گشت خواصى كه زعفران دارد

دلا اگر طلبى سايه ى هماى شرف

مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد

ز ضعف خويش برآ خوش از آن جهت كه هماى

ز هر چه هست توجه به استخوان دارد

گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر

چو سگ بر آن ندوى كان ترا زيان دارد

بدوز ديده ز مكرش كه ريزه ى سوزن

پى هلاك تو اندر ميان نان دارد

كسى ز معركه ها سرخ رو برون آيد

كه سينه صاف چو تيغ است و يك زبان دارد

چو كلك تيره نهادى كه مي شود دو زبان

هميشه روسيهى پيش مردمان دارد

ز دستبرد اراذل مدام دربند است

چو زر كسى كه دل خلق شادمان دارد

كسى كه مار صفت در طريق آزار است

مدام بر سر گنج طرب مكان دارد

خود آن كه پشت بر اهل زمانه كرد چو ما

رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد

شه سرير ولايت محمد بن حسن

كه حكم بر سر ابناى انس و جان دارد

كفش كه طعنه به لطف و سخاى بحر زند

دلش كه خنده به جود و عطاى كان دارد

به يك گداى فرومايه صرف مي سازد

به يك فقير تهى كيسه در ميان دارد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۷:۱۵ توسط:admin موضوع:

زندگينامه محمد غفاري " كمال الملك "

زندگينامه,كمال الملك

 

محمد غفاري، ملقب به كمال الملك، نقاش شهير ايراني در سال 1224 در كاشان به دنيا آمد و تعدادي از اعضاي خانواده اش اهل هنر و نقاشي بودند.درچند ماهگي اورابه”كلده”دهي بسيار سرسبز وخوش آب و هوا در نزديكي كاشان بردند.طبع حساس ودل نازك محمد در روستاي سرسبز كه شكوه كوهستانش چشم را خيره ميكرد پرورش مي يافت وقلب او مالامال از عشقي سرشار به طبيعت مي شد . از تنور تكه ذغالي بر مي داشت و روي ديوارها ،ورقهاي حساب و كتاب پدر ،زين اسب ها و گاهي دور از چشم پدر و مادرش بر روي ديوار سفيد شده با گچ اتاق نقاشي مي كرد .نقشهاي مختلفي مي زد و بيشتر درخت صنوبر را مي كشيد كه روي تپه كنار نهر روييده بود .محمد با آن سن كم از ده بيرون مي رفت .كنار آن صنوبر مي نشست و ساعتها به آن خيره مي شد ،به رنگها و برگهاي مختلفي كه پيدا مي كرد ،به پوسته ضخيم و قهوه اي آن و به تصوير مواج درخت كه بر سطح زلال نهر مي افتاد ،بعد سر مي چرخاند و كوه را كه مي ديد دلش از هيبتش مي لرزيد ، به هيجان مي آمد و چنان محو شكوه آن مي شد كه صداي مادرش را نمي شنيد . محمد ...محمد جان ....كجايي؟ چرا جواب نمي دهي ؟ مادر مي دانست كه پسرش مثل هميشه كنار درخت صنوبر محو تماشاي طبيعت است . « خداي نكرده اگر اتفاق بيفتد ...آن وقت من چه بكنم؟» و محمد هربار به جاي اينكه پاسخي به مادر بدهد ، از كشف تزه اي كه كرده بود سخنمي گفت و خشم مادر به مباهاتي شيرين مبدل مي شد .يكبار عاب بزرگي را كشف كرده بود كه بر فراز كوه پرواز مي كرد ، اوج مي گرفت و يكباره به شتاب و بي آنكه بال بزند بسوي زمين تن رها مي كرد و فرود مي آمد .محمد اگر در خانواده اي معمولي بدنيا آمده بود ، بي شك بخاطر نقاشي در دفتر حساب و كتاب پدرش تنبيه مي شد . اما پدر دست نوازش بر سر او كشيده و با دادن يك دسته كاغذ و مداد خوب او را تشويق مي كرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشي از اهميت ممتازي برخوردار بود .

 

تابلوهاي او آنقدر جذاب بودند كه بيننده اي را به تحسين وا مي داشت .پدر محمد هم در كشيدن منظره و نقاشي و چاپ سنگي استاد بود و بهمين علت استعداد محمد را به سرعت تشخيص داد و او را براي جدي گرفتن نقاشي ،تشويق و راهنمايي كرد . پدرش نقاشي هاي او را با دقت بررسي مي كرد و هرجا كه لازم بود ، نكته اي را به او مي آموخت و راهنماييش مي كرد .آموزشهاي پدر متناسب با رشد محمد تنظيم مي شد . پدر وقتي مطمئن شد كه نقاشي جزئي از وجود پسرش شده و تا پايان عمر نمي توانددل از آن بكند ، نكاتي را به او گوشزد مي كرد كه تا پايان عمر آويزه گوش محمد شد :

 

« محمد جان اگر مي خواهي نقاش خوبي شوي ، بايد مداوم كار كني و تا مي تواني طرح بزني و نقاشي بكشي » عمويش صنيع الملك از نقاشان بنام عصر خود بود.

 

كمال الملك در نوجواني به تهران رفت و در سالهاي اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدين شاه چندين تابلو كشيد. او چند سالي را در اروپا گذراند و نزد تعدادي از نقاشان اروپايي تحصيل كرد و در موزه هاي مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت.

 

كمال الملك در بازگشت به ايران مدرسه "صنايع مستظرفه" را تاسيس كرد و مديريت آن را عهده دار شد.

 

او در سال ۱۳۰۷ به حسين آباد نيشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در اين روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشيدي، در سن ۹۵ سالگي درگذشت.

 

زندگينامه,كمال الملك

 

مقبره كمال الملك در كنار آرامگاه شيخ فريد الدين عطار نيشابوري قرار دارد. از او آثار مشهوري مانند تالار آينه كاخ گلستان به جاي مانده است.

 

محمد غفاري (كمال الملك) از هنرمندان بنام عصر قاجار است كه ظهور او در عرصه نگارگري با ابداعات و نوآوري‌هاي او در سبك و روش، فصل تازه اي را در بخش هنرهاي تجسمي ايران گشود. وي با كشيدن تابلو تالار آيينه از سوي ناصر الدين شاه به كمال الملك ملقب شد.

 

آرامگاه كمال الملك در جوار آرامگاه عطار نيشابوري و در ميان باغي در حومه شهر نيشابور واقع است و در سمت غرب آرامگاه خيام و به فاصله دو كيلومتري از آن واقع است. طراح اين بناي يادبود هوشنگ سيحون است.

 

اين بنا در نقشه از دو مدول (پيمون) مربعي شكل تشكيل شده است و مستطيلي با تناسب 1 بر 2 را مي‌سازند. اضلاع مربع در نما با يك قوس نيم دايره خود نمايي مي كنند؛ حجم بنا از قوس‌هايي متقاطع كه بر روي اقطار مربع زده شده اند پديد آمده كه اين فوسهاي متقاطع، "تاق‌هاي چهاربخش" را كه در معماري سنتي ايران بسيار ديده شده اند را تداعي مي كنند و احتمالا منبع الهام طراح نيز بوده است. طراح با بهره‌گيري خلاقانه از قوس و با پيچشي كه در ايده كلي آن ايجاد كرده، به نتيجه‌اي ظاهرا متفاوت با هندسه اي پيچيده دست يافته است. اين طرح مبتكرانه به مدد سازه پوسته‌اي بتني اجرا شده است.

 

در بناي يادبود كمال الملك دو نوع قوس به شرح زير ديده مي شود.

 

شش قوس نيم دايره نما كه نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس متقاطع كه بر روي اقطار ديده مي شوند.... لازم به ذكر است كه در پايين قوس‌هاي اصلي نما از روبرو دو قوس كوتاه‌تر نيز وجود دارند كه در واقع تلاقي قوس‌هاي متقاطع هستند. شايد بتوان گفت حجم كلي بنا از پوسته‌اي سه بعدي در فضا حاصل آمده است كه در يك حركت نرم دو نوع قوس ياد شده را به هم پيوند مي دهند.

 

اين قوسها و پوشش آنها در بالا، اشكال هندسي مخروطي شكلي را بوجود آورده‌اند كه ابتكاري هندسي بوده، اوج خلاقيت معماري را در بهره‌گيري از عناصر معماري سنتي ايران در تركيبي جديد و موزون نشان مي‌دهد. در اين بنا نيز همانند آرامگاه خيام هندسه نقشي شايان توجه دارد و پيوند عميق اين بنا را با نظام معماري ايراني برقرار كرده است.

 

تزيينات استفاده شده براي آرامگاه كمال الملك كاشي معرق است كه نقوش آنها بسيار هنرمندانه بر روي سطوح منحني نما بكار گرفته شده‌اند و به سمت خط تقارن قوس‌ها اين نقوش كوچك و كوچكتر مي‌شوند. به گفته طراح، كاشي معرق، معماري كاشان يعني محل زادگاه كمال الملك را يادآور مي شود.

 

فرم كلي بنا و تزيينات و همچنين رنگ كاشي ها، هارموني بس عجيب با بناي مجاور يعني آرامگاه عطار دارد، بطوريكه شايد بازديد كننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آندو را دو جزء از يك بنا درك كند!

 

سنگ مزار كمال الملك همچون ساير سنگ‌هاي مزاري كه سيحون در آرامگاه ظهيرالدوله تهران طراحي كرده است، يكپارچه از سنگ گرانيت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالاي سنگ كه مرتفع و زاويه دار تراشيده شده است، نقش برجسته‌اي از كمال الملك توسط شاگرد ايشان مرحوم استاد ابوالحسن صديقي حجاري گرديده است.

 

زندگينامه,كمال الملك

 

فهرست آثار

 

آثار كمال‌الملك از سال 1290خ تا زماني كه چشمش آسيب ديد:

 

1- مرد برهنه 2- دورنماي دماوند 3- دورنماي ديگري از دماوند 4- آخوند رمال 5- تصوير نيم‌تنه ناصرالدين‌شاه 6- تصوير مشهدي ناصر 7- زن پاي چراغ 8- خانه سنگي 9- خانه دهاتي 10- دورنماي ديگري از باغ مهران 11- كپيه از تابلوي مزين‌الدوله (تابلو ميوه) 12- سن ماتيو 13- كپيه تيسين 14- رمال بغدادي 15- تصوير عضدالملك 16- دورنماي مغانك 17- پيرمرد (ناتمام) 18- مصري 19- تصوير ديگر مصري 20- فانتن لاتور 21- كبك بي‌جان 22- تصوير نيم‌تنه اتابك 23- صورت جواني كمال الملك 24- رمال 25- تصوير كمال‌الملك در حال تبسم 26- زرگر 27- صورت كمال‌الملك با كلاه 28- بن‌زور 29- پرتيه 30- صورت ديگري از كمال‌الملك با شنل 31- تصوير زن(مداد) 32- زري يراقي‌هاي جهود 33- صورت ديگري از جواني كمال‌الملك 34- زنجيري 35- تصوير زن (كه با همكاري گورديجاني كشيده شده) 36- تصوير مرحوم ذكاء الملك 37- تصوير رامبراند 38- تصوير ديگري از كمال‌الملك 39- دورنماي چراغ‌برها 40- بازار مرغ فروش‌ها 41- صورت سردار اسعد 42- قاليچه صورت رامبراند 43- قاليچه صورت كمال الملك 44- قاليچه دورنماي منظره‌اي از شميران 45- تصوير مرحوم حاج نصرالله تقوي 46- قاليچه دورنماي ياخچي‌آباد 47- كپيه رافائل 48- كپيه تابلوي ديگري از تيسين 49- كپيه ونوس 50- تصوير مظفرالدين شاه 51- تصوير احمد شاه 52- تصوير كمال‌الملك (آبرنگ) 53- تصوير مولانا (آبرنگ) 54- عرب خوابيده (آبرنگ) 55- حوض صاحبقرانيه 56- تكيه دولت 57- دورنماي پس قلعه 58- دورنماي زانوس 59- تالار آيينه 60- دورنماي لار 61- صورت ناصرالملك 62- تصوير پسر ناصرالملك 63- تصوير مشيرالدوله 64- تصوير وثوق‌الدوله 65- تصوير ضيع‌الدوله 66- پرنده الوان (آبرنگ) 67- دورنماي شهر از پشت‌بام صاحبقرانيه 68- دورنماي كوه شميران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام) 69- قاليچه منظره خيابان شميران 70- زن 71- كپيه باسمه فرنگي (به دستور احمدشاه) 72- كپيه باسمه‌اي ديگر (به دستور احمدشاه) 73- نوازنده‌ها 74- تصوير ايستاده يكي از پيشخدمت‌هاي دربار 75- نيم‌تنه يكي از درباريان (آبرنگ) 76- بازار كربلا 77- منظره آبشار دوقلو 78- منظره حوض و فواره قصر گلستان 79- تصوير ميرزاعلي‌اصغر خان اتابك (نيم تنه) 80- تصوير ميرزا علي‌اصغرخان (تمام قد) 81- تصوير آقاعلي‌معين‌الحضور (آبرنگ)


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۶:۴۱ توسط:admin موضوع:

زندگينامه جيمزوات

زندگي جيمز وات , اختراعات جيمز وات

 

▪ نام فارسي : جيمز وات

 

▪ سال ولادت و فوت : ۱۸۱۹ – ۱۷۳۶ ميلادي

 

▪ مليت : اسكاتلند

 

جيمز وات مخترع اسكاتلندي كه اغلب از او به عنوان مخترع ماشين بخار زياد ياد مي‌شود چهره اصلي انقلاب صنعتي است.

 

وات در واقع اولين سازنده ماشين بخاري نيست. «هرو او آلكساندريا» در قرن اول ميلادي ابزارهاي مشابهي را توصيف كرده بود. در سال ۱۶۹۸ «توماس ساوري» ماشين مشابهي را به ثبت رساند كه براي تلمبه كردن آب از آن استفاده مي‌شد و در ۱۷۱۲ «توماس نيوكومن» نوع پيشرفته‌تري از آن را به ثبت رساند. با وجود اين ماشين ساخته شده توسط نيوكومن كارايي بسيار كمي داشت و آن را فقط براي خارج كردن آب از معادن زغال سنگ به كار مي‌گرفتند.

 

وات با اينكه فقط يك دوره كارآموزي يكساله را در زمينه ابزارسازي گذرانده بود ولي از استعداد ابداع و نوآوري فراوان برخوردار بود. وي در سال ۱۷۶۴ هنگامي كه مشغول تعمير يك مدل از ماشين‌هاي نيوكومن بود به ماشين بخار علاقمند شد. وات اصلاحاتي آنچنان مهم و ارزنده در ماشين اختراعي نيوكومن به عمل آورد كه مي‌توان او را مخترع اولين ماشين بخار دانست.

 

اولين تغيير مهم وات كه در سال ۱۷۶۹ به ثبت رساند اضافه كردن يك محفظه جداگانه تراكم بخار بود. او همچنين با عايق‌بندي سيلندر بخار را مجزا كرد و در سال ۱۷۸۲ ماشين دوطرفه را اختراع نمود. تمام اينها همراه با چند فقره تغييرات و اصلاحات كوچك‌تر به كارايي بيشتر ماشين‌هاي بخار منتج شد. اين ازدياد كارايي عملاً به معناي تفاوت بين يك ابزار ماهرانه ولي نه چندان قابل استفاده با وسيله‌اي با توان صنعتي فراوان بود.

 

وات در سال ۱۷۸۱ با اختراع يك سري چرخ‌دنده حركت تناوبي موتور را به حركت دوراني تبديل كرد. با استفاده از اين ابزار بر موارد استفاده از موتور بخار به شكل چشمگيري افزوده شد. علاوه بر انجام اصلاحات و تغييرات گوناگون وات در سال ۱۷۸۸ پروانه تنظيم دو موتور، وسيله‌اي كه امكان كنترل اتوماتيك سرعت موتور را فراهم آورد، فشارسنج (۱۷۸۹) شمارشگر (كنتور) نشانگر و شير فشارشكن را اختراع كرد.

 

وات كه خود فاقد استعداد لازم در كارهاي تجاري بود، در سال ۱۷۷۵ به اتفاق «ماتيو بولتون» كه مهندي چيره‌دست و معامله‌گري توانا بود شركتي تأسيس كرد، طي ۲۵ سال بعد شركت وات – بولتون تعداد زيادي موتورهاي بخاري توليد و به بازار عرضه كرد كه در نتيجه ثروت سرشاري نصيب آن دو گرديد.

 

در باب اهميت ماشين بخار مبالغه و گزافه‌گويي نمي‌شود. درست است كه بسياري از اختراعات ديگر در انقلاب صنعتي نقش داشته‌اند.در معدن و متالوژي و در بسياري از ماشين‌آلات صنعتي پيشرفتهاي فراواني پديد آمد. معدودي از اختراعات مانند دستگاه نساجي (جان‌كي، ۱۷۳۳) و ماشين نخ‌ريسي (جيمز هارگريوز، ۱۷۶۴) قبل از كارهاي وات عرضه شدند. مخترعين ديگر اختراعات و پيشرفتهايي هر چند كوچك پديد آوردند ولي هيچ‌يك از آنها به تنهايي نمي‌توانستند براي انقلاب صنعتي حياتي باشند. تمامي آنها با موتور بخار كه نقشي كاملاً تعيين‌كننده داشت و بدون آن انقلاب صنعتي به كلي چيز ديگري بود، تفاوت عمده‌اي داشتند. قبل از آن اگر چه از نيروي آب و باد براي به گردش درآوردن چرخ آسياب‌ها استفاده مي‌شود ولي منبع اصلي نيرو همواره عضلات انسان بود. استفاده از اين عامل ظرفيت توليد صنعتي را به كلي محدود مي‌كرد. با اختراع ماشين بخار اين محدوديت بر طرف شد. پس از آن انرژي بسيار زيادي براي توليد در دسترس بود و مرتباً نيز به ميزان آن افزوده مي‌شد. تحريم نفتي سال ۱۹۷۳ يك اخطار جدي بود كه چگونه كمبود انرژي مي‌تواند به سيستم صنعتي ضربه وارد كند. اين تجربه تا حدي بيانگر اهميت انقلاب صنعتي ناشي از اختراعات وات مي‌باشد.

 

ماشين بخار صرف نظر از تأمين منبع انرژي براي كارخانه‌ها، موارد استفاده مهم ديگري نيز داشت. در سال ۱۷۸۳ «ماركيز دو جفروي» موفق شد ماشين بخار را براي به حركت درآوردن يك قايق به كار گيرد. در سال ۱۸۰۴ «ريچارد ترويتيك» اولين لوكومتيو بخار را ساخت. اگر چه هيچ يك اين مدل‌هاي اوليه از لحاظ تجاري با توفيق همراه نبود اما در خلال چند دهه كشتي بخار و راه‌آهن، حمل و نقل دريايي و زميني را دستخوش تحولي بنيادين كرد.

 

انقلاب صنعتي با انقلاب آمريكا و انقلاب فرانسه هم‌زمان بود. امروز مي‌توانيم دريابيم كه تأثير انقلاب صنعتي در زندگي روزانه بشر به مراتب عظيم‌تر از هر يك از آن دو انقلاب سياسي بوده است هر چند اين نكته هنگام بروز آن انقلابات آنچنان بديهي و مسلم نبود. به همين دليل جيمز وات را بايد يكي از تأثيرگذارترين چهره‌هاي تاريخ دانست.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۶:۱۲ توسط:admin موضوع:

آيا آلفرد نوبل را مي شناسيد؟(زندگينامه)

نوبل,زندگينامه نوبل

 

آلفرد در ٢١ اكتبر سال ١٨٣٣ در كشور سوئد به دنيا آمد. او توانست در سن پطرزبورگ تحصيل كند. وي بسيار با استعداد بود. پدرش امانوئل نوبل از جمله مخترعاني بود كه توانست يك مين زيردريايي بسازد. به همين دليل به درخواست دولت روسيه كه مين‌ها را خريداري كرده بود، به سن پطرزبورگ نقل مكان كرد. آلفرد نوبل در سال ١٨٥٠ به آمريكا رفت و در آنجا نزد اريكسن مشغول به تحصيل شد. وي در مدت اقامتش در آمريكا دائم به اين مسئله فكر مي‌كرد كه آيا مي‌شود با اختراع يك ماده منفجر كننده مي‌توان از زحمت و رنج هزاران كارگر كاست يا نه. اين موضوع هميشه فكر او را به خود مشغول مي‌كرد. اين شيميدان بزرگ و ارزشمند سوئدي كه در نهايت در سال ١٨٦٦ توانست ديناميت را كشف كند، نتواست به مردم بگويد كه نبايد از اين ماده براي كشتن و مقاصد جنگي استفاده كرد.

 

با اين اختراع نوبل در زمان بسيار كمي و اندكي، ميله‌هاي ديناميت جاي تركيبات بسيار خطرناك نيتروگلسيرين را گرفت. او اختراع خود را به ثبت رسانيد و البته با فروش آنها نوانست ثروت بزرگ و هنگفتي بدست بياورد. ديناميت سيما و چهره غرب را دگرگون كرد. از اين ماده منفجره هم در موارد صلح‌جويانه و هم در ضمينه ويران و تخريب تمدن بشري ميشد استفاده نمود. به خاطر كاربرد ناصحيح و غلط اين ماده توسط بعضي كشورها او در بين مردم به عنوان يك مخترع بدشگون و بدخيم شناخته ميشد.

 

عكس جايزه نوبل,زندگينامه نوبل

 

آنها مي‌گفتند كه او معلومات و دانش خود را درجهت كشف وسايل ويرانگر و نابودكننده مورد استفاده قرار داده است. شناخته شدن اين وسيله (ديناميت) و كاربرد نادرست آن در جنگ‌ها و ويرانگري‌ها و كشتن انسان‌ها توسط بعضي كشورها نوبل بشيمان شد و براي آن كه بتواند آن را جبران كند، به هنگام مرگ وصيت نمود كه تمامي ثروت و دارايي خود را كه شامل ٣١ ميليون كرون سوئدي ميشد، به عنوان جايزه ساليانه به بهترين و برگزيده‌ترين شاعر، نويسنده و به تمامي كساني كه در يكي از رشته‌هاي شيمي، فيزيك، زيست‌شناسي، پزشكي و يا در ضمينه صلح جهاني خدمتي كرده باشند و يا كشفي ارائه داده باشند، به طور مساوي تقسيم گردد. اين جايزه شامل ديپلم اقتخار و مدال طلا و چكي است كه مبلغ آن، بستگي به سود بنياد نوبل در آن سال دارد. در سال ١٩٦٨ بانك دولتي سوئد جايزه نوبل در رشته اقتصاد را نيز به آن اضافه نمود. از آن سال به بعد همه ساله اين كار انجام مي‌شود و در سال‌هاي اخير اعتبار بيشتري پيدا كرده است و برگزيدگان بيشتر به جنبه علمي و تخصصي آن افتخار مي‌كنند. آلفرد نوبل در سال ١٨٩٦ در سان يو ايتاليا چشم از جهان فروبست.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۵:۳۰ توسط:admin موضوع:

آشنايي با زندگي هيتلر

آشنايي با زندگي هيتلر, زندگينامه دانشمندان

آشنايي با زندگي هيتلر

 

بيستم آوريل زادروز مردى است كه كمابيش نامش را شنيده ايم ودر مورد او حرف و حديثهاى بسيار زيادى زده شده و در آينده نيز زده خواهد شد.

 

آدولف هيتلر مردى است كه جهان را لرزاند و به اعتقاد بسيارى دنيايى كه امروز در آن زندگى مى كنيم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنيايى كه چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى ديگرى چون پزشكى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفريحى بى تاثير از او نبوده و نمى تواند باشد.

 

در اينجا نمى خواهم در مورد خوب يا بد بودن او سخن بگويم چرا كه تبليغات دنياى غرب بر عليه او به حدى است كه هر كس تا نام او را مى شنود به ياد كوره هاى آدم سوزى ، كشتارهاى وسيع غير نظاميان و جنگ و خونريزى و كشتار مى افتد.

 

در صورتى كه واقعيت امر چيز ديگريست واين نكته هيچگاه نبايد فراموش شود كه هيتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانيان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستيدند.

 

پس هيتلر را نبايد به صرف يك جنايتكار جنگى نگريست ، هر چند كه جنايتكار جنگى را نيز بايد بيشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنايت رخ مى دهد و كشته شدن بيگناهان منفك از جنگ نمى باشد. آيا مى توان باور كرد كه هيتلر به تنهايى دست به اين همه جنايت زده باشد و متفقين جوابى به اين جنايتها نداده باشند.

 

در دادگاه نورنبرگ كه براى محاكمه جنايتكاران جنگى برگزار شده بود هيچ وكيل مدافعى از او دفاع نمى كرد و تنها دادستانهاى غربى بودند كه او را محكوم مى كردند و شاهدينى بودند كه همگى دست نشانده متفقين بودند و براى اثبات صحت و يا سقم مطالبشان هيچ بررسى جدى بعمل نيامد.

 

در جايى ديدم كه شخصى در جايگاه شهود ادعا كرده بود كه در كارخانه اى كار مى كرده كه در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهايى كه سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى كرده اند و تنها مدركش قالب صابونى بود كه روى ميز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اينكه آن صابون مورد آزمايش قرار گرفته يا خير هيچ مدركى در دست نمى باشد.

 

هيتلر مى گويد:


... به هيچ وجه مهم نيست ، وقتى ما فاتح شديم هيچكس در اين باره سوالى نخواهد كرد.

آرى ، مانند اين است كه او تمامى اين روزها را پيش بينى كرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى كه متفقين به پيروزى رسيده بودند هيچ كس آنها را بازخواست نكرد كه مثلا آقاى استالين شما چرا در اول جنگ كه متحد هيتلر بوديد آن فجايع را در فنلاند بوجود آورديد.

 

به هرحال ........  مختصرى از زندگى او:

 

صد و چهارده سال پيش، دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.

 

آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد وكارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود.

 

او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت.

 

در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.

 

به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى  اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.

 

پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.

 

حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد.

 

كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.

 

هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد، نوشتن كتابنبرد من .

 

كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.

 

آشنايي با زندگي هيتلر, زندگينامه دانشمندان

 

پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.

 

حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.

 

سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.

 

هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.

 

پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.

 

بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.

 

پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد.

 

بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.

 

نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.

 

هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.

 

هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.

 

در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.

 

در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.

 

پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.

 

سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.

 

هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.

 

اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه  بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.

 

از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط مىشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.

 

اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۵:۰۸ توسط:admin موضوع:

معرفي نوابغ كم سن و سال دنيا

زماني كه بيشتر كودكان تازه شروع به راه رفتن، حرف زدن و غذاخوردن مي كنند، آنها مسائل پيچيده فيزيك و رياضي حل مي كنند و زماني كه ديگر بچه ها مشغول بازي با همسن و سالان و خوش گذراني در پارك ها هستند، آنها خودشان را براي رفتن به دانشگاه آماده مي كنند.

 

آنها با همه هم سن و سال هايشان فرق مي كنند؛ زماني كه بيشتر كودكان تازه شروع به راه رفتن، حرف زدن و غذاخوردن مي كنند، آنها مسائل پيچيده فيزيك و رياضي حل مي كنند و زماني كه ديگر بچه ها مشغول بازي با همسن و سالان و خوش گذراني در پارك ها هستند، آنها خودشان را براي رفتن به دانشگاه آماده مي كنند. همين موضوع باعث شده است تا نام آنها به عنوان نوابغي استثنايي برايش هميشه در تاريخ ثبت شود.

 

جادوگر رياضيات

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

شاكونتالا ديوي در سال 1939 در بنگلور هندوستان به دنيا آمد. در سن سه سالگي شاكونتلا آشنايي با اعداد را به وسيله بازي با كارت هاي رياضي و تمرينات پدرش آغاز كرد. پس از مدت كوتاهي به او لقب كامپيوتر انساني و جادوگر هندي رياضيات داده شد.

 

اين استعداد او باعث شد تا حتي نامش به دلايل مختلف در كتاب گينس ثبت شود. بعضي از ركوردهاي او شامل استخراج ريشه بيست و سوم 201 رقم به صورت ذهني و توان سوم عدد 332812557 در عرض چند ثانيه مي شدند.

 

در سال 2006 او داستاني به نام سرزمين عجايب اعداد منتشر كرد كه در مورد دختري بود كه مجذوب اعداد شده و با آنها زندگي مي كرد. اين داستان بيشتر حول محور زندگي خودش مي چرخيد.

 

 

جوان ترين فارغ التحصيل دانشگاه

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ


مايكل كارني يكي ديگر از نوابغ دنيا و اهل هاوايي است كه موفق شد در سن 10 سالگي مدرك ليسانس خود را از دانشگاه آلاباما دريافت كند. پس از آن در سن 17 سالگي دومين مدرك خود را از دانشگاه واندربيلت دريافت كرد. نام او به عنوان كوچك ترين فارغ التحصيل دانشگاه حتي در كتاب گينس هم ثبت شده است. اين مدارك دانشگاهي تا سن 21 سالگي به 4 مدرك رسديه و تنها يك سال بعد او مفق به دريافت دكترا در رشته شيمي شد.

در سال 2006 كارني موفق شد در مسابقه هوش اي اوال گلدراش مبلغ يك ميليون دلار و در سال 2008 در مسابقه چه كسي مي خواهد ميليونر شود، مبلغ 25 هزار دلار برنده شود.

 

مسابقاتي كه تا به حال كمتر كسي توانسته است تا مرحله پاياني آن را بگذراند. او در سنين كودكي پس از معاينات بسيار، بيش فعال شناخته شد و به همين خاطر بيشتر روز را در خانه گذرانده و مادرش دروس مختلفي را به او مي آموخت.

 

زماني كه او چهار سال داشت تست هاي رياضي جان هاپكينز را بدون هيچ تمريني حل كرد. همين باعث شد تا تمام دوران تحصيل را در عرض 2 سال گذرانده و در 6 سالگي ديپلم گرفته و وارد دانشگاه شود.

 

كارني يكي از نوابغي است كه توانسته است در عرض چند سال، مدارك دانشگاهي مختلفي كسب كند. يكي ديگر از ركوردهاي او تدريس در دانشگاه در سن 17 سالگي است.

 

 

بزرگ ترين هنرمند قرن بيستم

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

 

پابلو پيكاسو در سال 1881 در اسپانيا به دنيا آمد. او از كودكي علاقه بسياري به نقاشي و مجسمه سازي داشت و به خاطر اينكه پدرش نيز يك نقاش صاحب نام و مشهور در آن زمان بود با استفاده از شهرت او توانست اولين نمايشگاه خود را در سن 15 سالگي در بارسلونا برگزار كند.

 

نقاشي ها و مجسمه هاي قرار داده شده در اين نمايشگاه شامل تعداد زيادي از آثاري مي شد كه او در زمان خردسالي كشيده يا ساخته بود. البته كارهاي پيكاسو در نوع خود بسيار بي نظير بودند و اين نشان از هوش و قدرت تخيل بالاي او داشت. زماني كه پيكاسو 16 سال داشت، تابلوي علم و نيكوكاري او برنده مدال طلا از نمايشگاه مالاگا و نشان افتخار از نمايشگاه ملي مادريد شد.

 

پيكاسو نقاشي هايي با سبك جديد در دنيا پايه گذاري كرد كه مهم ترين آنها سبك كوبيسم است كه در اوايل قرن بيستم به ثبت رسيد. پيكاسو بيشتر عمر خود را در فرانسه گذراند و در سال 1973 در همان جا از دنيا رفت.

 

 

باهوش ترين كودك دنيا

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

 

ويليام جيمز سيديس كودك نابغه آمريكايي بود كه در سال 1898 به دنيا آمد. او توانايي و استعداد بي نظيري در يادگيري زبان هاي خارجي و رياضيات داشت. ضريب هوشي ويليام بين 250 تا 300 بود و به همين خاطر به عنوان يكي از باهوش ترين افراد در دنيا شناخته مي شد.

 

زماني كه ويليام 7 سال داشت مي توانست به 8 زبان با تسلط كامل صحبت كند. در سن 8 سالگي او توانست با توسعه دادن يك جدول لگاريتمي جديد كه بر مبناي عدد 12 بود استعداد خود را در زمينه رياضيات ثابت كند. او يك سال بعد اين جدول را به طور كامل در دانشگاه هاروارد توضيح داده و همين باعث شد تا در سن 11 سالگي به عنوان دانشجو در هاروارد مشغول تحصيل شده و ركورددار كوچك ترين دانشجوي اين دانشگاه شود.

 

ويليام 5 سال بعد و در سن 16 سالگي از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد. گفته مي شود كه ويليام تا زمان مرگ توانايي صحبت به 40 زبان و لهجه مختلف را داشت كه البته اين موضوع هرگز ثابت نشد.

 

 

اينشتين امرزوي

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

ژاكوب بارنت در سن 8 سالگي به عنوان دانشجو در دانشگاه اينديانا پليس مشغول تحصيل شد. ضريب هوشي او 170 و حتي بيشتر از آلبرت اينشتين است. به خاطر مقالات و محاسبات ارايه شده توسط بارنت او برنده آينده جايزه صلح جهاني دانسته شد.

 

زيرا اين پسر كه هم اكنون 13 سال دارد، در دانشگاه به عنوان يك استاد مشغول به كار است. طبقه گفته هاي مادرش، بارنت توانست كتاب جبر يك و دو، هندسه، مثلثات، ديفرانسيل و انتگرال را تنها در عرض 2 هفته به طور كامل مطالعه كرده و حتي بدون داشتن مدرس بياموزد. او در زمان ثبت نام در دانشگاه توانست مسائل فيزيك نجومي را حل كرده و تئوري نسبيت اينشتين را به طور مفصل شرح دهد.

 

 

آهنگساز شش ساله


نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

ولفگانگ آمادئوس موتزارت در 27 ژانويه 1756 در شهر سالزبورگ اتريش به دنيا آمد. در سن سه سالگي او مي توانست با تسلط كامل پيانو بنوازد و در سن شش سالگي اولين قطعه موسيقي و پس از آن اولين سمفوني را در 8 سالگي و اولين اپرايش را در 12 سالگي نوشت.

 

هوش بسيار بالاي موتزارت و استعداد به نواختن موسيقي از همان سال هاي اول تولد او به خوبي آشكار بود. به طوري كه در سن 5 سالگي او چند قطعه موسيقي با پيانو را در دانشگاه سالزبورگ و يك سال بعد در آمفي تئاتر سلطنتي وين اجرا كرد.

 

در همان سال ها بود كه به او لقب كودك نابغه داده شد. موتزارت در سن 14 سالگي به ايتاليا سفر كرد تا كار نويسندگي اپرا را به طور حرفه اي بياموزد. او در تمام طول عمر خود بيش از 600 قطعه موسيقي نوشت. موتزارت تنها 35 سال داشت كه به خاطر ابتلا به نوعي بيماري ناشناس از دنيا رفت.

 

بسياري از پزشكان در مورد مرگ او تحقيقاتي انجام دادند اما هرگز دليل اصلي مرگش مشخص نشد. بعضي آنفلوآنزا، بعضي مسموميت با جيوه و تعدادي تب رماتيسم را دليل بيماري موتزارت و مرگ او تنها در عرض دو هفته دانستند.

 

موسيقي هاي موتزارت آن قدر تاثيرگذار هستند كه تعداد زيادي از روان شناسان در مورد آن تحقيقات گسترده اي انجام داده اند. آنها معتقدند كه شنيدن موسيقي موتزارت باعث افزايش هوش شده و قدرت تجسم را به طرز چشمگيري بالا مي برد.

 

 

نابغه حامي محيط زيست

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

در حالي كه تفريح بسياري از نوجوانان 13 ساله رفتن به سينما و وقت گذراني با دوستانشان است، كولين كارلسون آمريكايي ترجيح مي دهد به كتابخانه رفته و بر معلومات خود اضافه كند.

 

او يكي ديگر از نوابغ دنياست كه در 2 سالگي مي توانست بخواند و در 11 سالگي ديپلم گرفت. او از سن 9 سالگي دروس دانشگاهي را مرور كرده و در 12 سالگي توانست به عنوان دانشجوي تمام وقت در دانشگاه كنتيكت و در رشته محيط زيست و اكولوژي مشغول به تحصيل شود.

 

كولين در سن دو سالگي پدر خود را از دست داد. اين درحالي بود كه خودش نيز از بيماري آسم و آلرژي به خوراكي هاي مختلف رنج مي برد. دليل اصلي آسم كولين زندگي در محيط آلوده بود و به همين خاطر او تصميم گرفت تا در اين رشته تحصيل كند تا شايد كودكان ديگر دچار بيماري هايي اين چنين نشوند.

 

كولين باشگاه طرفداران محيط زيست را راه اندازي كرده و هم اكنون در آنجا مشغول به كار است. او قصد دارد تحصيلات خود را در سن 22 سالگي به اتمام رسانده و مدرك دكتراي اكولوژي را دريافت كند.

 

 

سه ساله عضو منسا

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

 

سافرون پلگر دختر سه ساله اي است كه با ضريب هوشي 140 به عنوان كوچك ترين عضو انجمن جهاني تيزهوشان، منسا، شناخته مي شود. اين دختر سه ساله انگليسي با اينكه هنوز به مدرسه نرفته است اما مي تواند بنويسد، بخواند، تا 50 بشمارد و مسائل ساده رياضي را حل كند.

 

سافرون مي توانست در 18 ماهگي جملات را به طور كامل بيان كند. دني پدر 23 ساله سافرون و يك طراح وب است. او مي گويد: «ما الفبا را بدون هيچ تمرين و تنها با چندبار نشان دادن به دخترمان به او آموزش داديم. من نمي دانم سافرون چنين هوشي را از چه كسي به ارث برده است. من و همسرم و حتي خانواده هايمان انسان هاي معمولي با ضريب هوشي كاملا عادي هستيم.»

 

سافرون در مصاحبه با مدير منسا گفت: «من مي خواهم تمام روز با اسباب بازي هايم بازي كنم، ساندويچ همبرگر بخورم و نمي خواهم زودتر از موعد به مدرسه بروم.»

 

 

نوجوان حامي صلح

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ


در سال 1999 پسري 10 ساله به نام گريگوري اسميت كمك هزينه تحصيل در كالج راندالف ماكان ويرجينيا را به مبلغ 70 هزار دلار دريافت كرد. در اين مدت او توانست در رشته رياضيات و تاريخ و زيست شناسي تحصيل كند. اسميت در سن دو سالاگي مي توانست بخواند. دو سال بعد از فارغ التحصيلي اسميت با بيل كلينتون و ميخائيل گورباچف ملاقات داشته و با ارايه مقالاتي درمورد موضوعات بشردوستانه در سازمان ملل توانست 4بار نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شود.

 

اين مقالات حاصل سفرهاي او به تيمور شرقي، سائوپائولو، روآندا و كنيا بود. زماني كه اسميت 16 سال داشت براي ادامه تحصيل در رشته رياضيات و مهندسي فضا وارد دانشگاه ويرجينيا شد تا مدرك دكتراي خود را بگيرد. او هم اكنون به عنوان مدافع و سخنگوي صلح و كودكان در سراسر دنيا شناخته مي شود.

 

 

كوچك ترين عضو ناسا

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ


كيم اونگ يونگ در سال 1962 و در كره جنوبي متولد شد و در همان سنين كودكي نامش به خاطر داشتن ضريب هوشي 210 به عنوان باهوش ترين فرد جهان در كتاب ركوردهاي گينس ثبت شد.

 

او صحبت كردن را از 4 ماهگي آغاز كرده و در دو سالگي قادر به خواندن متون ژاپني، كره اي، آلماني و انگليسي بود. سه سال بيشتر نداشت كه به عنوان دانشجوي ميهمان تعدادي از دروس فيزيك را در دانشگاه هانيانگ در كره جنوبي گذراند.

 

كيم در سن 5 سالگي مي توانست به راحتي مسائل انتگرال و ديفرانسيل را حل كند. پس از آن در سن 8 سالگي به دعوت ناسا تحصيلات خود را در آمريكا ادامه داده و به عضويت ناسا درآمد.

 

در سن 16 سالگي كيم ناسا را رها كرده و دوباره به كره بازگشت تا دكتراي خود را در رشته مهندسي عمران بگيرد. او تا سال 2007 به عنوان پروفسور در دانشگاه چانگ باك تدرسي كرده و 90 يادداشت مختلف در زمينه رياضيات و هيدروليك در مجلات علمي به چاپ رساند.

 

 

كوچك ترين وكيل دنيا

 

نوابغ دنيا , معرفي نوابغ

 

كاتلين هولتز زماني كه به عنوان دانشجو در دانشگاه كاليفرنيا مشغول به تحصيل شد فقط 10 سال داشت. او توانست در رشته فلسفه از اين دانشگاه فارغ التحصيل شود. زماني كه 15 سال داشت به مدرسه وكالت رفته بود و در سن 18 سالگي پس از گرفتن مدرك وكالت به عنوان جوان ترين وكيل كاليفرنيا شناخته شد.

 

اين درحالي بود كه كمرتين سن براي دادن آزمون وكالت و كار به عنوان يك وكيل 30 سال اعلام شده بود. پس از گذراندن اين آزمون كاتلين توانست در شركت حقوقي تروي گولد، كار خود را آغاز كند. او اين شغل را تا سال 2010 ادامه داده و پس از آن به عنوان مشاور در برنامه هاي تلويزيوني مشغول به كار شد.

 

 

5 ساله چندزبانه


ويليام رو آن هميلتون كه در سال 1805 در دوبلين ايرلند متولد شد، از همان سال هاي ابتدايي صحبت كردن، استعداد بسياري در يادگيري زبان هاي خارجي علاوه بر زبان مادري خود داشت. به طوري كه در سن 5 سالگي با تسلط كامل لاتين و يوناني را صحبت مي كرد.

زماني كه هميلتون 13 سال داشت مي توانست به 13 زبان خارجي ازجمله سانسكريت، فارسي، ايتاليايي، عربي، سوريه اي و هندي با لهجه اي كاملا شبيه مردم بومي اين كشورها صحبت كند. اما به چند زبان صحبت كردن تنها استعداد هميلتون نبود بلكه او رياضيدان و ستاره شناس ماهري نيز به حساب مي آمد.

 

در سن 15 سالگي هميلتون توانست با مطالعه درباره رياضيات فرانسوي اشتباهاتي را در محاسبات پير سيمون، ماركوئيز و لاپلاك پيدا كند. او در سن 17 سالگي تمام محاسبات انتگرال را به خوبي مي دانست. همچنين زمان ماه گرفتگي و خورشيد گرفتگي را به درستي پيش بيني مي كرد.

 

همين باعث شد تا در سن 22 سالگي به مقام استاد نجوم، رياست رصدخانه دانسينك و ستاره شناس سلطنتي ايرلند انتخاب شود.و اين درحالي بود كه هميلتون همچنان در حال تحصيل در دانشگاه بود. تئوري هاي هميلتون شامل ديناميك، كواترنيون و روش هاي مورد استفاده در فضاي سه بعدي مي شد. هميلتون در سن 60 سالگي و در سال 1865 از دنيا رفت.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۴:۳۴ توسط:admin موضوع: