زندگينامه سرا زندگينامه سرا .

زندگينامه سرا

زندگينامه زكرياي رازي

زندگينامه زكريا رازي , بيوگرافي زكريا رازي

 

نام وي محمد و نام پدرش زكريا و كنيه‌اش ابوبكر است. مورخان شرقي در كتاب‌هايشان او را محمد بن زكرياي رازي خوانده‌اند، اما اروپائيان و مورخان غربي از او به نام‌هاي رازس Rhazes و رازي Al-Razi در كتاب‌هاي خود ياد كرده‌اند. به گفته ابوريحان بيروني وي در شعبان سال ۲۵۱ هجري (۸۶۵ ميلادي) در ري متولد شده و دوران كودكي و نوجواني‌ و جواني‌اش دراين شهر گذشت .

 

نام وي محمد و نام پدرش زكريا و كنيه‌اش ابوبكر است. مورخان شرقي در كتاب‌هايشان او را محمد بن زكرياي رازي خوانده‌اند، اما اروپائيان و مورخان غربي از او به نام‌هاي رازس Rhazes و رازي Al-Razi در كتاب‌هاي خود ياد كرده‌اند. به گفته ابوريحان بيروني وي در شعبان سال ۲۵۱ هجري (۸۶۵ ميلادي) در ري متولد شده و دوران كودكي و نوجواني‌ و جواني‌اش دراين شهر گذشت. چنين شهرت دارد كه در جواني عود مي‌نواخته و گاهي شعر مي‌سروده ‌است. بعدها به كار زرگري مشغول شد و پس از آن به كيمياگري روي آورد، وي در سنين بالا علم طب را آموخت. بيروني معتقد است او در ابتدا به كيميا اشتغال داشته و پس از آن‌كه در اين راه چشمش در اثر كار زياد با مواد تند و تيز بو آسيب ديد، براي درمان چشم به پزشكي روي آورد. . در كتاب‌هاي مورخان اسلامي آمده‌است كه رازي طب را در بيمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مركز بزرگ علمي دوران و جانشين دانشگاه جندي شاپور بوده‌است و رازي براي آموختن علم به بغداد سفر كرد و مدتي نامعلوم در آن‌جا اقامت گزيد و به تحصيل علم پرداخت و سپس رياست بيمارستان معتضدي را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خليفه عباسي به ري بازگشت و عهده‌دار رياست بيمارستان ري شد و تا پايان عمر در اين شهر به درمان بيماران مشغول بود. رازي در آخر عمرش نابينا شد، درباره علت نابينا شدن او روايت‌هاي مختلفي وجود دارد، بيروني سبب كوري رازي را كار مداوم با مواد شيميايي چون بخار جيوه مي‌داند.

 

رازي از تفكرات فلسفي رايج عصر خود كه فلسفه ارسطويي‌- افلاطوني بود، پيروي نمي‌كرد و عقايد خاص خود را داشت كه در نتيجه مورد بدگويي اهل فلسفه هم‌ عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنين عقايدي كه درباره اديان ابراز داشت سبب شد موجب تكفير اهل مذهب واقع شود و از اين‌ رو بيشتر آثار وي در اين زمينه از بين رفته‌است. رازي را مي‌توان برجسته‌ترين چهره خردگرايي و تجربه‌گرايي در فرهنگ ايراني‌ و اسلامي‌ ناميد. وي در فلسفه به سقراط و افلاطون متمايل بود و تأثيراتي از افكار هندي و مانوي در فلسفه وي به چشم مي‌خورد. با اين وجود هرگز تسليم افكار مشاهير نمي‌شد بلكه اطلاعاتي را كه از پيشينيان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار مي‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بيان مي‌دارد و اين را حق خود مي‌داند كه نظرات ديگران را تغيير دهد و يا تكميل كند. از آراء رازي اطلاع دقيقي در دست نيست جز در مواردي كه در نوشته‌هاي مخالفان آمده‌است. در نظر رازي جهان جايگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تيرگي اين عالم پاك نمي‌شود و نفس‌ها از اين رنج رها نمي‌شوند مگر از طريق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازي مساله لذت و رنج اهميت زيادي دارد. از ديد وي لذت امري وجودي نيست، يعني راحتي از رنج است و رنج يعني خروج از حالت طبيعي به‌ وسيله امري اثرگذار و اگر امري ضد آن تأثير كند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبيعي شود، ايجاد لذت مي‌كند. رازي فلسفه را چنين‌ تعريف مي‌كند كه چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انساني» و چون آفريدگار بزرگ در نهايت علم و عدل و رحمت است پس نزديكترين كسان به خالق، داناترين و عادل‌ترين و رحيم‌ترين ايشان است. رازي با وجود آن‌كه به خدا و ماوراء الطبيعه اعتقاد داشت، نبوت و وحي را نفي مي‌كرد و ضرورت آن را نمي‌پذيرفت و در دو كتاب «في‌النبوات‌» و «في حيل المتنبين» به نفي نبوت پرداخته ‌است. «از تعليمات او اين بود كه همه آدميان سهمي از خرد دارند كه بتوانند نظرهاي صحيح درباره مطالب عملي و نظري به‌دست آورند، آدميان براي هدايت شدن به رهبران ديني نياز ندارند، در حقيقت دين زيان ‌آور است و مسبب كينه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمين‌ها شك داشت.» اين تفكرات رازي موجب خشم علماي اسلامي بر عليه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد كردند.

 

زندگينامه زكريا رازي , بيوگرافي زكريا رازي

 

مورخان طب و فلسفه در قديم به تفاريق استادان رازي را سه تن ياد كرده‌اند:

 

ابن ربن طبري: زكريا در طب شاگرد وي بوده است. ابوزيذ بلخي: حكيم زكرياي رازي در فلسفه شاگرد وي بوده است. ابوالعباس محمد بن نيشابوري: استاد محمد بن زكريا رازي در حكمت مادي (ماترليسيم) يا گيتي‌شناسي بوده است.

 

رازي، پزشك و طبيعت شناس بزرگ ايراني را پدر شيمي ياد كرده‌اند، از آن رو كه دانش كيميايي كهن را به علم شيمي نوين دگرگون ساخت. ابن نديم از قول رازي گفته است: «روا نباشد كه دانش فلسفه را درست دانست و مرد دانشمند را فيلسوف شمرد، اگر دانش كيميا در وي درست نباشد و آن را نداند.»

 

رازي مكتب جديدي در علم كيميا تأسيس كرده كه آن را مي‌توان مكتب كيمياي تجربي و علمي ناميد. ژوليوس روسكا دانشمند برجسته‌اي كه در شناسايي كيميا (شيمي) رازي به دنياي علم بيشتر سهم و جهد مبذول داشته، رازي را پدر شيمي علمي و باني مكتب جديدي در علم دانسته، شايان توجه و اهميت است كه قبلا اين لقب را به دانشمند بلند پايه فرانسوي لاوازيه داده بودند. به هر حال آنچه مسلم است تأثير فرهنگ ايراني دوران ساساني در پيشرفت علوم دوران اسلامي و از جمله كيمياست كه در نتيجه موجب پيشرفت علم شيمي امروزه شده است.

 

در فرآيند دانش كيميا به علم شيمي توسط رازي، نكته‌اي كه از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش «ذره يابي» يا اتمسيتي رازي است. كيمياگران، قائل به تبديل عناصر به يكديگر بوده‌اند و اين نگرش موافق با نظريه ارسطويي است كه عناصر را تغييرپذير يعني قابل تبديل به يكديگر مي‌داند. ليكن از نظر ذره گرايان عناصر غير قابل تبديل به يكديگرند و نظر رازي هم مبتني بر تبديل ناپذيري آنهاست و همين علت كلي در روند تحول كيميايي كهن به شيمي نوين بوده است. به تعبير تاريخي زكريا، «كيميا» ارسطويي بوده است و «شيمي» دموكريتي است. به عبارت ديگر، شيمي علمي رازي، مرهون نگرش ذره‌گرايي است، چنانچه همين نظريه را بيروني در علم «فيزيك» به كار بست و بسط داد.

 

در اروپا فرضيه اتمي را «دانيل سرت» در سال 1619 از فلاسفه يوناني گرفت كه بعدها «روبرت بويل» آن را در نظريه خود راجع به عنصرها گنجاند. با آنكه نظريه بويل با ديدگاه‌هاي كيمياگران قديم تفاوت آشكار دارد نبايد گذشت كه از زمان فيلسوفان كهن تا زمان او، تنها رازي قائل به اتمي بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با آن كه نظريه رازي با مال بويل و يا نگرش نوين تفاوت دارد، ليكن به نظريات دانشمندان شيمي و فيزيك امروزي نزديك است.

 

در شيمي رازي توانست مواد شيميايي چندي از جمله الكل و اسيد سولفوريك (زيت الزاج) و جز اين ها را كشف كند. رازي در علوم طبيعي و از جمله فيزيك تبحر داشته است. ابوريحان بيروني و عمر خيام نيشابوري، بررسي‌ها و پژوهش‌هاي خود را از جمله در چگال ‌سنجي زر و سيم مرهون دانش «رازي» هستند. رازي در علوم فيزيولوژي و كالبدشكافي، جانورشناسي، گياه شناسي، كاني‌شناسي، زمين شناسي، هواشناسي و نورشناسي دست داشته است.

 

«اگر همه مي‌توانستند از استعدادهاي خود درست بهره بگيرند، دنيا همان بهشت موعود مي‌شد كه همه مي‌خواهند.»  رازي


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۳:۴۳ توسط:admin موضوع:

آيا نيما حامد اركاني آلبرت انيشتن بعدي است ؟

نيما حامد اركاني, بيوگرافي نيما حامد اركاني

نيما حامد اركاني ايراني است كه سني در حدود 30 سال دارد، او مدرك ليسانس خود را در رياضي و فيزيك را از دانشگاه تورنتو در سال 1993 گرفته و پس از آن دكترا را در سال 1997 از دانشگاه بركلي كاليفرنيا دريافت كرده است.نيما حامد اركاني پس از آن در شتابدهنده خطي استنفرد شروع به كار كرد.

در سال   1999به عنوان استاد دانشگاه بركلي مشغول به كار شد. وي در سال 2002 پس از يكسال ملاقات با استادان دانشگاه هاروارد به عنوان استادي در دانشگاه  هاروارد رسيد و كمي بعد از آن به مقام استادي در تحصيلات پيشرفته در دانشگاه پرينستون رسيد. اين مقام از سال 1933 تا سال 1955 ( زمان مرگ انيشتن ) در دست انيشتن بوده كه هم اكنون نزد دكتر اركاني است.

در سال گذشته نيز بارها مهمان انستتيو علوم طبيعي بوده و به گفته Peter goddarg مدير انستتيو : ما با دكتر اركاني تماس گرفته تا او به جمع استادان ما بپيوندد و او نيز موافقت كرد به گفته وي او يك تصوير ذهني و يك درك عميق از ظواهر  تئوري هاي مدرن دارد و او قرار است نقش يك رهبر را در آزمايش در LHC را داشته باشد. پرفسور Nathan seibery عضو انستتيو علوم طبيعي افزود : درك عميق او از فيزيك و خلاقيت قابل توجه وي باعث پيشرفت انستتيو خواهد شد.

دكتر اركاني همكنون در زمينه فيزيك ذرات، نامي براي خود دست و پا كرده و قرار است نظريه انقلابي او ( در زمينه عملكرد جهان مي باشد) اواخر امسال تست شود. اين آزمايش در LHC در CERN كه مهمترين و بزرگترين شتابدهنده ذرات در دنيا مي باشد انجام خواهد شد. اين شتابدهنده در سوئيس قرار دارد و در ماه مي سال 2008 افتتاح گشته.  US/LHC   در ماه آگوست يا سپتامبر  شروع به كار مي كند و اثبات تئوري در آن در سال 2009 مي باشد. LHC تونلي دايره اي شكل به طول 17 مايل (20.8 كيلومتر) دارد. هزينه ساخت اين دستگاه عظيم در حدود 5 تا 10 بيليون دلار شده است.

دكتر نيما حامد اركاني ( رهبر فيزيكدانان نظري ) افكار ما را در مورد فضا و زمان باز كرده و به گفته ايشان جهان حد اقل 11 بعد دارد. اين نظريه انقلابي را در فيزيك بوجود خواهد آورد. در تئوري ابر ريسمان  و يا به اختصار ريسمان، تلاش بر اين بوده كه توضيح دهد ذرات كوچكترين حالت در اين جهان نيستند بلكه حلقه هايي كه داراي نوسان مي باشند، كه ريسمان ناميده مي شوند كوچك ترين چيز مي باشد. در اين نظريه ريسمان در  11 بعد نوسان مي كند و بر خلاف ما كه در 3 بعد مكان و يك بعد زمان هستيم. بيشتر مدلها در اين تئوري حداقل 7 بعد ديگر را نشان مي دهد كه براي انسان قابل درك نيست.

نيما حامد اركاني, بيوگرافي نيما حامد اركاني

دكتر اركاني با فيزيكداناني به نام Dimopoulos و Dvail پيشنهاد كردند كه بعضي از اين ابعاد بزرگتر از حدي است كه قبلا تصور مي شد و اين مدل( ADD (Arkani-Dvail-Dimopoulos نام دارد متاسفانه اين ابعاد قابل مشاهده نمي باشند، زيرا گرانش تنها نيروي هست كه بر آنها احاطه دارد.

مخالفت بعضي ها با اين تئوري به اين دليل است كه نمي توان آن را آزمايش كنند. براي مثال، گر شما در ماشين خود نشسته باشيد و دستگاه GPS شما روشن باشد، شما مي توانيد سرعت و مكان دقيق خود را در يك لحظه بدانيد. ولي اين كار در دنياي ذرات غير ممكن است و شما نمي توانيد سرعت و مكان يك جسم را در يك لحظه بگويي.

اركاني و ديگران بر اين باورند كه( LHC (larg hadron collider   قادر است به جواب دادن به اين سوال كمك كند. اگر تئوري او تاييد شود، اين اولين پيشرفت در زمينه فيزيك ذرات و تصورات ما در مورد فضا زمان اطرافمان از زمان انقلاب انيشتن در اين رشته تا به امروز مي باشد.

جوايزي كه وي دريافت كرده:

در سال 2005 جايزه في بتا كاپا از دانشگاه هاروارد.

در سال 2003 كسب مدال گريبو از انجمن فيزيك اروپا .

و كمگ هزينه هاي متعددي در سال


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۳:۱۱ توسط:admin موضوع:

زندگي نامه آلبرت اينشتين

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

زندگي آلبرت اينشتين

اغلب شما آلبرت اينشتين را مي شناسيد. او كسي بود كه تئوري نسبيت را به ما ارائه داد. عده زيادي از بزرگان علم او را به عنوان نابغه اي بي همتا و بزرگترين دانشمند جهان مي خوانند. بسياري از نظريات و تحقيقات اينشتين باعث ايجاد تغييرات اساسي در روند پيشرفت علم  در جهان شده و تاثيرات  پايداري به ارمغان داشت. خدمات او در راستاي علم قابل ستايش است.

اما بر خلاف هميشه  اينبار قصد داريم از جنبه اي ديگر به اينشتين بنگريم. زندگي او! حقايق مخفي درباره زندگي باهوش ترين نابغه دنيا . او چگونه بود؟ در زندگي و برخورد باديگران چطور بود؟ آيا مي دانيد كه اينشتين با يك سر بزرگ به دنيا آمده! طوري كه مادرش تصور مي كرد وي ناقص است؟! و يا اينكه قبل از ازدواج فرزندي داشته؟

1-  اينشتين بدني چاق و سري بزرگ داشت:

زماني كه مادر آلبرت، پائولين اينشتين (pauline einstein)، او را به دنيا آورد متوجه شد سر اينشتين بسيار بزر گ است و تصور مي كرد كه او ناقص به دنيا آمده. قسمت عقب سر بسيار بزرگ به نظر مي رسيد و خانواده وي بلافاصله متوجه اين چيز عجيب و غير طبيعي شدند. در هر صورت پزشك آنها را آرام نمود.

هنگامي كه مادر بزرگ آلبرت براي اولين بار او را ديد مرتباً زير لب تكرار مي كرد: "خيلي چاق است، خيلي چاق است".

 

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

تصوير: اولين تصوير شناخته شده از آلبرت اينشتين. اعتبار تصوير: آرشيو آلبرت اينشتين، دانشگاه يهودي jerusalem، اسرائيل.

2- اينشتين در دوران كودكي در تكلم خود دچار مشكل بود:

اينشتين در دوران كودكي به ندرت سخن مي گفت و زماني هم كه  حرف مي زد بسيار با آهستگي صحبت مي كرد. در عوض تمام جملات را در سرش بيان مي نمود و يا قبل از اينكه بلند بيان كند از صحيح بودن آنها اطينان حاصل مي كرد و يا چند بار به صورت زير زباني آنرا تكرار مي كرد.

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

تصوير: عكس مشهور آلبرت اينشتين در 1951، توسط آرتور ساس

بر طبق گزارشات اينشتين تا 9 سالگي به همين منوال رفتار مي كرد. والدينش از اينكه فرزندشان عقب افتاده باشد نگران بودند كه البته اين نگراني كاملا بي اساس بود.

يك تاريخ نويس علوم به نام otto neugebauer چنين بيان مي كند:  " در آن زمان كه بسيار دير زبان به سخن باز كرده بود و به ندرت حرف مي زد يك شب موقع شام سكوت را شكست و گفت: "اين سوپ خيلي داغ است".

والدينش خيالشان راحت شد و  از او پرسيدند چرا تاكنون حتي يك كلمه سخن نمي گفت؟ وي پاسخ داد: " براي اينكه تا كنون همه چيز بر طبق روال خود بوده".

thomas sowell در كتابش به اين نكته اشاره كرده كه علاوه بر اينشتين بسياري از نوابغ ديگر نيز در زمان كودكي سخن گفتن را نستاً دير آغاز نموده اند. او اين وضعيت را «سندرم اينشتين» (einstein syndrome) ناميد.

3- اينشتين از يك قطب نما الهام گرفت:

اينشتين در سن 5 سالگي در بستري مريضي خوابيده بود، پدرش چيزي به او داد كه باعث شد در ذهنش اولين جرقه علاقمندي به علوم به وجود آيد: يك قطب نماي ساده جيبي.

آنچه باعث جلب توجه اينشتين گرديد اين بود كه آنرا به هر طرف كه مي چرخاند سوزن قطب نما همواره يك جهت را نشان مي داد. با خودش فكر كرد بايد نيروهايي بر قطب نما اعمال شده باشد كه چنين عمل مي كند. اين اتفاق بارها در گزارشات و شرح حال زندگي وي ذكر شده است.

4- اينشتين در امتحان ورودي دانشگاه رد شد:

اينشتين در سال 1895 و در سن 17 سالگي براي ورود به مدرسه پلي تكنيك فدرال سوئيس eth يا (eidgenössische technische hochschule) اقدام كرد. سوالات مربوط به رياضي و علوم آزمون ورودي را با موفقيت پشت سر گذاشت اما در مابقي دروس (تاريخ، زبان، جغرافي و غيره) موفق نشد و مجبور شد قبل از برگزاري مجدد آزمون به يك مدرسه حرفه اي (trade school) برود و سرانجام يك سال بعد در eth  پذيرفته شد.

5- اينشتين يك فرزند نامشروع داشت:

در دهه 1980 نامه هاي خصوصي اينشتين چيزهاي جديدي را درباره اين نابغه آشكار ساخت: او يك دختر نامشروع از ميلوا ماريك (mileva marić) داشت. (كسي كه بعدها با وي ازدواج كرد.) در 1902 و يك سال قبل از ازدواج آنها، ميلوا دختري به نام ليزرل به دنيا آورد كه اينشتين هرگز او را نديد و سرنوشت او نامعلوم باقي ماند.

تولد ليزرل درست دوراني اتفاق افتاد كه اينشتين در beme حضور داشت. از محتواي نامه ها چنين استنباط مي شود كه زايمان سختي بوده.

مابقي زندگي ليزرل هنوز به طور كامل مشخص نيست. michele zackheim در كتاب خود به نام "دختر اينشتين" نوشته است كه او در اثر ابتلا به تب مخملك در سپتامبر 1903 درگذشت.

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

نام ليزرل براي آخرين بار در نامه اي كه در 19 سپتامبر 1903 از اينشتين به ميلوا نوشته شده بود ذكر گرديد.

6- اينشتين از همسر اول خود دلسرد شد و با وي يك قرارداد عجيب منعقد كرد:

پس از ازدواج اينشتين و ميلوا آنها صاحب دو پسر به نام هاي "هنس آلبرت" و "ادوارد"  شدند. با گذشت زمان، موقعيت هاي آكادميك و مسافرت هاي جهاني اينشتين باعث شد تا اينشتين از همسر خود فاصله گرفته و دلسرد شود. هر دو زوج در صدد حل مشكلشان برآمدند. حتي اينشتين يك قرارداد عجيب تهيه نمود: در اين قرارداد آنها تحت شرايط ويژه اي باهم زندگي مي كردند. سر فصل آن چنين بود: "شرايط"

الف: مسئوليت تو اين است كه:

1. لباسهاي من هميشه مرتب باشند.

2. سه وعده غذايي خود را به طور مرتب و در اتاقم صرف كنم.

3. اتاق خواب و اتاق مطالعه من هميشه مرتب و تميز باشد و ميز كارم فقط مخصوص استفاده خودم باشد.

ب: بايد تمام روابط مرا ناديده بگيري؛ لزوماً همه روابط من بنابر دلايل اجتماعي نيست...

شرايط ديگري نيز بود از جمله "زماني كه از تو خواستم ديگر نبايد با من صحبت كني" . ميلوا شرايط را پذيرفت. اينشتين براي اينكه اطمينان حاصل كند ميلوا تمام شرايط را فهميده چنين نوشت: "جنبه هاي شخصي بايد كاملا كاهش پيدا كند" و خود نيز عهد كرد كه "در مقابل تمام زنها مثل غريبه رفتار كنم".

7- اينشتين رابطه خوبي با پسر بزرگش نداشت:

پس از طلاق رابطه اينشتين با پسر بزرگش هنس آلبرت، تيره و تار گشت. هنس آلبرت پدرش را مسئول ترك كردن و تنهايي مليوا مي دانست. رابطه بين پدر و پسر زماني سخت تر شد كه اينشتين شديداً با ازداوج هنس آلبرت و frieda knecht مخالفت نمود.

در 1927 هنس در سن 23 سالگي عاشق يك زن بزرگتر از خود شد كه به نظر اينشتين اصلا جذاب نبود. اينشتين به اين وصلت راضي نبود و معتقد بود عروس هنس براي به دست آوردن پسر او نقشه كشيده است. وقتي تمام حرفها و تلاش هاي او بي اثر ماند از پسرش خواست تا بچه دار نشود چرا كه تنها باعث مي شود طلاق و جدايي آنهارا سخت تر كند.

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

پس از آن هنس آلبرت به ايالات متحده مهاجرت كرد و در آنجا پروفسور مهندسي هيدروليك در uc berkley شد. حتي در اين كشور جديد هم پدر و پسر از يكديگر دلگير بودند. وقتي اينشتين مرد ميراث اندكي براي هنس آلبرت به جا گذاشت.

8- اينشتين يك مرد خوش گذران بود:

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

تصوير: اينشتين به همراه همسر دومش، دختر عمويش، elsa.

اينشتين پس از جدايي از ميلوا (خيانت اينشتين يكي از دلايل طلاق آنها بود) خيلي زود با دخترعمويش  السا لوونتال ((elsa lowenthal ازدواج كرد. البته قبل از ازدواج با السا از دختر او ilse كه 18 سال جوانتر بود خواستگاري كرد.

برخلاف ميلوا بيشترين توجه  السا به مراقبت از همسر مشهورش معطوف بود. بدون شك او درباره خيانت ها و عشق بازي هاي اينشتين مي دانست.

9- اينشتين fdr را براي ساخت بمب اتم متقاعد كرد:

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

تصوير: بازسازي  امضاي نامه مشهور اينشتين و زيلارد (szilárd) به fdr (رئيس جمهور فرانكلين روزولت) در 1939.

در 1939 پس از به وجود آمدن آلمان نازي لئو زيلارد (leó szilárd)  ،فيزيكدان، اينشتين را براي نوشتن نامه اي به fdr (رئيس جمهور فرانكلين روزولت) (franklin delano roosevelt)متقاعد كرد. مضمون نامه در برگيرنده اين بود كه احتمالاً آلمان نازي درصدد پيشبرد تحقيقات خود به سوي ساخت بمب اتم  است و ايالات متحده را نيز به همكاري در اين كار ترغيب مي كند.

ذكر شده كه نامه اينشتين و زيلارد يكي از دلايلي بود كه باعث شد زيلارد پروژه مخفي منهتن (manhattan project) را براي ساخت بمب اتم شروع كند.

هرچند اينشتين يك فيزيكدان با استعداد بود ولي ارتش با درنظر گرفتن خطرات امنيتي براي اينشتين از او براي شركت در پروژه دعوت نكرد.

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

10- سرگذشت مغز اينشتين: 43 سال دردون يك شيشه و مسافرت در طول كشور با يك بيوك:

پس از مرگ اينشتين در 1955 مغز او برداشته شد – و البته بدون اجازه از خانواده اش- اين كار توسط توماس استولز هاروي ( thomas stolz harvey ) پاتولوژيست بيمارستان پرينستون انجام گرفت. هاروي جمجمه را برداشت و در يك ظرف شيشه اي قرار داد. به علت سهل انگاري در مراقبت از اين عضو مهم از كار اخراج شد. سالها بعد با كسب اجازه از هنس آلبرت به مطالعه مغز اينشتين پرداخت و اسلايدهايي از آن تهيه نمود و براي دانشمندان در سراسر دنيا فرستاد.

يكي از اين دانشمندان ماريان دايموند از uc berkeley بود كه كشف كرد در مقايسه با يك فرد عادي به طور قابل توجه اي در نواحي از مغز كه مسئول توليد اطلاعات است داراي تعداد سلول هاي گليال (glial cells) بيشتري مي باشد.

در مطالعه ديگري كه توسط سندرا ويتلسون (sandra witelson) از دانشگاه mc master انجام گرفت مشخص شد كه مغز اينشتين فاقد يك چروك خاص به نام شيار سيلويان (sylvian fissure) است. به نظر ويلتسون اين آناتومي خاص باعث شده تا نرون هاي مغز اينشتين اتصال بهتري با يكديگر برقرار كنند. در مطالعه ديگري بيان شده كه در مقايسه با مغز انسان هاي معمولي مغز اينشتين متراكم تر بوده و لوب آهيانه پاييني كه مرتبط با توانايي عمليات رياضي است بزرگتر مي باشد.

سرگذشت مغز اينشتين جالب است:

در اوايل دهه 1990 هاروي به همراه يك نويسنده بيطرف و جدا از هرگروه و حزب خاص به نام ميشل پترنيتي (michael paterniti) به كاليفرنيا رفت تا نوه اينشتين را ملاقات كند. آنها همراه با مغز اينشتين در حالي كه دورن يك ظرف شيشه اي تكان مي خورد از نيوجرسي خارج شدند. مسافرت آنها با هاروي انجام گرفت.

آلبرت اينشتين, آلبرت انيشتين, زندگينامه آلبرت انيشتين

بعداً پترنيتي در كتابي بنام «سواري آقاي البرت: مسافرت در طول آمريكا همراه با مغز اينشتين» اين تجربه خود را نوشت.

در 1998 هاروي 85 ساله مغز اينشتين را به دكتر اليوت كراس (dr.elliot krauss) استاد پاتولوژي دانشگاه پرينستون سپرد.

هاروي پس از چنديدن دهه حفاظت كامل از مغز اينشتين، درست مثل يك جسم مقدس آن را به سلامت و با آرامش به بخش پاتولوژي دانشگاه  پزشكي پرينستون داد. دانشگاه شهري كه اينشتين دو دهه آخر عمرش را در آن گذراند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۲:۴۸ توسط:admin موضوع:

ده دانشمند معروف و برتر جهان

ده دانشمند معروف و برتر جهان

شكي نيست كه دانشمندان به پيشرفت مستمر جامعه ي امروز كمك بسياري كرده اند. بعضي از چيزهايي كه ما امروز از آن ها بهره مند هستيم مثلاًنيرويبرق،حاصل اختراعات كسي است كه زندگي خود را وقف اين كار كرده است. بر خلاف ساير مشاغل، دانشمندان به خاطر اينكه از هر چيزي براي تحقيق و نو آوري دست مي كشند مشهور هستند. درطول تاريخ از دانشمندان بسياري ياد شده است كه به خاطر اعتقادشان مورد آزار و اذيت قرار گرفتند اما حتي اين هم آنها را از قدم برداشتن به سوي پيشرفت باز نداشت. در تلاش براي تجليل از دانشمندان سراسر دنيا، اين مقاله سعي دارد برخي از بزرگترين دانشمندان تاريخ را معرفي كند.

ارسطو

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

ارسطو به عنوان برجسته ترين فيلسوف دوران خودش شناخته شده است. او دانش وسيعي در رشته هاي مختلف داشت، كه تنها عده ي كمي از دانشمندان قادر به اين كار بوده اند.او دررشته هاي فيزيك، جانور شناسي، بيولوژي، سياست، علم اخلاق و منطقعلاوهبررشتههايديگرنيز نقش داشته است. با وجود اينكه ارسطو صد ها سال پيش از اين زندگي مي كرده است اماهنوزهمدر عصر حاضرنتيجه ي اقدامات او احساس مي شود.

سراسحاق نيوتون

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

احتمالاً اسحاق نيوتون هم درست مثل ارسطو، از بزرگترين دانشمندان زمان خودش بوده است. او نيز در زمينه هاي مختلفي مثل رياضيات، فيزيك و فلسفه ي طبيعي در كنار ساير رشته ها مهارت زيادي داشت. نيوتون بيشتر به خاطر نقشي كه در تلاش و نهايتاً روشن كردن قانون گرانش و سه قانون حركت داشت شناخته شده است. هيچ نشانه اي در زندگي جواني اين مرد بزرگ دانش وجود نداشت كه نشان دهد اويكي از مشهور ترين دانشمندان دنيا خواهد شد ولي او توانست بر تمام موانعي كه در برابرش بود غلبه كند و پيروز شود.

گاليلو گاليلي (گاليله)

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

تا به امروز گاليله هنوز هم به عنوان كسي كه بيشترين سهم را در پيشرفت علم داشته شناخته شده است. با وجود اينكه به خاطر اعتقادش توسط كليسا مورد آزار و اذيت قرار گرفتاما حتا آن هم او را از انجام اكتشافاتي كه در عصر حاضر هم مورد استفاده هستند باز نداشت. او نه تنها يك فيزيكدان بلكه ستاره شناس و فيلسوف هم بود. سهم او در پيشرفت علم، اختراع تلسكوپ و بيان دو قانون اول حركت را در بر دارد.

چارلز رابرت داروين

 

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

در ادامه، شماره ي چهار چارلز داروين است. هرچند كساني هستند كه در دانشمند بودن او اختلاف نظر دارند. سهم عمده ي او در يافتن منشاء انسان است. او همچنين به خاطر سفرهاي بسياري كه دور دنيا براي اثبات نظريه خود انجام داده معروف است.

البرت انيشتين

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

با توجه به گذشته ي البرت انيشتين، هيچ كس فكر نمي كرد پسري كه تا سه سالگي نمي توانست حرف بزند و تا هشت سالگي نمي توانست بخواند، يكي از بزرگترين دانشمندان تاريخ باشد. با وجود موانعي كه در پيش داشت توانست جايزه ي صلح نوبل را به خاطر تلاش هايي كه در زمينه ي فيزيك انجام داد، بگيرد.

توماس اديسون

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

هيچ دانشمند ديگري نتوانسته است مثل اديسون بيش از 1000 اختراع ثبت شده داشته باشد. مثل انيشتين، اديسون هم در كودكي مشكلات يادگيري داشت. دستگاه گرامافون و لامپ الكتريكي از اختراعات اوست.

الساندرو جوزپه آنتونيوآناستاسيو ولتا

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

ولتا كه ايتاليايي بود به عنوان يك دانشمند در زمينه ي توسعه ي باتري الكتريكي تلاش كرد. واحد اندازه گيري الكتريسيته "ولت" به ياد او و به خا طر احترام به تلاش هاي او نام گذاري شده است.

استفن هاكينگ

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

بعد از درگذشت البرت انيشتين، كسي فكر نمي كرد كه دوره ي دانشمندان گذشته باشد اما استفن هاكينكزبه ليست بزرگترين دانشمندان قرن بيستم اضافه ميشود. شهرت او به خاطر نظريه ي انفجار بزرگ و سياه چاله است. او همچنين در دانشگاه كمبريج به عنوان استاد رياضيات تدريس كرده است.

لوئي پاستور

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

لوئي بيشتر به خاطر تلاش هايي كه در زمينه ي پزشكي انجام داده شناخته شده است. نظريه ي جوانه ((germاولين بار بوسيله ي او معرفي شد و در ازآن پس در مطالعات ميكرو بيولوژي مورد استفاده قرار مي گيرد.

سر جاگاديش چاندرا بوز

زندگينامه دانشمندان, بيوگرافي دانشمندان, دانشمندان معروف جهان

جاگاديش به خاطر اقداماتش در اختراع راديو و مايكرو ويو مشهور است. او كه اولين دانشمند بنگالي (بنگلادشي) است تلاش هاي بسياري در زمينه ي پيشرفت علم داشته است.

ليست فوق تلاش كرده است كه تنها بعضي از بهترين دانشمندان طول تاريخ را معرفي كند و اين بدان معني نيست كه دانشمنداني كه اينجا ذكر نشده اند در رشته هاي خاص خود تلاش هاي ارزنده اي نداشته اند. همچنان كه دنيا و تكنولوژي پيشرفت مي كند تلاش هاي بسياري هم صرف اين ميشود كه وسايل الكترونيكي موجود راكارآمد تر و كم هزينه تر كنند. براي مثال پس از اختراع اينترنت پيشرفت ها ادامه داشته است تا اطمينان حاصل شود كه دسترسي به اينترنت نه تنها ارزان تر بلكه ساده تر هم باشد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۲:۱۲ توسط:admin موضوع:

بيوگرافي پروفسور آرتور اپهام پوپ

آرتور اپهام پوپ, بيوگرافي پروفسور آرتور اپهام پوپ, زندگينامه آرتور اپهام پوپ

بيوگرافي پروفسور آرتور اپهام پوپ

آرتور اپهام پوپ به سال1881.م در شهر فوئينكس ايالت روآيلند امريكا به دنيا آمد. وي تحصيلاتش را در دانشگاه «براون» به سال1906 با گواهينامه B.A (مخفف Bachelor of Arts: كارشناسي علوم انساني) و M.A (مخفف Master of Arts: كارشناسي ارشد علوم انساني) به پايان رسانيد.

وي از سال1907 تا 1908 در دانشگاه كوزل به مطالعه پرداخت و از 1909 تا 1911 در دانشگاه هاروارد به تكميل مطالعات خود در رشته باستان‌شناسي و معماري مبادرت نمود. از سال 1911 تا 1917 با سمت دانشيار در دانشگاه كاليفرنيا به تدريس پرداخت و از آن زمان، به مطالعه و نشر مقالات علمي خود درباره هنر و باستان‌شناسي ايران همت گماشت.

پوپ در سال1923 به مديريت موزه لژيون دونور سانفرانسيسكو انتخاب گشت و از 1924 تا 1932 مشاور و موزه‌دار هنري موسسه شيكاگو بود.

پوپ از 1925 به بعد، به‌عنوان مشاور افتخاري هنرهاي ايراني در خدمت دولت ايران فعاليت مي‌كرد. وي همچنين به‌عنوان مشاور هنر ايراني موزه پنسيلوانيا انتخاب شد. او از سال 1925 سرپرستي بيست هيات اعزامي علمي در ايران را به‌عهده داشت و به همراه همسرش دكتر فيليس آكرمن (پژوهشگر در حوزه هنر، به‌ويژه در زمينه شمايل‌نگاري و منسوجات ايران و صاحب‌ تاليفاتي درخصوص تاريخ ايران) بامسافرتهاي متعدد به شهرهاي ايران،درباره هنرايراني تحقيقات فراواني انجام داد. پروفسورپوپ از سال 1925 تا 1935،مشاورهنراسلامي د رشيكاگو بود و در سال 1926 ازسوي دولت ايران، براي طراحي و ايجاد غرفه ايران در نمايشگاه هنر ايراني در فيلادلفيا انتخاب شد.

او در سال 1931، نمايشگاه صنايع ايران را در لندن و سپس در لنينگراد و مسكو برگزار كرد. اندكي بعد، وي با تاسيس موسسه امريكايي هنر و باستان‌شناسي ايران در شهر نيويورك، پروژه عكسبرداري از اشيا و اماكن هنري ايران را آغاز نمود.

در دهه1930.م به‌دنبال بركناري عده‌اي از خبرگان بنام تاريخ تمدن آسيا از دانشگاههاي اروپا توسط نازيها، پوپ مدرسه مطالعات آسيايي را تاسيس كرد و با جذب اين متخصصان و براساس نگرش خويش از يكپارچگي آسيا، اين مدرسه را وسعت بخشيد. در نظر او اين يكپارچگي به معناي ارتباط فرهنگهاي گوناگون آسيا از نظر مفاهيم هنري و مذهبي بود. اين موسسه با برخورداري از متخصصاني در زمينه آشورشناسي، اسلام‌شناسي، ايران‌شناسي، نژادشناسي، فلسفه، زبان‌شناسي،‌ اقتصاد، جامعه‌شناسي (به‌ويژه در حوزه خاورميانه و آسيا) و آموزش زبان سانسكريت، عربي، عبري، فارسي (باستان و جديد)، حبشي، چيني، تبتي و ويتنامي، توانست به موسسه‌اي با مجوز صدور مدارج بالاي علمي تبديل شود. كثرت مطالعات آسيايي دهه 1960.م در امريكا، درواقع مديون انگيزه‌اي بود كه پوپ آن را ايجاد كرد.

مدرسه و موسسه امريكايي هنر و باستان‌شناسي ايران، به‌تدريج توسعه يافت و از سال 1947.م به «موسسه آسيايي» تبديل شد. اين موسسه در سال 1345.ش به دعوت دولت ايران، از امريكا به ايران (شيراز) منتقل شد و زيرمجموعه دانشگاه پهلوي قرار گرفت.

پس از آن بود كه پوپ و آكرمن به‌طوركامل در ايران استقرار يافتند. اين موسسه در نارنجستان، از موروثات قوام‌الملك شيرازي، مستقر شد. بخشي از فعاليت اين موسسه، در ايران، حمايت از باستان‌شناساني بود كه براي كاوش به ايران مي‌آمدند. پوپ مجله «پژوهشنامه موسسه آسيايي» را نيز در اين مدت تاسيس كرد.

محمدرضا پهلوي به پاس خدمات پروفسور پوپ به وي نشان «تاج» و سپس نشان «همايون» و جايزه مخصوص داد.همچنين وزارت فرهنگ نشان علمي درجه اول را به او اعطا كرد و انجمن آثار ملي، پوپ را به عضويت وابسته خود برگزيد. دانشگاه تهران نيز ــ كه پوپ در آنجا استاد افتخاري هنر ايرانيان بود ــ به وي دكتراي افتخاري اعطا كرد.

«موسسه آسيايي» پس از انقلاب اسلامي ايران منحل شد. آرشيو بزرگ عكسهايي كه پوپ طي سالها فراهم آورده بود، اكنون در موزه نارنجستان (شيراز) نگهداري مي‌شوند. شماري از اين عكسها نيز در كتابخانه ملي ايران قرار دارند. مجموعه‌اي از پارچه‌ها، فرشهاي كهن و آثار عتيقه ايران و جهان كه او گردآورده بود، اكنون در موزه نارنجستان هستند. كتابخانه پوپ شامل كتابهاي بسياري درباره تاريخ، باستان‌شناسي، هنر و زبانهاي ايراني، هم‌اكنون در كتابخانه ميرزاي شيرازي دانشگاه شيراز، به شكل مجموعه‌اي مستقل تحت‌عنوان «مجموعه ايران‌شناسي پروفسور پوپ» نگهداري مي‌شود.

چارلز موريتز، نويسنده امريكايي، در كتاب بيست جلدي‌اش تحت عنوان Current Biography (بيوگرافي جاري) كه به شرح زندگي و فعاليت چهره‌هاي علمي، سياسي، ورزشي و... ايالات‌متحده امريكا مي‌پردازد، اطلاعات ديگري از زندگي دكتر پوپ به‌دست مي‌دهد. وي در مورد پوپ مي‌نويسد:

«... پوپ در سال1918 به همكاري با عضو مهم غيرنظامي ستاد دفاع عمومي جنگ پرداخت و در طرحي راجع‌به بررسي نحوه تشويق براي بالابردن كيفيت فعاليتهاي افسران، مشاركت نمود... وي در 1919 به‌عنوان مشاور هنر ايراني در موزه‌ها و مجموعه‌هاي شخصي برگزيده شد. او به‌زودي دريافت كه فعاليتش به‌عنوان مبلّغ فرشهاي ايراني، درآمدش را پنج‌برابر حقوق پروفسوري‌اش افزايش مي‌دهد. پوپ بعد از ازدواج با فيليس آكرمن در ژوئن1920 به فعاليت در زمينه خدمات مشاوره‌اي شخصي پرداخت.

همسر او دكتر آكرمن نيز در زمينه ايران‌شناسي و شناخت هنر نساجي و فرشِ ديگر كشورها، استاد بود. آكرمن نيز مانند شوهرش از 1923 تا 1924 به‌عنوان راهنماي موزه هنر شيكاگو، فعاليت مي‌نمود. پوپ براي مدت ده‌سال تا سال1934 راهنماي انستيتوي هنر شيكاگو در زمينه هنرهاي دوره اسلامي بوده است. وي در 1925 به همراه همسرش، سفري طولاني را جهت بررسي هنر و آثار باستاني روسيه (قفقاز) و ايران، به اين دو كشور آغاز نمود. او اولين كتابش موسوم به هنر ايراني را در سالي‌كه رضاخان پهلوي به پادشاهي رسيد، چاپ نمود... درآمد پوپ از راه مشاوره در زمينه فروش اشياي تاريخي ايراني به‌دست مي‌آمد. او حدود ده‌هزار عكس از معماري ايران گرفت و اين عكسها را در پايتخت كشورهاي اروپايي، موزه‌هاي امريكايي و مجموعه‌هاي هنري به نمايش گذاشت.

او نمايشگاه هنر ايراني را در كاخ برلينگتن لندن، تحت نظارت اسمي شاه ايران و پادشاه بريتانيا، در سال1931 برگزار نمود. در سال1940 در نمايشگاه ايران كه در شهر نيويورك تشكيل داد، دوهزاروهشتصد اثر فرهنگي و باستاني ايران را كه ميليونها دلار ارزش داشتند، به معرض تماشا گذاشت. هزينه چاپ كتاب او راجع‌به تاريخ معماري ايران كه شامل پنج‌هزار تصوير است، بالغ بر سي‌وچهارهزار دلار بود... بعد از سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ‌جهاني‌ دوم، پوپ از طرف دولت امريكا در راس كميته‌اي قرار گرفت كه وظيفه‌ آن تهيه برنامه‌ها و راهكارهايي جهت بالابردن روحيه عمومي مردم و ارائه آن به هيات دولت امريكا بود.

ضمنا در همان زمان جنگ جهاني‌ دوم، پوپ برنامه‌هايي به چند زبان در راديو امريكا اجرا مي‌كرد و چند ماموريت محرمانه براي نهادهاي نظامي امريكا انجام داد... پروفسور پوپ معاون رئيس شوراي ملي دوستي امريكا و شوروي (پيشين) و عضو هيات امناي انستيتوي امريكايي روسي بود. در1947 داراييهاي انستيتوي پوپ، بيست‌وپنج برابر شده بود [دقت كنيد، بخش اعظم اين ثروت را از راه غارت و فروش آثار باستاني ايران به‌دست آورد]. هيات امناي اين موسسه، پنج سفير سابق امريكا، يك سناتور و دو ژنرال بودند. اين موسسه با بيست معلم تمام‌وقت و بيست معلم پاره‌وقت، به تربيت دانش‌آموز مي‌پرداخت.

عالي‌ترين نشان ايراني (تاج) توسط محمدرضا پهلوي به پوپ و نيز نشان علمي به او و همسرش داده شد. پوپ فردي است فعال [اين مطالب در زمان حيات پوپ نوشته شده‌اند]، با موهاي خاكستري و خوش‌صحبت. پنج‌ گربه ايراني دارد و خانه‌اش پر از اشياي هنري ايراني است. پيانو مي‌نوازد و سرگرمي‌اش عكاسي از معماري قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم است. وي به هيچ حزب و كليساي ‌خاصي وابسته نيست.»

اولين مسافرت پوپ به ايران و تاسيس انجمن فرهنگي ايران و امريكا

اولين مسافرت پوپ به ايران در فروردين1304 انجام گرفت. وي دراين‌زمان به‌عنوان كارشناس و رايزن موسسه هنري شيكاگو فعاليت مي‌نمود. هدف پوپ از اين مسافرت، ديدار و آشنايي با آثار باستاني ايران و ترغيب بزرگان دولت جهت اقدام به بررسي و كشف آثار تاريخي و هنري ايران بود.

وي در اين سفر، مورد استقبال صميمانه حسين علا، نماينده مجلس شوراي ملي وقت كه قبلا وزيرمختار ايران در امريكا بود و با پوپ سابقه دوستي داشت، قرار گرفت و به درخواست علا در جمع بزرگان كشور راجع‌به هنر ايراني سخنراني نمود. در اين جلسه سخنراني كه در دوم ارديبهشت 1304.ش در تالار باشكوه خانه جعفرقلي بختياري (سردار اسعد)، وزير پست و تلگراف، انجام گرديد، اشخاصي چون سردارسپه، رئيس دولت؛ محمدعلي فروغي، (ذكاءالملك) وزير دارايي و رئيس انجمن آثار ملي؛ عبدالحسين تيمورتاش، وزير فوايد عامه؛ حسين پيرنيا، (مؤتمن‌الملك) رئيس مجلس؛ حسن مستوفي (مستوفي‌الممالك)؛ حسن پيرنيا (مشيرالدوله)؛ حسن اسفندياري (محتشم‌السلطنه)؛ سيدحسن تقي‌زاده؛ علي‌اكبر داور؛ مرتضي قلي‌بيات و از امريكاييان مقيم ايران والس مري (كاردار سفارت امريكا كه بعدا سفير امريكا در ايران شد)، دكتر ميلسپو، مديركل دارايي ايران، دكتر جردن و دكتر بويس (رئيس و معاون كالج امريكايي تهران) حضور داشتند. پوپ در اين جلسه سخنراني مبسوطي ايراد نمود كه بخشي از سخنانش چنين است:

«هنر ايراني، بزرگترين سرمايه اين كشور است؛ زيرا نه‌فقط ثروت و حيثيت براي آن به‌وجود آورده، بلكه در هر دوره و هرجا براي ايران دوستان زيادي ايجاد كرده است و امروز هيچ مملكت متمدني نيست كه مجموعه‌هايي از آثار هنري ايران را نداشته باشد... تنها ايران كه در ايجاد هنرهاي اسلامي، مادر و نيروي الهام‌بخش بوده، هنوز بدون مجموعه مهمي از بهترين كارهاي بزرگ خود مي‌باشد. با وجود صدور بي‌اندازه زياد كارهاي هنري بزرگ از ايران به تمام جهان، باز هم كارهاي بزرگ عالي در ايران در دل خاك وجود دارند كه هنوز به‌دست نيامده‌اند.»

پوپ در زمان اولين سفرش به ايران، رئيس بخش صنايع (هنرهاي) خاور نزديك در موسسه صنايع ظريفه شيكاگو بود. پس از اين سخنراني، «انجمن فرهنگي ايران و امريكا» تاسيس شد. پوپ در اين سفر كوشيد تا گزارش مصوري از معماري ايران تهيه كند. به توصيه علا، رضاخان در برابر منع مذهبي و بدگماني عمومي ايستاد و اجازه داد پوپ و همراهانش به مساجد و بناهاي مذهبي وارد شوند و پژوهش و عكسبرداريهاي لازم را انجام دهند. در تهيه عكسهاي پوپ، آنتوان سوريوگين، مرتضي رستمي و اسد بهروزان همكاري داشتند. از پوپ به‌عنوان يكي از پيشگامان تاريخ عكاسي ايران نيز ياد مي‌شود.

تحت تاثير سخنراني مبسوط پوپ درخصوص ضرورت يافت اشياي تاريخي و ارزش مالي آنها، بزرگان حاضر در جلسه جهت كشف و فروش آثار باستاني وسوسه شدند. دكتر صديق در خاطراتش مي‌گويد: «اين سخنراني پوپ، طوري در سردارسپه اثر نمود كه دستور داد كليه بناهاي عظيمِ در دست ساخت مانند ساختمان شهرباني، پست‌خانه و بانك ملي را به سبك معماري هخامنشي درست كنند!»

همان‌گونه‌كه ذكر شد، از جمله نتايج مسافرت دكتر پوپ به ايران و سخنراني او در سال1304، تاسيس «انجمن فرهنگي ايران و امريكا» بود. با پيشنهاد محمدعلي فروغي، كميسيوني مركب از حسن اسفندياري، حسين علا، محمدعلي فرزين و ارباب كيخسرو شاهرخ براي تهيه زمين و مطالعه درخصوص طرح تاسيس چنين انجمني، تشكيل شد. آنها پس از تهيه شناسنامه موسسه، تعدادي از دوستان خود و از جمله چهارنفر امريكايي را براي انجام اين كار دعوت كردند. افراد زير اعضاي ايراني هيات موسسين انجمن بودند:

حسن مستوفي، حسن پيرنيا، رضاخان پهلوي، حسين پيرنيا، محمدعلي فروغي، حسن اسفندياري، جعفرقلي اسعد، محمدعلي فرزين، ارباب كيخسرو شاهرخ، مهدي‌قلي هدايت، حسين سميعي و حسنقلي فرمند. انجمن، جلسات خود را طبق يك زمانبندي مشخص در خانه سردار اسعد، اسفندياري و فروغي تا چهارم تير1306 تشكيل مي‌داد. ازآن‌زمان، تا بهمن سال1321، انجمن تعطيل شد. در اين تاريخ، بار ديگر انجمن فعاليت خود را از سر گرفت و سيزده عضو موسس جديد از جمله بيات، دكتر صديق، دكتر سياسي، ابوالقاسم نجم و ابوالحسن ابتهاج به اين مجموعه افزوده شدند. انجمن ايران و امريكا به‌طور رسمي با پيام محمدرضا پهلوي و جانسون ــ رئيس‌جمهور وقت امريكا ــ در واشنگتن گشايش يافت. علي‌الظاهر انجمن داراي دو رئيس بود: يكي ايراني و ديگري امريكايي؛ اما در عمل اين انجمن صرفا و به‌طوريك‌طرفه ناقل فرهنگ غرب به ايران بود. از جمله فعاليتهاي اين انجمن، مي‌توان آموزش زبان انگليسي و نيز آموزش فرهنگ، تاريخ و تحولات اجتماعي جامعه معاصر امريكا را برشمرد كه توسط استادان زن به ايرانيان آموزش داده مي‌شدند. در كلاسهاي انجمن، باب گفت‌وگو ميان استاد و دانشجو باز بود و از مسائل خانوادگي گرفته تا رويدادهاي جامعه و چگونگي روابط انساني در جامعه نوين امريكا بحث مي‌شد. تبادل دانشجو ميان ايران و امريكا، توسط انجمن صورت مي‌گرفت و دانشجويان امريكايي، تعطيلات تابستاني خود را با خانواده‌هاي ايراني سپري مي‌نمودند.

از ديگر فعاليتهاي هدفدار انجمن فرهنگي ايران و امريكا در جامعه ايران، مي‌توان موارد زير را برشمرد:

نمايش فيلمهايي كه فرهنگ و تمدن امريكا، رشد و رونق هنر، صنعت، تكنيك، دانش، آزاديهاي اجتماعي، معرفي دانشگاهها، رشد سياسي، جامعه مدني، زنان، كودكان، منابع طبيعي و زيباييهاي محيط زيست امريكا در آنها ارائه مي‌شد؛ نمايشگاههاي مختلف درباره هنر، ادبيات، موسيقي، سنن امريكايي، كنسرت پيانيستهاي معروف، برگزاري جشن روز پيدايش و روزهاي مقدس در آيين مسيحيت، سخنراني در مورد شعر، ادب، روزنامه‌نگاري؛ و نيز سخنرانيهاي متعدد با حضور اساتيد دانشگاههاي امريكا در مواردي چون انسان‌شناسي، فلسفه و فرهنگ امريكايي، شعر، تاريخ و جغرافيا و امور آموزشي و فرهنگي.

امريكاييان از طريق ارتباط با توده‌هاي شهري و روستايي ايران، از حركتهاي سياسي مذهبي مردم مسلمان اطلاع حاصل مي‌كردند و به‌تدريج به اعمال نفوذ و تاثير در فرهنگ ايران مي‌پرداختند. درواقع انجمن فرهنگي ايران و امريكا يكي از بازوهاي قوي جاسوسي امريكا در ايران محسوب مي‌شد و مطمئنا بسياري از اعضا و اداره‌كنندگان آن، ماموران كارآزموده سيا بودند. به‌عنوان‌نمونه، در مراسم گشايش ساختمان جديد مركز تهران، در هفتم مهر1341، ادوارد مارو، رئيس اطلاعات امريكا در واشنگتن، به ايران آمد و در اين مراسم شركت كرد.

مرگ و دفن دكتر پوپ

پروفسور پوپ طي چهارمين «كنگره جهاني هنر و باستان‌شناسي» از محمدرضا پهلوي اجازه گرفت تا پس از مرگش، جنازه او (پوپ) را به ايران حمل نموده و در اصفهان به خاك سپارند و شاه ايران نيز اين اجازه را صادر نمود.

باغ شهرداري اصفهان در كنار زاينده‌رود در مشرق پل‌خواجو با موافقت پروفسور پوپ تعيين شد و نقشه آرامگاه را طبق تمايل او، سناتور مهندس فروغي (فرزند ذكاءالملك) در خرداد 1348 تهيه كرد و آرامگاه، توسط انجمن آثار ملي در ايران به سال1349 ساخته شد. پوپ در مورد علت انتخاب اصفهان جهت بناي آرامگاهش مي‌نويسد: «اصفهان مورد عشق من است. در آنجا مهمترين كارهاي خود را انجام داده‌ام. منظور عمده من از انتخاب آخرين منزل در اصفهان، اين است كه به مردم ايران نشان داده شود انديشمندان بزرگ و هنرمندان و سخنوران و رهبران خلاق و دانشمندان آنها، چنان اوصاف و خصائلي دارند كه باعث ژرف‌ترين ستايش متفكرين مشابه ساير كشورها است تا كه ابراز حقگذاري و اخلاص آنها تنها زباني نباشد و به زائراني كه بدانجا مي‌آيند، ثابت كنند اگر كسي در ايران به خاك سپرده شده، به اين علت نيست كه تصادفا در آنجا جهان را به‌درود گفته بلكه در اثر اعتقاد راسخ به مقدس‌بودن آن سرزمين است و براي كساني كه به مقام معنوي ايران پي‌برده‌اند، مزيت و افتخاري است كه ايران را آخرين منزل خود قرار داده‌اند تا بدين‌وسيله، ايمان خود را به سرزمين و مردان بزرگ آن و آينده باافتخاري كه براي آن پيشگويي مي‌كنند، ابراز دارند.»

دكتر عيسي صديق (وزير فرهنگ و سناتور وقت) در خاطراتش مي‌گويد: «پوپ براي متن سنگ قبرش اشعار و نوشته‌هايي به لاتين مي‌فرستاد و من مخالفت مي‌نمودم كه مردم ايران معناي چنين نوشته‌ها و اشعاري را نمي‌فهمند. عاقبت چون متن مذكور را نوشت و براي من فرستاد، همين متن را مناسب براي حك‌شدن بر روي سنگ قبر يافتم و از آقاي جلال‌الدين همايي استاد دانشگاه تقاضا كردم متن مذكور را به زبان نظم درآورد. ايشان قبول نموده و قطعه‌اي عالي سرودند كه بر روي سنگ قبر نوشته شد.»

عاقبت پروفسور پوپ در سال1969.م (هشتم شهريور1348) به سن هشتادوهشت‌سالگي درحالي‌كه رياست افتخاري «موسسه آسيا» در شيراز را به‌عهده داشت، درگذشت. جنازه‌ وي با احترامات خاص به اصفهان منتقل گرديد و در آرامگاه ازپيش‌ساخته‌شده‌اش به خاك سپرده شد. در سال1355 دكتر آكرمن همسر پوپ نيز درگذشت و جنازه او هم در كنار شوهرش دفن گرديد.

آشنايي با كتابهاي پوپ

دكتر آرتور پوپ درباره هنر و معماري ايران كتبي چند تاليف نموده كه به‌طور خلاصه معرفي مي‌شوند:

1ــ «معماري ايران».18 در اين كتاب، تصاويري از هنر ايران مربوط به نخستين تمدنها تا دوره صفويان ديده مي‌شود.

2ــ «شاهكارهاي هنر ايران».19 در اين كتاب، هنر ايران پيش از تاريخ در زمينه صنايعي چون: ساخت اشياي سفالي، مفرغي، نقره‌اي و فلزي، گچ‌بري، نقاشي، سنگ‌تراشي، منبت‌كاري، كتاب‌سازي، جلد‌سازي، تذهيب و قالي‌بافي همراه با ارائه تصاوير مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

3ــ «سفالگري ابتدايي ايران».20 در اين كتاب، تصاويري از هنر سفالگري ديده مي‌شود.

4ــ «آشنايي با مينياتورهاي ايران».21 اين كتاب، حاوي تصاوير جالب و جذابي از سبكها و دوره‌هاي مختلف مينياتوري در ايران است.

5ــ «سير و صور نقاشي ايران».22 كتاب، مصور به نقاشيهاي ايراني است.

6ــ «معماري ايران، پيروزي شكل و رنگ».23 اين كتاب، حاوي تصاوير و توضيحاتي در مورد معماري ايران از تخت‌جمشيد تا اواخر دوره صفويه مي‌باشد.

7ــ «هنر ايران در گذشته و آينده».24 در اين كتاب، متن سخنراني مبسوط دكتر پوپ، همراه با توضيحات كوتاهي از زندگي و مرگ وي، به چاپ رسيده است.

8ــ A Survey of Persian Art (بررسي هنر ايران):25 بزرگترين كتاب دكتر پوپ در شانزده جلد و از قرار معلوم جامع‌ترين مرجع و ماخذ درباره هنر ايراني است. پوپ اين كتاب را كه داراي دويست كليشه بزرگ و هزاروپانصد عكس سياه و سفيد و سيصدوپنجاه نقشه و هشتاد فصل مي‌باشد به كمك شصت‌وپنج نفر از اشخاص زبردست و متخصص در مدت هشت‌سال فراهم آورده و در سال1317 به چاپ رسانيده است. در زمان محمدرضا پهلوي، اين كتاب به دستور او به چاپ رسيد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۱:۳۹ توسط:admin موضوع:

زندگي نامه استفان ويليام هاوكينگ

استيون هاوكينگ,زندگي نامه استيون هاوكينگ,بيوگرافي استيون هاوكينگ

زندگينامه: استفان ويليام هاوكينگ (1942-)
استفان هاوكينگ (stephen william hawking) در سال 1942 در شمال شهر لندن به دنيا آمد.وي ۳۰۰ سال بعد از مرگ گاليله، در آكسفورد انگلستان به دنيا آمد. خانه والدينش در شمال لندن بود ولي در جريان جنگ جهاني دوم به منطقه امنتري نقل‌مكان كردند.


وقتي استفان ۸ ساله بود به st albans شهر كوچكي در شمال لندن رفتند. در ۱۱ سالگي استفان به مدرسه همين شهر رفت و سپس به كالج آكسفورد، كالجي كه پدرش نيز در آن تحصيل كرده بود رفت.


استفان هاوكينگ چگونه حرف مي‌زند
استفان به رياضيات علاقه داشت در حالي كه پدرش پزشكي را ترجيح مي‌داد. رشته رياضيات در آن زمان در كالج محل تحصيل استفان تدريس نمي‌شد به همين علت استفان فيزيك را انتخاب كرد.
بعد از ۳ سال وي برنده جايزه اول شد. استفان پس از آن به كمبريج رفت تا به تحقيقات كيهان‌شناسي بپردازد.


وي همواره رياضيات را دنبال كرده؛ اما جالب اين است كه او در دوران تحصيلات مقدماتي، دانش‌آموزي خيره و سركش بوده است و همواره به جهت برخورداري از سطح معلومات علمي بالاتر نسبت به همكلاسي‌هاي خود سعي داشت كه كتاب‌هاي درسي را زير سوال برده و نواقص آنها را به معلمان خود گوشزد كند.
هاوكينگ دانش‌آموزي بد خط بوده و در عين حال اغلب اوقات با معلمان و ساير اطرافيان جر و بحث مي‌كرد.


او برخلاف اينشتين، عاشق كتاب‌هاي تخيلي و علمي است و با الهام گرفتن از آنها و پردازش مغزي فوق‌العاده سريع خود در دروس دانشگاهي پيشرفت كرد تا آنجا كه در دانشگاه جزو موفق‌ترين دانشجويان همدوره خود بود.


به دنبال احساس ناراحتي‌هايي در عضلات دست و پا، استيفن در ژانويه ۱۹۶۳ يعني آغاز 21 سالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش‌هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد.


اين بيماري كه به نام als شناخته مي‌شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي‌دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي‌برد و با تضعيف ماهيچه‌ها فلج عمومي ايجاد مي‌كند، بطوريكه به مرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي‌شود.
بروز بيماري باعث نااميدي و اندوه عميقي در  استفان مستولي شد. وي ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته مي‌ديد؛ دوره دكترا، روياي دانشمند شدن، كشف رمز و راز كيهان.
اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با بيماري داد، آشنايي با دختري به نام (جين وايلد) در همان ايام بود كه بعدها همسرش شد.


جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تأثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استفان چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي‌آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي‌گذراند.
آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استفان تحصيلات دانشگاهي‌اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي‌بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.


وي طي 2 سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي‌رفت.


ازدواجش با جين در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش‌بيني 2 سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي‌انديشيد.
جين تا سال ۱۹۹۱ از استفان نگهداري كرد. در آن سال به دليل مشكلات ناشي از شهرت استفان و بدتر شدن بيماري او، اين دو از يكديگر جدا شدند.


سپس استفان كه از اين ازدواج 3 فرزند داشت، با يكي از پرستارانش، الن ميسون، ازدواج كرد. همسر اول الن، ديويد ميسون، سازنده نخستين دستگاه گويا براي استيفن بود.
پيش‌بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري به همه بدنش چنگ انداخت.


از اواخر دهه ۶۰ براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي‌كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است.


وي با 2 انگشت مي‌تواند دكمه‌هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته‌اي را فشار دهد كه اختصاصأ براي او ساخته شده است و بجايش حرف مي‌زند و رابطه‌اش را با دنياي خارج برقرار مي‌كند، چون استفان از سال ۱۹۸۵ قدرت گويايي خود را هم ازدست داده است.

 استيون هاوكينگ,زندگي نامه استيون هاوكينگ,بيوگرافي استيون هاوكينگ

 يك شب در ژنو كه استفان هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد. بي‌درنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند.
معمولاً مبتلايان به بيماري als در مقابل سينه پهلو حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن مي‌ميرند كه اين خطر براي استفان هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از سينه پهلو بود.


پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي‌داد.


وي گويايي خود را از دست داد، اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو، ارتباط او با اطرافيانش بهتر از قبل شد.استفان هاوكينگ، نابغه فيزيك جهان در دوران معاصر، روي ويلچر گذران عمر مي‌كند و تنها 2 انگشت از كل اعضاي بدنش قدرت تحرك دارند، اما ارزش و اعتبار وي تا آنجاست كه كرسي دانشگاهي را در دانشگاه كمبريج در اختيار دارد كه بيش از 200 سال پيش نيوتون داراي آن بوده است.


هاوكينگ كه به اينشتين دوم نيز معروف است، تمام تلاش خود را به خرج داده تا تئوري تاريخي نسبيت اينشتين را با افزودن نظريه‌هاي مربوط به كوانتوم تكميل كند و در كل معادله‌اي موثر و قابل قبول براي كل فعل و انفعالات در عالم هستي ارائه كند.
وي يكى از بزرگ‌ترين دانشمندان معاصر است كه در دپارتمان رياضيات كاربردى و فيزيك نظرى و استاد كرسى لوكازين رياضيات در دانشگاه كمبريج است.


سمتى كه پيش از اين سر آيزاك نيوتن و بعدها پل ديراك عهده دار آن بودند. هاوكينگ برخلاف ساير همكاران دانشگاهى خود در بين عامه مردم نيز از شهرت و محبوبيت بسيارى برخوردار است.
زمينه‌ پژوهشي اصلي وي كيهان‌شناسي و گرانش كوانتومي است. از مهم‌ترين دستاوردهاي وي مقاله‌اي است كه به رابطه‌ سياه‌چاله‌ها و قانون‌هاي ترموديناميك مي‌پردازد.


طبق نظريه هاوكينگ در سال ۱۹۷۶ سياه‌چاله نوعي تابش به نام تابش هاوكينگ از خود بروز مي‌دهد و اين تابش به دليل ساختار درون سياه‌چاله فاقد اطلاعات است.


ولي اين با قوانين فيزيك كوانتمي در تناقض بود كه مي‌گويد اطلاعات هرگز نمي‌توانند كاملا از بين بروند.اين مسئله با عنوان "پارادوكس اطلاعات سياه‌چاله" يكي از معماهاي فيزيك مدرن بود.هاوكينگ ابتدا ميدان گرانشي شديد درون سياه‌چاله را دليل اين امر مي‌دانست.


بر طبق محاسبات جديد هاوكينگ، نوسانات سطح سياه‌چاله‌ها مي‌توانند باعث فرار اطلاعات شوند. سياه‌چاله‌ها همه اطلاعاتي را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بين نمي‌برند. در عوض اطلاعات تكه‌تكه مي‌شوند. به اين ترتيب اطلاعات مي‌توانند از سياه‌چاله فرار كنند.


هاوكينگ كرسي رياضيات "لوكاس" يا "lucasian " را كه در قرن 18 ميلادي به نيوتون متعلق بود، در اختيار داشت و پس از بازنشستگي، فعاليت‌هاي خود را به عنوان استاد افتخاري رياضيات لوكاس ادامه داد.


كرسي رياضيات لوكاس در سال 1663 توسط هنري لوكاس كه در طول حياتش بالغ بر 4 هزار كتاب منتشر كرده به دانشگاه اعطا كرده بود پايه گذاري شد.


دومين كرسي‌دار اين پست نيوتون بوده و پاول ديراك، متخصص مكانيك كوانتوم نيز از سال 1932 تا سال 1969 اختيار دار اين كرسي بوده است و از سال 1979 اين كرسي معتبر در اختيار استفان هاوكينگ قرار گرفت.


دانشگاه كمبريج قبلا اعلام كرده بود انتظار دارد هاوكينگ فعاليت‌هاي خود را در كرسي رياضيات كاربردي و فيزيك نظري به عنوان هدايت كننده گروه‌هاي تحقيقاتي كيهان شناسي و گرانشي ادامه دهد.


هاوكينگ با وجود ناتواني‌هاي فيزيكي‌اش ناشي از بيماري‌هاي اختلالات نروني به دليل ارائه نظرياتي در باره سياهچاله‌هاي فضايي و طبيعت زمان به شهرت علمي جهاني دست يافت.
بر اساس گزارش ap، هاوكينگ با ارائه نظريه "hawking radiation" اولين شهرت جهاني خود را كسب كرد.


وي با ارائه اين نظريه شدت تراكم سياهچاله‌ها را به شكلي كه هيچ جسمي توانايي گريز از كشش گرانشي آن را نخواهد داشت، رد كرده و نشان داد كه نور و ديگر امواج قادر به عبور از ميان اين سياهچاله ها خواهند بود.


كتاب مهم او ساختار بزرگ مقايسه مكان و زمان است كه با همكاري ج اف آر اليس نوشته است.كتاب «تاريخچه زمان» وي بارها و بارها تجديد چاپ شده و ميليون‌ها نسخه از آن به فروش رفته و بدين ترتيب پرفروش ترين كتاب علمى همه دوران ها شناخته شد.


كتاب تاريخچه زمان كه عنوان فرعى «از انفجار بزرگ تا سياهچاله‌ها» را بر خود دارد يكى از مهمترين كتاب‌ها در حوزه كيهان شناسى است كه به موضوعاتى همچون تصوير ما از جهان، مكان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعيت هاينزبرگ و پيامدهاى آن، نيروهاى اصلى و ذره هاى بنيادين طبيعت آغاز و انجام جهان، وحدت فيزيك مى پرداخت.


هاوكينگ بعدها نيز براى خوانندگان غيرمتخصص كتاب‌هايى تاليف كرد كه از جمله آنها مى‌توان به تاريخچه مصور زمان، سياهچاله‌ها و جهان‌هاى كوچك اشاره كرد.
كتاب مهم ديگري كه هاوكينگ تاليف كرد جهان در پوست گردو «the universe in a nutshell» نام دارد. اين كتاب نيز در سال ۲۰۰۲ به عنوان برترين كتاب علمى، جايزه آونتيس را از آن خود كرد.


هاوكينگ داراي چندين درجه دكتراي افتخاري و افتخارات و جوايز متعددي است و همچنين عضو انجمن پادشاهي بريتانيا و آكادمي علوم ايالات متحده آمريكا است.


وي عليرغم مسائل و مشكلات ناشي از بيماري و زندگي نامتعارف شخصي خود داراي 3 فرزند و يك نوه است.


هاوكينگ علاوه بر فعاليت تخصصي علمي در گسترش دانش، براي عموم مردم به ايراد سخنراني نيز مي‌پردازد. او نمادي از مقاومت در مقابل سختي‌ها و تسليم ناپذيري است.
عجيب ترين ساعت دنيا نيز توسط فيزيكدان معروف، پروفسور استفان هاوكينگ در دانشگاه كمبريج به نمايش گذاشته شد.


هاوكينگ سال‌ها قبل به عنوان توريست براي بازديد از آثار تاريخي به ايران سفر كرده بود.
برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۱:۰۵ توسط:admin موضوع:

بيوگرافي ماكسيم فاژي طراح آپولو

بيوگرافي ماكسيم فاژي طراح آپولو
درباره "ماكسيم فاژي "، دانشمند فضايي، كه كمتر كسي او را مي شناسد.
تاريخ فضانوردي سرشار از وجود كساني است كه در عين موثر بودن، نام و نشان آنها سال ها پنهان مانده يا لااقل در حد ارزش شان مطرح نشده است. اين تنها شامل شوروي سابق و پنهان كاري هاي حكومتي آن دوران نمي شود. در ايالات متحده نيز كساني بودند كه نقش مهمي در فناوري فضايي اين كشور داشتند اما درباره آنها، اطلاعات بسيار اندكي منتشر مي شد. يكي از آنها" ماكسيم فاژي" است. او را حتي بسياري از آناني كه سال ها اخبار فضايي را دنبال كرده اند نمي شناسند.
ماكسيم فاژي در 26 آگوست 1921 در استانكريك از هندوراس انگليس (در حال حاضر بليز) به دنيا آمد. پدرش "هنري فاژي" پزشك بود و چند سال پس از جنگ جهاني اول به عنوان كارمند دولت انگليس در آمريكاي مركزي كار مي كرد. پس از مدتي به ايالات متحده مهاجرت كرد و در آنجا ساكن شد.
ماكسي فاژي در دوران كودكي به ساخت هواپيماهاي مدل و خواندن داستان هاي علمي - تخيلي علاقه مند شد.او ساعت زيادي از وقتش را صرف خواندن كتاب هاي "ژول ورن" و "هربرت جرج ولز" مي كرد. پدرش گرچه پزشك بود، اما او را در اين راه كمك و تشويق مي كرد. فاژي نوجوان تصميم گرفت در آينده مهندس شود. بعد از پايان تحصيلات متوسطه در سال 1939 در شهر سان فرانسيسكو، نخست به كالج فني سان فرانسيسكو و سپس دانشگاه ايالتي لوئيزيانا روي آورد و توانست مدرك مهندسي مكانيك خود را در سال 1943 دريافت كند.
سه سال به عنوان ملوان زيردريايي در نيروي دريايي ايالات متحده خدمت مي كرد. سپس در مركز تحقيقات لانگلي در همپتون به عنوان پژوهشگر مشغول به كار شد. وي يكي از كساني بود كه با كميته ملي مشورتي در زمينه هوانوردي "ناكا" (1) كه بعدا به سازمان ملي هوانوردي و فضا (2) (ناساي فعلي) تغيير نام داد، در لانگلي، روي طراحي هواپيماي فراصوت ايكس- 15 كار مي كردند.
در اكتبر 1957 و به دنبال پرتاب اسپوتنيك - 1، نخستين ماهواره جهان توسط روس ها، او و 34 مهندس ديگر توسط مسئولان ايالات متحده انتخاب شدند تا يك گروه ضربت تشكيل دهند و با سرعت بر روي ناوي براي پروازهاي سرنشين دار كار كنند، ناوي كه بعدا نام "مركوري" به خود گرفت و 6 فضانورد آمريكايي را بر عرشه خود به فضا برد و به زمين برگرداند.

به اين ترتيب بود كه وي به عنوان سرمهندس طراح مركز مهندسي و توسعه ناوهاي سرنشين دار انتخاب شد كه امروز ما آن را به عنوان "مركز فضايي جانسن" مي شناسيم. فاژي نزديك به 20 سال در اين سمت فعاليت داشت.
او بود كه "سامانه موشكي نجات" را پيشنهاد و طراحي كرد. وي در آن زمان پيش بيني كرد كه اگر موشك بالابرنده يك ناو سرنشين دار نتواند به خوبي عمل كند، به طور مثال روي سكوي پرتاب منفجر شود و يا به دليل نقص فني نتواند ناو كيهاني را به مدار برساند، سرنشين اين ناو از بين خواهد رفت به همين دليل بايد سامانه اي ساخت كه در برابر خطرهاي مختلف مربوط به موشك بالا برنده، جان فضانورد را حفظ كند.
سامانه موشكي فاژي بر بالاي سفينه وصل مي شد و در زمان حادثه پيش بيني نشده، مثلا انفجار يك موشك بر روي سكوي پرتاب، اين سامانه، ناو كيهاني را لحظاتي قبل از حادثه از بقيه بدنه موشك جدا كرده و به فاصله مطمئني مي برد تا توسط چتر نجات و به صورت آرام فرود آيد. چنين سامانه اي بود كه در جريان حادثه "سايوز تي - 10 آ " توانست جان دو كيهان نورد روس را نجات دهد.
وي بعداً در طراحي ناو جميني، دومين سفينه سرنشين دار ايالات متحده، نيز سهم داشت. سفينه جميني در حقيقت شكل پيشرفته تر مركوي بود كه مي توانست دو نفر را به مدار ببرد. جميني، 10 پرواز سرنشين دار داشت و تجربه فاژي در سفينه قبلي توانست در طراحي و ساخت اين ناو موثر باشد.

ماكسيم فاژي,بيوگرافي ماكسيم فاژي,ماكسيم فاژي دانشمند فضايي

اما شاهكار اصلي وي طراحي و ساخت سفينه آپولو بود كه آمريكايي ها را به ماه رساند. فاژي سرمهندس طراح ناو آپولو بود. اين سفينه حيثيتي بين المللي براي دستگاه فضايي ايالات متحده به وجود آورد.
چند ماه بعد از پرواز آپولو - 11 در ژوئيه 1969 و گام نهادن آرمسترانگ بر سطح ماه فاژي و يك گروه كوچك از همكاران او (از جمله فضانورد سابق " جو آلن") طراحي ناو سرنشين دار قابل استفاده مجدد را به ناسا پيشنهاد دادند؛ سفينه اي كه بعدا نام "شاتل فضايي" به خود گرفت.

در اين سيستم، يك ناو كيهاني به شكل هواپيما، حدودا در اندازه هواپيماي دي. سي. 3 با كمك موتورهاي خود كه از يك مخزن سوخت در بيرون از بدنه سفينه تغذيه مي كرد و دو موشك جامدسوز به فضا پرتاب مي شد موشك هاي جامدسوز پس از پايان كار، از ناو جدا شده و مخزن بيروني، تا مدار زمين آن را همراهي مي كرد. در بازبيني هاي ناسا، طرح او براي ساخت موشك كمكي جامد سوز مورد تجديدنظر قرار گرفت. موشك هاي پيشنهادي فاژي يك پارچه بودند اما ناسا ترجيح داد آنها از چند بخش جدا، اما به هم متصل تشكيل شوند.
براي آن كه گازهاي حاصله از درزها نشت نكنند از يك واشر لاستيكي بايد استفاده مي شد. خرابي يكي از همين واشرها بود كه باعث نشت گاز شعله ور و انفجار چلنجر در ژانويه 1986 شد. او كار براي ناسا را تا سال 1981، اندكي پس از دومين پرواز شاتل فضايي ادامه داد. پس از بازنشستگي، فاژي يكي از بنيانگذاران شركت "اسپيس ايندوستري" در سال 1982 بود.
او مقالات علمي زيادي نوشت؛ همچنين نويسنده كتاب هاي "ناوهاي سرنشين دار"، مهندسي طراحي و كاربرد" (در سال 1964 با همكاري پاول پورسر ونورمن اسميت)، "فناوري سامانه هاي فضايي سرنشين دار" (در سال 1965) و " پروازهاي فضايي سرنشين دار" (در سال 1965) بود.
ماكسيم فاژي سرانجام به دليل سرطان مثانه، در 9 اكتبر سال 2004 در سن 83 سالگي درگذشت.
"كريستوفر كرافت"، مدير سابق مركز فضايي جانسن در باره او گفت: "ماكس فاژي يكي از اسطوره هاي طراحي و ساخت ناوهاي سرنشين دار به شمار مي رود."
فاژي در دوران زندگي اش به دليل خدمات فوق العاده به فناوري هاي فضايي، به دريافت مدال و افتخارات متعددي نايل آمد كه از جمله مي توان به دكتراي افتخاري از دانشگاه ايالتي لوئيزيانا و دانشگاه پيتزبورگ، مدال ناسا براي رهبري برجسته، جايزه ابتكار برجسته از موسسه مهندسي برق و الكترونيك، مدال طلا از انجمن مهندسان مكانيك ايالات متحده اشاره كرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۵۰:۲۲ توسط:admin موضوع:

زندگينامه باباطاهر همداني

زندگينامه باباطاهر,زندگي نامه باباطاهر همداني

زندگينامه باباطاهر همداني
باباطاهر همداني، معروف به «باباطاهر عريان»؛ عارف، شاعر و دوبيتي‌سراي اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجري.
درباره خاندان، سال‌ تولد و وفات‌، نحوه معاش‌ و طريق‌ كسب‌ دانش‌ و معرفت‌ و مسلك‌ عارفانه او، از منابع‌ قديم‌، اطلاعات‌ دقيق‌ و روشنى‌ وجود ندارد. آن‌چه از گذشتگان به ما رسيده است يادكردي از زيست عارفانه و خوي درويشي اوست و اين از نام او هويداست. بابا لقبي بوده كه در گذشته به پيران وارسته مي‌داده‌اند و عريان به دليل بريدن وي از تعلقات دنيوي بوده است.
باباطاهر در شهر قديمي همدان زندگي خود را به گمنامي سپري مي‌كرد. به تدريج در اثر پاكي درون، خودسازي و بي‌علاقگي به دنيا داراي كراماتي شد كه نام او را بر زبان‌ها انداخت.
گويند كه در هنگام ورود طغرل‌شاه سلجوقي به همدان، باباطاهر در قيد حيات بوده و ملاقاتي ميان وي و امير سلجوقي روي داده است. اين ديدار تأثير شگرفي بر طغرل برجاي مي‌گذارد كه شرح آن چنين آمده است: «شنيدم كه چون سلطان طغرل‌بيگ به همدان آمد، از اوليا سه پير بودند: باباطاهر، باباجعفر و شيخ همشا كه در كوهكي بر همدان كه آن را خضر خوانند، ايستاده بودند.

نظر سلطان بر ايشان آمد. كوكبه لشكر بداشت و پياده شد و با وزير ابونصرالكندري پيش ايشان آمد. باباطاهر پاره‌اي شيفته گونه بود. او را گفت: با خلق خدا چه خواهي كرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمايي، بابا گفت: آن كن كه خدا مي فرمايد: ان الله يأمر بالعدل والاحسان. سلطان بگريست و گفت: چنين كنم. بابا دستش بگرفت و گفت: پذيرفتي؟ سلطان گفت آري.»
در روزگار ما باباطاهر عريان بيشتر با دوبيتي‌هاي شيرين و دلربايش شناخته مي‌شود. دوبيتي‌هاي باباطار بيشتر به لهجه لري سروده شده و از نوع فهلويات (پهلويات) و ترانه‌هاي معمول در نقاط مختلف ايران است. بيشتر اين دوبيتي‌ها به زبان محلي و شبيه به لغت‌هاي لري مي‌باشد.
باباطاهر عاشق خداوند، طبيعت و انسان بودن است. در كلامش بارها از كوهستان‌ها، دشت‌ها و رودخانه‌هاي زيباي ايران‌زمين، رفتار و اخلاق خوب و ستايش خداوند سخن مي گويد. باباطاهر انسان‌ها به ارزش نهادن به زندگي سفارش مي‌كند؛ زندگي‌اي كه در آن كمال و طي كردن درجات انسان بودن، حرف نخست را بزند. در دوبيتي‌هاي باباطاهر مكررا سخناني ديده مي‌شود كه شامل پندها و اندرزهاي وي به آيندگان است.
مكن كاري كه بر پا سنگت آيد
جهان با اين فراخي تنگت آيد
و فردا نامه‌خوانان نامه خوانند
تو را زنامه خواندن ننگت آيد
***
بگورستان گذر كردم كم و بيش
بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشي به خاكي بي‌كفن ماند
نه دولتمندي برد از يك كفن بيش
***
فلك برهم زدي آخر اساسم
زدي بر خمره نيلي لباسم
اگر داري برات از قصد جانم
بكن آخر از اين دنيا لباسم
***
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از حق پرسم كه اين چونست و آن چون
يكي را داده صد ناز و نعمت
يكي را داده قرص جو آلوده در خون
از باباطاهر علاوه بر دوبيتي هاي دلكش، دو قطعه و چند غزل با گويش لري و مجموعه كلمات قصار به زبان عربي و كتابي به نام «سرانجام» به يادگار مانده است. كتاب سرانجام شامل دو بخش «عقايد عرفا» و «صوفي و الفتوحات الرباني في اشارات الهمداني» است.
باباطاهر عريان پس از ۸۵ سال زندگي وفات يافته است. آرامگاه وي در شمال شهر همدان در ميدان بزرگي به نام وي قرار دارد. بناي مقبره باباطاهر در گذشته چندين‌بار بازسازي شده‌است. در قرن ششم هجري برجي آجري و هشت ضلعي بود. در دوران حكومت رضاخان پهلوي نيز بناي آجري ديگري به جاي آن ساخته شده بود. در جريان اين بازسازي لوح كاشي فيروزه‌اي رنگي مربوط به سده هفتم هجري بدست آمد كه داراي كتيبه‌اي به خط كوفي برجسته و آياتي از قرآن است و هم‌اكنون در موزه ايران باستان نگهداري مي‌شود. احداث بناي جديد در سال ۱۳۴۴ خورشيدي با همت انجمن آثار ملي و شهرداري وقت همدان انجام شده است. اين بناي تاريخي طي شمار ۱۷۸۰ مورخه 21/2/1376 به ثبت آثار تاريخي و ملي ايران رسيده است. هم اكنون در اطراف بناي جديد فضاي سبز وسيعي احداث شده ‌است.
در اطراف مقبره باباطاهر تعدادي از بزرگان و اديبان آرميده‌اند كه عبارت‌اند از: «محمد ابن عبدالعزيز» از ادباي قرن سوم هجري، «ابولفتح اسعد» از فقهاي قرن ششم، «ميرزا علي نقي كوثر» از دانشمندان سده سيزدهم و «مفتون همداني» از شعراي قرن چهاردهم.
در شهر خرم‌آباد نيز بنايي به نام بقعه باباطاهر وجود دارد كه به اعتقاد برخي زادگاه باباطاهر است.
برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۴۹:۴۷ توسط:admin موضوع:

بيوگرافي كارلو كلودي خالق پينوكيو

كارلو كلودي,بيوگرافي كارلو كلودي,زندگي نامه كارلو كلودي نويسنده داستان پينوكيو

كارلو كلودي خالق پينوكيو
كارلو كلودي يا Carlo Collodi ‏(۱۸۲۶ - ۱۸۹۰)، با نام اصلي كارلو لورنزيني، نويسنده‌ي مشهور داستان پينوكيو بود. از وي آثار فانتزي ديگري هم به جا مانده‌است. او از جمله مهمترين نويسندگان ايتاليايي است و بخش‌هايي از كتاب‌هاي وي در كتب درسي مدارس ايتاليا آمده‌اند.
وي در سال ۱۸۲۶ ميلادي در فلورانس ايتاليا به دنيا آمد. پدرش، دومينگو لورنزيني، آشپز و مادرش، آنجلا اورزالي، خدمتكار بود. وي در سنين جواني وارد مدرسه علوم ديني شد و با اين كه به سياست علاقه‌ي بيشتري داشت، تا سن ۱۷ سالگي در آنجا ماند.
كلودي در ۲۶ اكتبر سال ۱۸۹۰ در فلورانس در گذشت و نوشته‌هايش در حجمي بسيار زياد به وسيله خانواده اش به كتاب خانه مركزي فلورانس اهدا گشت كه هم اكنون در همان جا قرار دارد. او در ابتدا بيشتر به عنوان روزنامه نگار، منتقد و نويسنده كتاب‌هاي آموزشي شناخته مي‌شد، اما موفقيت كتابي كه او به قصد سرگرم ساختن نوشت ــ يعني ماجراي پينوكيو ــ به حدي بود كه وي هم اكنون جزو بزرگترين نويسندگان آثار ادبي كودكان محسوب مي‌شود. ارزش ادبي داستان پينوكيو اينك پس از گذشت سال‌ها به طور كامل شناخته شده‌است.
سوابق كاري
در سن ۲۰ سالگي با نوشتن مقاله‌اي براي يك انتشاراتي پر قدرت فلورنتيني وارد حيطه نويسندگي شد. سپس در ۲۲ سالگي در كشاكش درگيري‌هاي ايتاليا به يك روزنامه نگار بدل گشت و فعاليت‌هايش را با نوشتن مقالات انتقادي براي نشريه ميوزيكال ايتالي، يكي از مهم ترين نشريات آن زمان ايتاليا، دنبال كرد. كلودي پس از چند سال همكاري با نشريات گوناگون و كسب شهرت، خود به انتشار نشريه اقدام كرد. يكي از اين نشريات «II Lampione»، نشريه‌اي فكاهي بود كه در سال ۱۸۴۸ آغاز به كار كرده بود، اما خيلي زود پس از شورش‌هاي همان سال به وسيله اداره سانسور تعطيل شد و ۱۱ سال بعد دوباره انتشار يافت.
كلودي در طول دهه ۱۸۵۰ نيز به عنوان يك نويسنده و نمايشنامه نويس به كار ادامه داد و در اين زمينه‌ها به موفقيت‌هاي چشمگيري دست يافت. او در سال ۱۸۵۶ نام خود را به اسم مستعار كارلو كلودي تغيير داد. كلودي در واقع نام روستاي محل تولد مادرش بود كه وي بيشتر دوران كودكي‌اش را در آن جا گذرانده بود.
وي در سال ۱۸۶۱ روزنامه نگاري را رها كرد و تا سال ۱۸۷۰ به عنوان بازرس مطبوعاتي و ويراستار به كار ادامه داد. پس از آن خيلي زود جذب ادبيات كودكان شد و به ترجمه قصه شاه پريان چالز پرو، نويسنده فرانسوي، به زبان ايتاليايي پرداخت.
داستان‌هايي چون شنل قرمزي، زيباي خفته و گربه چكمه پوش. كلودي سپس فعاليت‌هايش را با طراحي يك مجموعه كتاب آموزشي براي مدارس ادامه داد. در اين كتاب‌ها كه با مهارت فوق العاده نگارش يافته بودند، آموزش با داستان گويي همراه بود. آثاري چون جاني، تايني، كتاب حساب جاني، كتاب دستور زبان جاني، سفر جاني به ايتاليا و فانوس جادويي جاني. بدين وسيله او حركتي جديد در سيستم آموزشي تازه تاسيس شده‌ي ايتاليا پديد آورد. او در سال ۱۸۸۱ پايه يكي از اولين مجلات ايتاليايي مخصوص كودكان را پي‌ريزي كرد. بدين ترتيب «چيلدرن مگزين» انتشار يافت و از همان شماره‌هاي نخستين ماجراهاي پينوكيو كه در آن زمان داستان يك عروسك ناميده مي‌شد، در آن چاپ شد. داستان‌هاي ديگري مثل ميمون گوپلوي گلي هم در اين نشريه انتشار مي‌يافت كه از حال و هوايي طنز برخوردار بودند. اين داستان‌ها بعدتر در سال ۱۸۸۷ در كتاب داستان‌هاي شادمانه جمع آوري و چاپ شدند.
اقتباس‌هاي سينمايي
تاكنون اقتباس‌هاي زيادي (حدود ۴۰ فيلم كوتاه و بلند) از اين داستان به صورت فيلم زنده و يا انيميشن صورت گرفته‌است، كه در اين بين مي‌توان به فيلم‌هاي:
-اوتيك كوچولو
-هوش مصنوعي (فيلم)
-هزارتوي پينوكيو
-داستان واقعي پينوكيو
-ماجراهاي ژپتو
-پينوكيو ۳۰۰۰
اشاره كرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۴۹:۱۹ توسط:admin موضوع:

زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب

دكترعبد الحسين زرين كوب,زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب

زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب
دكترعبد الحسين زرين كوب، اديب، مورخ، اسلام شناس، ايران شناس، محقق و نويسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسي در بروجرد، چشم به جهان گشود.
تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به پايان برد. سپس در كنار تحصيل در دوره متوسطه به تشويق و ترغيب پدر كه مردي متدين بود، اوقات فراغت را صرف فراگيري علوم ديني و حوزه اي نمود و ضمن تحصيل فقه و تفسير و ادبيات عرب، به شعر عربي هم علاقمند شد. گرچه تا پايان سال پنجم متوسطه در رشته علمي تحصيل مي كرد با اين حال كمتر كتاب تاريخ و فلسفه و ادبياتي بود كه به زبان فارسي منتشر شده باشد و او آن را مطالعه نكرده باشد.

به دنبال تعطيلي كلاس ششم متوسطه در تنها دبيرستان شهر براي ادامه تحصيل به تهران آمد و رشته ادبي را برگزيد و در سال 1319 تحصيلات دبيرستاني را به پايان برد و با وجود آنكه كتابهاي سالهاي چهارم و پنجم متوسطه ادبي را قبلاً نخوانده بود در ميان دانش آموزان رشته ادبي سراسر كشور، رتبه دوم را به دست آورد.
با بازگشايي مجدد دانشگاهها در سال 1320، دكتر عبدالحسين زرين كوب در امتحان ورودي دانشكده حقوق شركت كرد. با آنكه پس از كسب رتبه اول ،در دانشكده ثبت نام هم كرده بود، اما به الزام پدر، ناچار به ترك تهران شد. در همان ايام، علي اكبر دهخدا كه رياست دانشكده حقوق را به عهده داشت، از اينكه چنين دانشجوي فاضلي را از دست مي داد، اظهار تأسف كرده بود.
دكتر زرين كوب پس ازترك دانشكده حقوق به زادگاه خود بازگشت و در خرم آباد و بعد در بروجرد به كار معلمي پرداخت، كاري كه به تدريج علاقه جدي بدان پيدا كرد.در دوران معلمي، از تاريخ و جغرافيا و ادبيات فارسي گرفته تا عربي و فلسفه و زبان خارجي و حتي رياضي و فيزيك و علم الهيات، را تدريس كرد.
سرانجام اشتياق به تحصيل بار ديگر او را به دانشگاه كشاند.
در سال 1324، پس از آنكه در امتحان ورودي دانشكده علوم معقول و منقول و دانشكده ادبيات حايز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران شد. به هر تقدير، عبدالحسين زرين كوب در سال 1327 به عنوان دانشجوي رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصيل شد و سال بعد وارد دوره دكتراي رشته ادبيات دانشگاه تهران گرديد و در سال 1334 از رساله دكتراي خود با عنوان (نقد الشعر، تاريخ و اصول آن) كه زير نظر بديع الزمان فروزانفر تأليف شده بود با موفقيت دفاع كرد.
پس از اخذ درجه دكترا، از سوي استاد فروزانفر، براي تدريس در دانشكده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 يا رتبه دانشياري، كار خود را دانشگاه تهران آغاز كرد و به تدريس تاريخ اسلام، تاريخ اديان، تاريخ كلام و مجادلات فرق، تاريخ تصوف اسلامي و تاريخ علوم پرداخت.
دكتر زرين كوب در سال 1330 در كنار عده ايي از فضلاي عصر همچون عباس اقبال آشتياني ،سعيد نفيسي، دكتر معين،پرويز ناتل خانلري، غلامحسين صديقي و عباس زرياب، براي مشاركت در طرح ترجمه مقالات دايرة المعارف اسلام (E1) طبع هلند، دعوت شد.
او در ايام تحصيل در تهران، چندي نزد حاج شيخ ابوالحسن شعراني بپرداخت و با مباحث حكمت و فلسفه، آشنايي بيشتر يافت. از همان روزگار با فلسفه هاي معاصر غربي نيز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نيز علاقمند گرديد. استاد كه از قبل با زبانهاي عربي، فرانسوي و انگليسي آشنا شده بود در سالهاي جنگ دوم جهاني، با كمك بعضي از صاحب منصبان ايتاليايي و آلماني كه در آن ايام در ايران به سر مي بردند، به آموزش اين دو زبان پراخت. در سال 1323 نخستين كتاب او به نام (فلسفه، شعر يا تاريخ تطور شعر و شاعري در ايران) در بروجرد منتشر شد، در حالي كه در اين هنگام، حدود چهار سال يا كمي بيشتر از تاريخ تاليف كتاب مي گذشت.
وي كه از زمان شروع تحصيلات دانشگاهي به عنوان دبير در دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخته بود. از سال 1328، سردبيري مجله هفتگي مهرگان را نيز عهده دار شد كه با وجود وقفه هايي، اين همكاري تا پنج سال تداوم يافت. در سال 1335 با رتبه دانشياري، كار خود را در دانشگاه تهران آغاز و به تدريس تاريخ اسلام، تاريخ اديان، تاريخ كلام و مجادلات فرق، تاريخ تصوف اسلامي و تاريخ علوم پرداخت.

در همين سال، براي مدت كوتاهي نيز امور مربوط به انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب را به عهده گرفت. پس از دريافت رتبه استادي دانشگاه تهران (1339 ش)، دكتر زرين كوب چندي نيز در دانشسراي عالي تهران ونيز در دانشكده هنرهاي دراماتيك تدريس كرد.
مدتي هم در موسسه لغت فرانكلين با مجتبي مينوي به همكاري مشغول شد. در اين ميان، يكچند سردبيري مجله راهنماي كتاب را پذيرفت (1342 ش)، و فصل خاصي براي ارائه ادبيات معاصر ايران در مجله به وجود آورد. با اين حال همكاري وي با نشريات ادواري داخلي به اينجا محدود نمي شود و فعاليت علمي استاد در انتشار مجلاتي همچون سخن، يغما، جهان نو، دانش، علم و زندگي، مهر و فرهنگ ايران زمين، چشمگير است.
در سالهاي 1347 تا سال 1349 در آمريكا به عنوان استاد ميهمان در دانشگاههاي كاليفرنيا و پرنيستون به تدريس علوم انساني پرداخت،سپس به دانشگاه تهران انتقال يافت و در دو گروه تاريخ و ادبيات مشغول به كار شد.
فعاليتهاي دكتر عبدالحسين زرين كوب
سفرهاي علمي متعدد استاد به اروپا، امريكا، جمهوريهاي شوروي(سابق)، هند، پاكستان و كشورهاي عربي، در ديدار از كتابخانه ها، موزه ها و موسسات علمي، و تهيه عكس از بعضي نسخه هاي خطي فارسي و عربي گذشته است. طي همين سفرها وي با جمعي از دانشمندان و نويسندگان بزرگ ايراني و خارجي آشنائي نزديك يافت.
دكتر زرين كوب در بسياري از مجامع و مجالس علمي جهاني شركت كرده و به عنوان نماينده ايران به ايراد سخنراني پرداخته است. از اين ميان پنجمين كنگره اسلامي در بغداد، بيست و ششمين كنگره بين المللي شرقشناسان در دهلي نو، كنگره بين المللي علوم تاريخي در وين، كنگره تاريخ اديان در ژنو، مجلس بزرگداشت حافظ شيرازي در دوشنبه تاجيكستان، كنگره بزرگداشت نظامي گنجوي در ايتاليا و بعدا در امريكا، مجمع عمومي سردبيران طرح تاريخ تمدن اقوام آسياي مركزي در پاريس، كنگره بزرگداشت مولوي در مونيخ، كنگره جهاني بزرگداشت خواجوي كرماني در كرمان، و كنگره همكاريهاي اقوام آسياي مركزي در تهران، تعدادي از اين مجالس را شامل مي شود.
دكتر زرين كوب در 24شهريور 1378 به دليل بيماريهاي قلب و چشم درگذشت.

دكترعبد الحسين زرين كوب,زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب

آثار دكتر عبدالحسين زرين كوب
با كاروان حله، شعر بى دروغ، شعر بى نقاب، از كوچه رندان، سيرى در شعر فارسى، سر نى، بحر در كوزه، پله پله تا ملاقات خدا، پير گنجه در جست‌وجوى ناكجاآباد، از نى‌نامه (برگزيده مثنوى معنوى)، دو قرن سكوت، تاريخ ايران بعد از اسلام، فتح عرب در ايران (به زبان انگليسى در تاريخ ايران كمبريج)، تاريخ مردم ايران (دو جلد)، روزگاران ايران، دنباله روزگاران ايران، روزگاران ديگر، ارزش ميراث صوفيه، فرار از مدرسه، جست‌وجو در تصوف ايران، دنباله جست‌وجو در تصوف ايران، در قلمرو وجدان، شعله طور (درباره زندگى حلاج)، بنياد شعر فارسى، ادبيات فرانسه در قرون وسطى، ادبيات فرانسه در دوره رنسانس، متافيزيك، شرح قصيده ترسائيه خاقانى، فن شعر ارسطو، ارسطو و فن شعر و ...


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۴۸:۴۸ توسط:admin موضوع: