زندگينامه سرا زندگينامه سرا .

زندگينامه سرا

فاني زوبيكا طراح يك فضاپيما

فاني زوبيكا,بيوگرافي فاني زوبيكا,فاني زوبيكا طراح فضاپيما

بيوگرافي فاني زوبيكا طراح يك فضاپيما
فاني زوبيكا، مهندس هوا فضاست و در شعبه تحليل سيستم‌‌ها، در مركز تحقيقاتي ناسا كار مي‌كند.
او سالها است كه در پروژه‌هاي ناسا همكاري دارد و علاوه بر آن در دانشگاه استنفورد در مقطع دكترا در رشته هوانوردي تحصيل مي‌كند. تخصص او در حوزه طراحي ابزارهاي جديد است كه در تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و هوانوردي استفاده مي‌شوند. همچنين او در كار طراحي يك فضاپيما مشاركت دارد كه مانند يك قايق در ايستگاه‌هاي فضايي حركت مي‌كند.


اين فضاپيما مي‌تواند به تنهايي حركت كند و مصدومان و مجروحان را به زمين انتقال دهد و به نوعي آمبولانسي هوايي است. به همين‌خاطر فاني و گروهش در طراحي آن دقت زيادي به خرج داده‌اند.اين فضاپيما حتي قدرت تعمير خود را هم دارد و مي‌تواند شرايط آب و هوايي را هم به نفع خود تغيير دهد.


فاني اين موفقيت‌ها را نتيجه علاقه خود به رياضيات و علوم مي‌داند و اينكه از كودكي هدفش پيوستن به ناسا بوده است.او مي‌گويد كار كردن در ناسا، روياي هميشگي من بود و چون مي‌دانستم دستيابي آن آسان نيست از هيچ كوششي فروگذار نكردم.فاني اهل آمريكاي لاتين است و وقتي همراه خانواده‌اش به آمريكا مهاجرت كرد، در يادگيري زبان مشكل داشت. همچنين از لحاظ فرهنگي نيز با مشكلاتي روبه‌رو بود.

 

 هيچ‌كس موفقيت‌هاي او را تحسين نمي‌كرد و هميشه تنها بود. تا اينكه او توانست با استفاده از بورس تحصيلي به دانشگاه برود. او بعد از آن در پروژه‌هاي ناسا همكاري كرد و بعدها به عضويت ثابت ناسا درآمد. همكارانش او را به سختكوشي مي‌شناسند و دانش و ايده‌هاي ناب او را تحسين مي‌كنند. او براي آنها سمبل تلاش و فعاليت مفيد محسوب مي‌شود.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۳۵:۲۰ توسط:admin موضوع:

زندگينامه ابوريحان محمد بن احمد بيروني

تولد :12 ذالحجهُ 362 هجري كاث، خوارزم ( شهر كارا ـ كلپاكسكايا كنوني وا قع در ا زبكستان)

 

وفا ت : 4 رجب 440 هجري غزنه ( غزنه كنوني در ا فغا نستان )

 

مجسمه ابوريحان بيروني

 

ابو ريحان بيروني در خوارزم ،منطقه اي كه در مجاورت دريا ي آرال قرار دارد و امروزه همه آن را به نام كارا كلپاكسكايا مي شناسند ، به دنيا آمد . كاث و جورجانيه دو شهر بزرگ اين منطقه به شمار مي رفتند . بيروني در نزديكي كاث به دنيا آمد و نام شهري كه در آن متولد شد را به افتخار او ، بيروني نام نهادند .او در هر دو شهر كاث و جورجانيه زندگي كرد و پرورش يافت ومطالعه و تحصيل علم را درحالي كه خيلي جوان بود تحت نظر رياضي دان و ستاره شناس مشهوري به نام ابو نصر منصور آغاز نمود .بي ترديد بيروني از سن 17 سالگي به انجام فعاليتهاي علمي مهم و ويژه اي پرداخت .وي در سال 379 با مشاهده بيشترين ارتفاع خورشيد ،عرض جغرافيايي شهر كاث را محاسبه كرد .

 

فعاليتهاي ديگري كه بيروني به عنوان يك مرد جوان و كم تجربه انجام داد ،بيشتر نظري بود .قبل از سال 384 ( وقتي كه22ساله بود) چندين اثركوتاه ازخود برجاي گذاشت .يكي ازآثارموجوداوتحت عنوان" نقشه كشي"( Cartography ) اثري است كه در آن به بررسي نقشه هاي جغرافيايي پرداخته است .در اين اثر , او علاوه بر اين كه نقشه نيم كره را روي صفحه سطح ترسيم كرده است ،نشان داده كه تا سن 22 سالگي بسيار مطالعه داشته ,چرا كه او مجموعه كاملي از نقشه هايي كه ديگران رسم كرده اند را مورد مطالعه و بررسي قرار داده و موارد مربوط به آنها را دراين رساله مورد بحث قرار داده است . زندگي نسبتا ْ آرام بيروني تا اين مرحله ، پايان غيرمنتظره اي به همراه داشت .

 

در اواخر قرن چهاردهم و اوايل قرن پنجم در عالم اسلام شورش عظيمي بر پا شد و در منطقه اي كه بيروني در آن زندگي مي كرد ،جنگ هاي داخلي در حال وقوع بود .در اين زمان خوارزم بخشي از فرمانروايي سامانيان و بخارا مركز آن به شمار مي رفت .حكومت زيار با پايتختش در گرگان در كنار درياي خزر از ديگر حكومت هاي اين منطقه بود .از طرف غرب ،خاندان آل بويه بر سراسر ناحيه بين درياي خزر و خليج فارس و همچنين بين ا لنهرين حكومت مي كرد .سلسله پادشاهي ديگري كه به سرعت طلوع كرد ، سلسله غزنويان بود كه پايتختشان را شهر غزنه در افغانستان اختيار كردند .اين حكومت نقش مهمي را در زندگي بيروني ايفا كرد .

 

بنو عراق از جمله فرمانروايان منطقه خوارزم بود و ابو نصر منصور ـ استاد بيروني ـ يكي از اميران آن خاندان به شمار مي رفت . در سال 384 حكومت بنو عراق با يك قيام سرنگون شد . بيروني به هنگام شروع جنگ داخلي از آن منطقه گريخت اما اينكه براي ستاد بيروني ـ ابو نصر منصور ـ چه اتفاقي افتاد ، معلوم نيست .


بعد ها ، بيروني در مورد اين وقايع نوشت :

بعد از اينكه چند سال در آن منطقه به سختي زندگي كردم ،با اجازه حاكم وقت به زادگاه خودبازگشتم اما مرا وادار به انجام امور مادي و دنيوي كردند كه موجب حسادت ورزيدن ابلهان گرديد اما خردمندان از اين امر متاسف شدند .

 

دقيقا معلوم نيست كه ابوريحان بيروني به هنگام گريختن از خوارزم به كجا رفت . او بايد به شهر ري رفته باشد و بدون ترديد مدتي را در شهر ري زندگي كرده است . بر اساس نوشته هايش ،او هيچ پشتيباني نداشت و با فقر و تنگدستي در شهر ري زندگي مي كرد . خجندي ستاره شناسي بود كه با دستگاه بسيار بزرگي كار مي كرد او خودش اين دستگاه را ساخته و آن را روي كوهي بالا تر از شهر ري قرار داده بود تا بدينوسيله عبور نصف النهاري خورشيد را نزديك انقلابين مشاهده كند . او در روزهاي4 و 5 جمادي الاول سال 384 انقلاب تابستاني را مشاهده كرد و در روزهاي 8 و 9 ذيقعده سال 384 شاهد انقلاب زمستاني بود و بدين ترتيب او توانست مايل بودن دايرهْ البروج و همچنين عرض جغرافيايي شهر ري را محاسبه كند اما هيچ يك از اين دو محاسبه دقيق نبود .

 

كتاب ابوريحان بيروني

 

خجندي در مورد مشاهداتش و همچنين دستگاه ذات السُدس ( ***tantدستگاه سنجش ارتفاع خورشيد و ستارگان ) با ابوريحان بيروني به بحث و بررسي مي پرداخته . پس از آن بيروني در مورد مشاهدات خجندي در كتاب " تحديد النهايات الاماكن " Tahdid)) خود گزارشي نوشت و ادعا كرد كه در طول مشاهدات خجندي ، ديافراگم دستگاه ذات السُدس بدليل وزن دستگاه 9 اينچ تنظيم شده است . ابوريحان بيروني تقريبا علت خطاهاي خجندي را دقيق و درست تشخيص مي داد . از آنجايي كه خجندي در سال 389 از دنيا رفت مي توان به اين نتيجه رسيد كه ابوريحان بيروني سالهاي بين 384 تا 386 را در شهر ري سپري كرده است .او همچنين بايد مدتي از اين زمان را در گيلان كه درياي خزر آن را از شمال احاطه كرده است ، زندگي كرده باشد چرا كه حدودا در همين زمان كتابي را به حاكم گيلان , ابن رستم تقديم كرده . ابن رستم با حكومت زيار در ارتباط بود .

 

تاريخهاي معيني را در زندگي ابوريحان بيروني با اطمينان مي دانيم چرا كه او در آثارش وقايع نجومي را شرح داده است و بدين ترتيب اين امكان را به ما مي دهد تا زمانها و مكانهاي دقيق را تعيين كنيم .شرح و توصيف او از ماه گرفتگي روز 13 جمادي الاول سال 387 كه او در كاث شاهد آن بوده است نشان مي دهد كه او تا آن زمان به كشور خود باز گشته بوده است . اين ماه گرفتگي در بغداد نيز قابل رويت بود و بيروني ترتيبي داد كه به همراه ابووفا بوزجاني در بغداد شاهد اين رويداد گردند . مقايسه زمانها آنها را قادر كرد تا تفاوت طول جغرافيايي بين دو شهر را محاسبه كنند . بر اين امر نيز واقفيم كه در طول اين مدت بيروني بسيار زياد نقل مكان مي كرده است چرا كه تا سال 389 او در گرگان بوده و قابوس ـ حاكم حكومت زيار ـ از او حمايت مي كرد . او تقريبا در سال 389 كتاب " آثارالباقيهِ "(Chronology) خود را به قابوس تقديم كرد و در روزهاي 13 ربيع الثاني سال 393 و همچنين 12 شوال سال 393 به هنگام ماه گرفتگي در گرگان بوده . شايان ذكر است كه بيروني در كتاب " آثارالباقيهِ " خود به هفت اثر قبلي اش اشاره كرده است : يك كتاب در مورد دستگاه اعشاري ،كتابي در مورد اسطرلاب ،يك كتاب در مورد مشاهدات نجومي ،سه كتاب در مورد اخترگويي و نهايتا دو كتاب در مورد تاريخ .

 

تا 12 شعبان سال 394 بيروني به وطن خود باز گشته , چرا كه در آن روز شاهد ماه گرفتگي ديگري در جورجانيه بوده .علي بن مامون فرمانرواي خوارزم به شمار مي رفت و تا زماني بر اين مقام بود كه برادرش ابوعباس مامون به عنوان حاكم ،جانشين وي شد .اين دو برادر با دو خواهر محمود كه فرمانرواي حكومت قدرتمند غزنه بود ، ازدواج كردند . بدين ترتيب ،عاقبت سلسله پادشاهي ابو عباس مامون تحت كنترل فرمانروايان حكومت غزنه قرار گرفت .

 

علي بن مامون و ابو عباس مامون هر دو حامي علم بودند و از تعدادي از دانشمندان عالي رتبه و نخبه در دستگاه حكومتي خود حمايت مي كردند . ابو عباس مامون تا سال 394 فرمانروايي مي كرد و از آثار علمي بيروني بسيار حمايت مي نمود . نه تنها بيروني ،بلكه ابو نصر منصور ـ استاد سابق بيروني ـ نيز در اين دستگاه حكومتي كار مي كرد . بدين ترتيب به هر دو اين امكان داده شد تا دوباره با يكديگر همكاري كنند . ابوريحان بيروني توانست با حمايت ابو عباس مامون در جورجانيه دستگاهي بسازد كه بوسيله آن عبور نصف النهاري خورشيدي را مشاهده كند .او از 28 ذالحجه سال 406 تا 4 رجب سال 407 با اين دستگاه 15 مشاهده به انجام رساند .

 

جنگهاي آن منطقه در فعاليتهاي علمي بيروني و ابو نصر منصور وقفه ايجاد كرد و باعث شد عاقبت آن دو خوارزم را تقريبا در سال 407 ترك كنند . محمود نفوذ خود را درغزنه بيشتر مي كرد و در سال 404 از ابو عباس مامون خواست تا خطبه نماز جمعه را به نام او بخوانند .اين خواسته او نشان مي داد كه خواستار پايان بخشيدن به حكومت مامون است و تلاش مي كرد تا كنترل آن منطقه را بدست آورد . بعد از اينكه مامون تقريبا با درخواست محمود موافقت كرد ، توسط سپاه خود به قتل رسيد چرا كه آنها اين عمل او را خيانت تلقي كردند . پس از آن ، محمود سپاه خود را به آن منطقه برد و در روز 5 صفر سال 408كنترل كاث را بدست گرفت . به اين ترتيب ، بيروني و ابو نصر منصور به عنوان اسيرهاي محمود فاتح وظايف را به وي واگذار كردند .

 

نوشته ابوريحان بيروني

 

نوشته هاي بيروني مدركي است كه نشان مي دهد او يك دوره غير عادي و عجيبي را در زندگي پشت سر گذاشته و درد و رنج زيادي را متحمل شده است . اما ظاهراً محمود نيز بخاطر برخي از فعاليتهاي علمي اش از او حمايت كرده است . گزارشات مربوط به ظلم كردن محمود به بيروني علي رغم حمايتي كه بيروني از طرف وي دريافت مي كرد ، مستند مي باشد . از شرح و توصيف وقايع نجومي كه بيروني به ثبت رسانده است مي توان برخي از زمانها و مكانها را در اين دوره تعيين كرد . در روز 30 جمادي الاول سال 409 او در كابل بوده و علي رغم نداشتن هيچ ابزاري براي مشاهداتش ، قادر بود باز هم مشاهداتي به انجام برساند به اين ترتيب كه او با ابزاري كه در اختيار داشت ، خلاقيت به خرج داد و دستگاهي ساخت كه به وسيله آن بتواند مشاهدات خود را دنبال نمايد . در روز 29 ذيقعده سال 409 او در لامقان كه در شمال كابل واقع شده است ، شاهد يك خورشيد گرفتگي بود .

 

وي اينگونه نوشته است :

به هنگام طلوع خورشيد ديديم كه تقريبا بر يك سوم خورشيد سايه انداخته شد تا اينكه خورشيدگرفتگي كامل شد .

 

در طول سالهاي 408 تا 410 در حالي كه بيروني تحت حمايت محمود به سر مي برد ،در شهر غزنه مشاهداتي به انجام رسانيد و بدين ترتيب توانست به طور دقيق عرض جغرافيايي آنجا را تعيين كند . در روز 14 جمادي الاول سال 410 بيروني در شهر غزنه شاهد يك ماه گرفتگي بود .

 

ارتباط مابين ابوريحان بيروني و محمود نيز جالب است . احتمالا بيروني بنا به ضرورت در دست محمود اسير به شمار مي رفت و براي ترك آن منطقه نيز اختياري از خود نداشت . با اين وجود ،رفتن نظاميان محمود به هند نشان مي دهد كه بيروني را به آن كشور بردند . شواهد كمي وجود دارد كه نشان مي دهد بيروني در هند بهره بيشتري مي برده است . بيروني آرزو مي كرد محمود رفتار بهتري با او داشته باشد اما بدون شك فعاليتهاي علمي بيروني مفيد واقع مي شد . حدودا از سال 412 سپاه محمود موفق شد كنترل بخشهاي شمالي كشور هند را بدست آورد و در سال 416 سپاه او به اقيانوس هند راه پيدا كرد . بيروني ظاهرا در بخشهاي شمالي هند به سر برده است . تعداد بازديدهاي او معلوم نيست اما مشاهداتش او را قادر ساخت تا عرض جغرافيايي يازده شهر در اطراف پنجاب و شهرهاي هم مرز با كشمير را تعيين كند . او معروف ترين اثرش را تحت عنوان "ماللهند "(India) زماني ارايه داد كه در ان كشور به سر مي برد . او اين كتاب را در نتيجه مطالعات كامل خود نوشت .

 

" ماللهند " (India) كتاب حجيم و برجسته اي است كه بسياري از ابعاد مختلف اين كشور را در بر مي گيرد . بيروني در اين كتاب به شرح و توصيف دين و فلسفه هند ، نظام طبقاتي ( طبقه اجتماعي موروثي در هند ) و آداب و رسوم ازدواج در هند پرداخته است . او همچنين قبل از اينكه وضعيت جغرافيايي اين كشور را مورد بررسي قرار دهد ، دستگاههاي نگارش و اعداد هندي ها را مطالعه كرد . علاوه بر اين ، بيروني در اين كتاب به ستاره شناسي ، اخترگويي و سالنامه هندي ها اشاره كرده و مواردي را پيرامون اين سه موضوع مورد بررسي و تحقيق قرار داده است .

 

بيروني ادبيات هند را به زبان اصلي مطالعه نمود و چندين متن را از زبان سنسكريت به زبان عربي ترجمه كرد . او همچنين چندين رساله در مورد ابعاد ويژه ستاره شناسي و رياضيات هند نوشت كه براي خودش اهميت خاصي داشت . او فوق العاده اهل مطالعه بود و در موضوعات : اختر گويي ،ستاره شناسي ،تاريخ شناسي ،جغرافيا ،دستور زبان ،رياضيات ،پزشكي ،فلسفه ،دين و مذهب ،اوزان و مقياسات ,از ادبيات سنسكريت احاطه داشت .

 

محمود در سال 420 از دنيا رفت و مسعود ـ پسر بزرگش ـ جانشين او شد . اما اين جانشيني زماني صورت گرفت كه قبل از آن وضعيت سياسي حادي به وجود آمده بود كه دو پسر محمود سعي مي كردند تا از پدرشان به عنوان فرمانروا تبعيت كنند . ظاهرا بيروني مطمئن نبود چه كسي جانشين خواهد شد چرا كه او تصميم گرفته بود كتاب خود را تحت عنوان " ماللهند " (India)كه در آن زمان به چاپ رسيد ، به كسي تقديم كند . بهتر بود كتاب را به كسي تقديم نكند تا اينكه شخصي را به اشتباه بر گزيند . مسعود نشان داد كه به عنوان فرمانروا بيش از پدرش نسبت به بيروني لطف دارد و با مهرباني با او رفتار مي كند . گر چه بيروني در زمان فرمانروايي محمود يك اسير واقعي به شمار مي رفت ، ظاهرا براي رفتن به هر جايي كه مي خواست ، كاملا آزاد بود .

 

بند انگشتي بيروني

 

تعداد كلي آثار بيروني در طول زندگي اش تحسين برانگيز است . كندي نوشته است : بيروني حدودا 146 اثر از خود بر جاي گذاشته است كه هر كدام مجموعا شامل 13000 صفحه مي باشد (هر صفحه همانند صفحات چاپي كتابهاي جديد است) . برخي از اثار بيروني را قبلا ذكر كرديم اما آثار وي در حقيقت تمام علم زمانه اش را در بر مي گيرد .


كندي نوشته است :

بيروني به مطالعه پديده هاي قابل مشاهده در طبيعت و همچنين در وجود انسان گرايش بسياري داشت . در بين علوم مختلف ، علاقمند به آناليز رياضي بود و در اين زمينه استعداد زيادي داشت .

 

پيشتر به مشاهدات نجومي بيروني بسيار اشاره كرديم . بيروني در مقايسه با بطلميوس در مورد خطاها نظر مساعدتري داشت . نويسنده مي نويسد : بطلميوس بر اين عقيده بود كه از ميان مشاهداتش ،معتبرترين را بر گزيند ( يعني مشاهداتي را انتخاب كند كه با نظرياتش هماهنگ است ) و به خوانندگان آثارش در مورد كنار گذاشتن و ناديده گرفتن آندسته از مشاهداتش كه انتخاب نشدند ، چيزي نگويد . از طرف ديگر ، بيروني خطاهاي مشاهداتش را از نظر علمي بيشتر مورد بررسي قرار مي داد وهنگاميكه برخي از آنها را به عنوان مشاهداتي كه دقيق تر بودند ،انتخاب مي كرد ،ديگر مشاهداتي را كه داراي خطا بودند و كنار گذاشته مي شدند را نيز ارايه مي داد .او همچنين نسبت به خطاهاي محاسباتش حساسيت نشان مي داد و هميشه سعي مي كرد تا كميتهايي را مشاهده كند كه براي رسيدن به جواب به كمترين دستكاري نياز دارد .

 

" سايه ها "(Shadows) يكي از مهمترين آثار بيروني است كه حدودا در سال 411 نوشته شده است . روزنفلد به طور مفصل در مورد اين اثر بيروني نوشته است. محتواي اين اثر بيروني شامل موارد زير است : اصطلاحات عربي سايه ها و تصويرها ، پديده هاي جديد و غير عادي از جمله تصويرها ، gnomonics ،تاريخچه تانژانت و تابع هاي متقاطع .

 

اين كتاب به شرح مقاله هايي كه بيروني در زمينه رياضيات نوشته است ، مي پردازد . اين مقاله ها شامل موارد زير مي باشد : حساب نظري و عملي ،برآيند دسته ها ،آناليز تركيبي ،قانون 3 ،اعداد گنگ ،نظريه خارج قسمت ،تعاريف مفاهيم جبري ،شيوه هاي حل معادله هاي جبري و مسايلي كه تنها با خط كش و پرگار حل نمي شدند ،منحني هاي مخروطي ،فضاسنجي ،تصويرگنجنگاري ،مثلثات ،قانون سينوس در صفحه ،حل مثلثات كروي.

 

ابوريحان بيروني

 

بيروني همچنين مقاله هايي در مورد زمين پيمايي و جغرافي ارايه داد . او شيوه هاي اندازه گيري زمين و فاصله هاي روي آن را از طريق مثلث بندي معرفي نمود .او شعاع زمين را 6339.6ارزيابي كرد كه اين اندازه تا قرن دهم در كشورهاي غربي بدست آورده نشده بود .كتاب " قانون مسعودي"(Masudic canon) وي شامل جدولي است كه مختصات ششصد مكان را ارايه مي دهد واودرمورد همه اين مكانها دانش كافي داشت . البته بيروني همه آنها را خودش اندازه گيري نكرده است . برخي از آنها را از جدول مشابهي كه خوارزمي عرضه كرده بود ،گرفته است .نويسنده اظهار مي دارد كه بيروني ظاهرا در مورد ارقامي كه خوارزمي و بطلميوس ارايه كرده بودند ،به اين نتيجه مي رسد كه ارقام ارايه شده توسط خوارزمي دقيق تر است .

 

بيروني همچنين در مورد هماهنگي زمان رساله اي نوشته است . او چندين رساله نيز در مورد اسطرلاب نوشته و به شرح و توصيف تقويم ماشيني پرداخته است .او مشاهدات جالبي در مورد سرعت نور به انجام رساند و اظهار داشت كه سرعت نور در مقايسه با سرعت صوت بسيار زيادتر است .او از كهكشان راه شيري به عنوان " مجموعه اي از اجزا بيشمار طبيعت ستارگان سحابي " ياد كرد .

 

هيدرواستاتيك موضوعي در علم فيزيك است كه بيروني مورد مطالعه قرار داد و از وزنهاي ويژه ،اندازه هاي دقيقي ارايه داد و به شرح نسبتهاي بين چگالي طلا ،جيوه ،سرب ،نقره ،برنز ،مس ،برنج ،آهن و قلع پرداخت . او نتايج را به عنوان تركيبي از اعداد به صورت 1/n , n = 2 , 3 , 4 , ... 10 نشان داد .

 

دانشمندان ديگر بسياري از نظريات بيروني را در جلسات بحث و گفتگوهايشان مورد بررسي قرار دادند . ازمدتها پيش ،بيروني با استادش ـ ابو نصر منصور ـ همكاري داشت ،هر كدام از آنها از ديگري مي خواست تا بخش خاصي از كار را به عهده بگيرد تا بدين ترتيب كار خود را به تاييد برساند .او به طرز ستيزه جويانه اي با ابو علي سينا در مورد ماهيت نور و گرما مكاتبه مي كرد . 18 نامه از ابو علي سينا كه در جواب سوالهايي كه بيروني مطرح كرده ، موجود مي باشد . اين نامه ها در بر گيرنده موضوعات زير است : فلسفه ،ستاره شناسي و فيزيك . بيروني با سجزي نيز از طريق نامه در ارتباط بود .همچنين نامه هاي نيز كه بيروني به سجزي نوشته است موجود مي باشد .اين نامه ها مداركي را مبني بر وجود نسخه هاي مسطح و كروي قانون سينوس در بر دارد .اظهارات بيروني بر اساس نظريات استادش ـ ابو نصر منصور ـ بوده است .

 

نهايتا در مورد شخصيت اين دانشمند برجسته بايد كم سخن گفته شود .در مقايسه با آثار بسياري از دانشمندان ديگر ،از نوشته ها و كتابهاي بيروني اطلاعات بسيار زيادي بدست آورده مي شود . با وجود اينكه كمتر از يك پنجم آثار او باقي مانده است ، به تصوير واضحي از اين دانشمند بزرگ دست مي يابيم . او مبتكر بزرگ تئوريهاي جديد ،رياضيات و يا جز آن نبود .تنها مشاهده گر دقيقي بود كه پيشرو روش تجربي به شمار مي رفت . او زبان شناس بزرگي بود كه رساله هاي موجود را مي خواند و به وضوح شاهد پيشرفت علم به عنوان بخشي از حوادث بود .او هميشه مراقب بود اين حوادث را در جاي مناسب خود قرار دهد . مورخين علم به آثار و نوشته هاي او علاقه وافري داشتند .

 

تمبر ابوريحان بيروني

 

علي رغم فعاليتهاي زيادي كه در زمينه اختر گويي انجام داد ، ظاهرا اختر گويي را به عنوان علم قبول نداشته است اما از آن به عنوان وسيله اي براي تاييد آثار علمي اش استفاده مي كرده است . او نسبت به فرقه هاي مذهبي مختلف يا نژادهاي متفاوت تعصب خاصي نشان نمي داد اما هميشه در برابر اعمال مختلفي كه آنها انجام مي دادند ، حرفي براي گفتن داشت . به عنوان مثال ،عربهايي كه موفق به فتح خوارزم شدند ، متون قديمي را از بين بردند چه گناهي مي تواند براي دانشمندي همچون بيروني كه زندگي را وقف علم و دانش و تاريخ مي كند ، بدتر از آن باشد ـ بيروني در دين مسيح مسئله عفو و بخشش را مورد توجه قرار داده است .

 

او در كتاب " ماللهند "(India) نوشته است :

قسم مي خورم كه زندگي ام يك فلسفه مهم است اما همه مردمي كه در اين دنيا زندگي مي كنند ، فيلسوف نيستند . . . و در حقيقت از وقتيكه كنستانتين فاتح ـ امپراطور روم ـ به دين مسيح روي آورد ،شمشير و شلاق را به كار گرفتند .

 

بيروني به آنهايي كه فكر مي كرد احمق هستند ، كنايه اي زد . اين كنايه مبني بر جوابي بود كه او به مردي مذهبي داد كه به وسيله اي كه او ساخته بود ،ايراد گرفته بود . بر روي اين وسيله ماههاي بيزانسي حكاكي شده بود و زمان عبادت را نشان مي داد . پاسخي كه بيروني به آن مرد داد ، در كتاب " سايه ها "(Shadows) اينگونه آورده شده است :

بيزانسي ها نيز غذا مي خورند . پس شما غذا خوردن آنها را تقليد نكنيد .


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۶:۵۰ توسط:admin موضوع:

شمه اي از زندگي نامۀ مولانا

زندگينامه مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

 سرزمين ايران از ديربا ز مهد تفكرات عرفاني و تأ ملات اشراقي بوده است.از اينرو در طي قرون و اعصار، نام آوراني بيشمار در عرصۀ عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . يكي از اين بزرگان نام آور حضرت مولانا جلال الدين محمد بلخي است كه به ملّاي روم و مولوي رومي آوازه يافته است. او در ششم ربيع الاول سال 604هجري قمري در بلخ زاده شد.پدر او مولانا محمدبن حسين خطيبي است كه به بهاءالدين ولد معروف شده است.و نيز او را با لقب سلطان العلماء ياد كرده اند.بهاءولد از اكابر صوفيه واعاظم عرفا بودو خرقۀ او به احمد غزالي مي پيوست.وي در علم عرفان و سلوك سابقه اي ديرين داشت و از آن رو كه ميانۀ خوشي با قيل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقيقي را در سلوك باطني مي دانست و نه در مباحثات و مناقشات كلامي و لفظي،پرچمداران كلام و جدال با او از سر ستيز در آمدنداز آن جمله فخرالدين رازي بود كه استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بيش از ديگران شاه را بر ضد او برانگيخت.

 

به درستي معلوم نيست كه سلطان العلماء در چه سالي از بلخ كوچيد،به هر حال جاي درنگ نبود و جلال الدين محمد 13سال داشت كه سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخيان را ترك گفت و سوگند ياد كرد كه تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانباني نشسته به شهر خويش باز نگردد.پس شهر به شهر و ديار به ديار رفت و در طول سفر خود با فريد الدين عطار نيشابوري نيز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدين كيقباد قاصدي فرستاد و او را به قونيه دعوت كرد.او از همان بدو ورود به قونيه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

 

سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال 628هجري قمري خاموش شد و در ديار قونيه به خاك سپرده شد.درآن زمان مولانا جلال الدين گام به بيست و پنجمين سال حيات خود مي نهاد ،مريدان گرد او ازدحام كردند و از او خواستند كه برمسند پدر تكيه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

 

همه كردند رو به فرزندش كه تويي در جمال مانندش

شاه ما زين سپس تو خواهي بود از تو خواهيم جمله مايه و سود

 

 سيد برهان الدين محقق ترمذي مريد صديق و پاكدل پدر مولانا بود و نخستين كسي كه مولانا را به واد ي طريقت راهنمايي كرد. وي ناگهان بار سفر بر بست تابه ديدار مرشد خود سلطان العلماء د رقونيه برسد. شهر به شهر راه پيمود تا اينكه به قونيه رسيد و سراغ سلطان العلما را گرفت غافل از آنكه او يكسال پيش ا زاين خرقه تهي كرده و از دنيا رفته بود.

 

 وقتي كه سيد نتوانست به ديدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولانا كرد و گفت د رباطن من علومي است كه ا زپدرت به من رسيده اين معاني را از من بياموز تا خلف صدق پدر شود.

 

مولانا نيز به دستور سيد به رياضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشين بود و زان پس برهان الدين رحلت كرد.

  بود در خدمتش به هم نه سال تا كه شد مثل او به قال و به حال

 

طلوع شمس

مولانا در آستانۀ چهل سالگي مردي به تمام معني و عارف ودانشمند دوران خود بود و مريدان و عامه مردم از وجود او بهره ها مي بردند تا اينكه قلندري گمنام و ژنده پوش به نام شمس الدين محمد بن ملك داد تبريزي روز شنبه 26جمادي الآخر سنه 642 هجري قمري به قونيه آمد و با مولانا برخورد كرد و آفتاب ديدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شيداييش كرد.

 

و اين سجاده نشين با وقار و مفتي بزرگوار را سرگشته كوي و برزن كرد تا بدانجا كه خود، حال خود را چنين وصف مي كند:

 

زاهد بودم ترانه گويم كردي سر حلقۀ بزم و باده جويم كردي

سجاده نشين با وقاري بودم بازيچۀ كودكان كويم كردي

 

چگونگي پيوستن شمس به مولانا 

روزي مولوي با خرسندي و بي خيالي از راه بازار به خانه باز مي گشت ناگهان عابري نا شناس ا زميان جمعيت پيش آمد گستاخ وار عنان فقيه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشمهاي او خيره شد و گستاخانه سؤالي بر وي طرح كرد: صراف عالم معني، محمد (ص) برتر بود يا بايزيد بسطام ؟

 

مولاناي روم كه عالي ترين مقام اوليا را از نازلترين مرتبۀ انبيا هم فروتر مي دانست با لحني آكنده از خشم جواب داد: محمد(ص) سر حلقۀ انبياست بايزيد بسطام را با او چه نسبت؟

 

اما درويش تاجر نما كه با اين سخن نشده بود بانگ برداشت: پس چرا آن يك ( سبحانك ما عرفناك) گفت و اين يك ( سبحاني ما اعظم شأ ني ) به زبان راند؟

 

مولانا لحظه اي تأمل كرد و گفت: با يزيد تنگ حوصله بود به يك جرعه عربده كرد. محمد دريانوش بود به يك جام عقل و سكون خود را از دست نداد. مولانا اين را گفت و به مرد ناشناس نگريست در نگاه سريعي كه بين آنها رد وبدل شد بيگانگي آنها تبديل به آشنايي گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجويت آمده ام اما با اين بار گران علم وپندارت چگونه به ملاقات الله مي تواني رسيد؟

 

ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: مرا ترك مكن درويش و اين بار مزاحم را از شانه هايم بردار.

 

پيوستن شمس به مولانا در حدود سال 642 هجري قمري اتفاق افتاد و چنان او را واله وشيدا كرد كه درس و وعظ را كنار گذاشت و به شعرو ترانه و دف وسماع پرداخت و از آن زمان طبع ظريف او در شعرو شاعري شكوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفاني پرداخت. شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسوني ساخت كه سراپا دگرگونش كرد معمايي است كه « كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را». اما واضح و مبرهن است كه شمس مرد ي عالم و جهانديده بود. و برخي به خطا گمان كرده اند كه او از حيث دانش و فن بي بهره بوده است مقالات او بهترين گواه بر دانش و اطلاع وسيع او بر ادبيات، لغت، تفسير قرآن و عرفان است.

 

غروب موقت شمس

زندگينامه مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

 رفته رفته آتش حسادت مريدان خام طمع زبانه كشيد و خود نشان داد. آنها مي ديدند كه مولانا مريد ژنده پوشي گمنام گشته و هيچ توجهي به آنان نمي كند از اين رو فتنه جويي را آغاز كردند و در عيان و نهان به شمس ناسزا مي گفتند و همگي به خون شمس تشنه بودند.

 

شمس از گفتار و رفتار گزندۀ مريدان خودبين و تعصّب كور و آتشين قونويان رنجيده شد و چاره اي جز كوچ نديد. از اين رو در روز پنجشنبه 21 شوّال سال 643 قونيه را به مقصد دمشق ترك گفت.

 

شمس در حجاب غيبت فرو شد و مولانا نيز در آتش هجران او بي قرار و ناآرام گشت. مريدان كه ديدند رفتن شمس نيز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه كنان نزد او آمدند و پوزش ها خواستند.

 

پيش شيخ آمدند لابه كنان كه ببخشا مكن دگر هجران

توبۀ ما بكن ز لطف قبول گرچه كرديم جرمها ز فضول

 

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعي به دمشق فرستاد تا شمس را به قونيه باز گردانند. سلطان ولد هم به فرمان پدر همراه جمعي از ياران سفر را آغاز كرد و پس از تحمل سختي هاي راه سرانجام پيك مولانا به شمس دست يافت و با احترام پيغام جان سوز او را به شمس رساند و آن آفتاب جهانتاب عزم بازگشت به قونيه نمود. سلطان ولد به شكرانۀ اين موهبت يك ماه پياده در ركاب شمس راه پيمود تا آنكه به قونيه رسيدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد. 

 

غروب دائم شمس

مدتي كار بدين منوال سپري شد تا اينكه دوباره آتش حسادت مريدان خام طمع شعله ور شد توبه شكستند و آزارو ايذاي شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتارو كردار نابخردانۀ اين مريدان رنجيده خاطر شد تا بدانجا كه به سلطان ولد شكايت كرد:

 

خواهم اين بار آنچنان رفتن كه نداند كسي كجايم من

همه گردند در طلب عاجز ندهد كس نشان ز من هرگز

چون بمانم دراز، گويند اين كه ورا دشمني بكشت يقين

 

او چندين بار اين سخنان را تكرار كرد و سرانجام بي خبر از قونيه رفت و ناپديد شد. بدينسان، تاريخ رحلت و چگونگي آن بر كسي معلوم نگشت.

 

شيدايي مولانا

مولانا درفراغ شمس نا آرام شد و يكباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفتۀ او در شهر بر سر زبانها افتاد.

 

روزو شب د رسماع رقصان شد بر زمين همچو چرخ گردان شد

 

اين شيدايي او بدانجا رسيد كه ديگر قونيه را جاي درنگ نديد و قونيه را به سوي شام ودمشق ترك كرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نيافت و ناچار به قونيه بازگشت.

 

در اين سير روحاني و سفر معنوي هر چند كه شمس را به صورت جسم نيافت ولي حقيقت شمس را در خود ديد و دريافت كه آنچه به دنبال اوست در خود حاضر ومتحقق است. اين سير روحاني د راو كمال مطلوب پديد آورد. مولانا به قونيه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و پيرو جوان و خاصو عام همانند ذره اي د رآفتاب پر انوار او مي گشتند و چرخ مي زدند. مولانا سماع را وسيله اي براي تمرين رهايي و گريز مي ديد. چيزي كه به روح كمك مي كرد تا دررهايي از آنچه او را مقيد در عالم حس و ماده مي دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نمايد.

 

چندين سال بر اين منوال سپري شد و باز حال و هواي شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولي هرچه كوشيد شمس را نيافت سر انجام چاره اي جز بازگشت به ديار خود نديد.

 

 صلاح الدين زركوب

مولانا بنا بر عقيدۀ عارفان و صوفيان بر اين باور بود كه جهان هرگز از مظهر حق خالي نگردد و حق درهمۀ مظاهر پيدا و ظاهر است و اينك بايد ديد كه آن آفتاب جهانتاب ا زكدامين كرانه سر برون مي آورد و از وجود چه كسي نمايان مي شود؟

 

روزي مولانا از حوالي زركوبان مي گذشت از آواز ضرب ايشان حالي دروي ظاهر شد و به چرخ در آمد شيخ صلاح الدين به الهام از دكان بيرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پيشين تا نماز ديگر با مولانا در سماع بود.

 

بدين ترتيب بود كه مولانا شيفتۀ صلاح الدين شد و شيخ صلاح الدين زركوب توانست اين لياقت و شايستگي را در خود حاصل كند و جاي خالي شمس را تا حدودي پر سازد. صلاح الدين مردي عامي و امّي از مردم قونيه بود و پيشۀ زركوبي داشت و از علم و سواد بي بهره . مولانا زركوب را خليفۀ خود ساخت و حتي سلطان ولد را با آن همه مقام علمي سفارش اكيد كرد كه بايد حلقۀ ارادت زركوب را به گوش كند. هر چند سلطان ولد تسليم سفارش پدر خود بود ولي در عين حال مقام خود را به ويژه در علوم ومعارف برتر از زركوب مي دانست ولي سر انجام به فراست دريافت كه معلومات و معارف ظاهري نمي تواند چاره ساز مشكلات روحي و معضلات معنوي باشد. او با اين تأمل خودبيني را كنار گذاشت و از سر صدق و صفا مريد زركوب شد. صلاح الدين زركوب نيز همانند شمس تبريزي مورد حسادت مريدان واقع مي شد اما به هر حال مولانا مدت ده سال با وي مؤانست و مصاحبت داشت تا اينكه زركوب بيمار شد و سرانجام نيز خرقه تهي كرد و در قونيه دفن شد.

 

حسام الدين چلبي

زندگينامه مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

 حسام الدين چلبي معروف به اخي ترك از اكابر عرفا و مريد صديق مولانا بود. مولانا با او نيز ده سال مجالست داشت و حتي نظم كتاب شريف مثنوي به درخواست او صورت گرفت اما قبل از آغاز نظم دفتر دوم زوجۀ حسام الدين وفات يافت و مولانا هم پسر جوانش علاءالدين محمد را كه سي و شش سال داشت از دست داد و از شدت تأثر به جنازۀ او حاضر نشد. درست است كه بين علاءالدين با پدر دراين ايّام اختلافاتي وجود داشت اما بدون شك اين اختلافات مانع از تأثر شديد پدر در مرگ فرزند نشد. به اين ترتيب مدت دو سال نظم مثنوي متوقف شد و در سال 662 هجري قمري مجدداً آغاز شد.

 

حسام الدين نزد مولانا مقامي والا و عزيز داشت تا بدانجا كه آورده اند: روزي مولانا با جمع اصحاب به عيادت چلبي مي رفت در ميان محله سگي برابر آمد، كسي خواست او را برنجاند فرمود كه سگ كوي چلبي را نشايد زدن.

 

آن سگي را كه بود در كوي او من به شيران كي دهم يك موي او

 

همچنين آورده اند كه از حضرت خداوندگار ( مولانا ) سؤال كردند كه از اين سه خليفه و نايب كدامين اختيار است؟ فرمود: مولانا شمس الدين به مثابت آفتاب است و شيخ صلاح الدين درمرتبۀ ماه است و حسام الدين چلبي ميانشان ستاره ايست روشن و رهنما.

 

آثار مولانا

آثار مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

  آثار كتبي مولانا را به دو قسمت ( منظوم و منثور ) مي توان تقسيم كرد. آثار منظوم:

 

1- مثنوي: كتابي است تعليمي و درسي در زمينۀ عرفان و اصول تصوف و اخلاق و معارف و مولانا بيشتر به خاطر همين كتاب معروف شده. مثنوي از همان آغاز تأليف در مجالس رقص و سماع خوانده مي شد و حتي در دوران حيات مولانا طبقه اي به نام مثنوي خوانان پديد آمدند كه مثنوي را با صوتي دلكش مي خواندند.

 

به مناسبت ذكر ني 18 بيت نخست مثنوي را ني نامه گفته اند. ني نامه حاوي تمام معاني و مقاصد مندرج در شش دفتر است به عبارتي همۀ شش دفتر مثنوي شرحي است بر اين 18 بيت.

 

2- غزليات: اين بخش از آثار مولانا به كليات يا ديوان شمس معروف گشته، زيرا مولانا در پايان و مقطع بيشتر آنها به جاي ذكر نام يا تخلص خود به نام شمس تبريزي تخلص كرده. به احصاي نيكلسن مجموعۀ غزليات مولانا حدود 2500 غزل است.

 

3- رباعيات: معاني و مضامين عرفاني و معنوي در اين رباعيها ديده مي شود كه با روش فكر و عبارت بندي مولانا مناسبت تمام دارد ولي روي هم رفته رباعيات به پايۀ غزليات و مثنوي نمي رسد و متضمّن 1659 رباعي است.

 
 

آثار منثور:

1- فيه ما فيه: اين كتاب مجموعۀ تقريرات مولانا است كه در مجالس خود بيان كرده و پسر او بهاءالدين يا يكي ديگر از مريدان يادداشت كرده. فيه ما فيه در موارد كثير با مثنوي مشابهت دارد منتهي نسبت به مثنوي مفهوم تر و روشن تر است زيرا اين اثر نثر است و كنايات شعري را ندارد.

 

2- مكاتيب: اين اثر به نثر است و مشتمل بر نامه ها و مكتوبات مولانا به معاصرين خود.

 

3- مجالس سبعه: و آن عبارتست از مجموعۀ مواعظ و مجالس مولانا يعني سخناني كه به وجه اندرز و به طريق تذكير بر سر منبر بيان فرموده است.

 

وفات مولانا

مدتها بود جسم نحيف و خستۀ مولانا در كمند بيماري گرفتار شده بود ا اينكه سرانجام اين آفتاب معنا درپي تبي سوزان در روز يكشنبه پنجم جمادي الآخر سال 672 هجري قمري رحلت فرمود.

 

در آن روز پر سوز، سرما و يخبندان در قونيه بيداد مي كرد و دانه هاي نرم و حريرين برف در فضا مي رقصيدند و بر زمين مي نشستند. سيل پر خروش مردم پيرو جوان، مسلمان و گبر، مسيحي و يهودي همگي در اين ماتم شركت داشتند. افلاكي مي گويد:« بسي مستكبران و منكران كه آن روز، زنّار بريدند و ايمان آوردند » و چهل شبانه روز اين عزا و سوگ بر پا بود.

 

بعد چل روز سوي خانه شدند همه مشغول اين فسانه شدند

روز و شب بود گفتشان همه اين كه شد آن گنج زير خاك دفين

 

 آري چنين بود زندگي مولاناي ما، زندگي اين خداوندگار بلخ و روم كه براي وصول به عشق واقعي براي نيل به از خود رهايي در مقام فنا و بالاخره براي سير تا ملاقات خدا كه راه آن در فراسوي پله هاي حس و عقل و ادراك عادي انساني است از زير رواقهاي غرور انگيز مدرسه و از فراز منبري كه در بالاي آن آدمي آنچه را خود بدان تن د رنمي دهد از ديگران مطالبه مي كند، خيز برداشت و با حركتي سريع و بي وقفه پله پله نردبان نوراني سلوك را يك نفس تا ملاقات خدا طي كرد. يك نفس اما در طول مدت يك عمر شصت و هشت ساله كه براي عمر تاريخ يك نفس هم نبود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۶:۱۱ توسط:admin موضوع:

زندگي نامه شيخ بهايي

زندگينامه شيخ بهايي

 شيخ بهاء الدين ، محمدبن حسين عاملي معروف به شيخ بهايي دانشمند بنام دوره صفويه است. اصل وي از جبل عامل شام بود. بهاء الدين محمد ده ساله بود كه پدرش عزالدين حسين عاملي از بزرگان علماي شام بسوي ايران رهسپار گرديد و چون به قزوين رسيدند و آن شهر را مركز دانشمندان شيعه يافتند، در آن سكني گزيدند و بهاءالدين به شاگردي پدر و ديگر دانشمندان آن عصر مشغول گرديد.

 
مرگ اين عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و يا ۱۰۳۱ هجري در پايان هشتاد و هفتمين سال حياتش ذكر كرده اند.وي در شهر اصفهان روي در نقاب خاك كشيد و مريدان پيكر او را با شكوهي كه شايسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمين امام شيعيان به خاك سپردند.

 
شيخ بهايي مردي بود كه از تظاهر و فخر فروشي نفرت داشت و اين خود انگيزه اي براي اشتهار خالص شيخ بود.شيخ بهايي به تاييد و تصديق اكثر محققين و مستشرقين ، نادر روزگار و يكي از مردان يگانه دانش و ادب ايران بود كه پرورش يافته فرهنگ آن عصر اين مرز و بوم و از بهترين نمايندگان معارف ايران در قرن دهم و يازدهم هجري قمري بوده است.

 

شيخ بهايي شاگرداني تربيت نموده كه به نوبه خود از بزرگترين مفاخر علم و ادب ايران بوده اند، مانند فيلسوف و حكيم الهي ملاصدراي شيرازي و ملاحسن حنيفي كاشاني وعده يي ديگر كه در فلسفه و حكمت الهي و فقه و اصول و رياضي و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشاني در آسمان علم و ادب ايران گرديدند كه نه تنها ايران ،بلكه عالم اسلام به وجود آنان افتخار مي كند. از كتب و آثار بزرگ علمي و ادبي شيخ بهايي علاوه بر غزليات و رباعيات داراي دو مثنوي بوده كه يكي به نام مثنوي "نان و حلوا" و ديگري "شير و شكر" مي باشد و آثار علمي او عبارتند از "جامع عباسي، كشكول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعين و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجيزه". ساير تاليفات شيخ بهايي كه بالغ بر هشتاد و هشت كتاب و رساله مي شود همواره كتب مورد نياز طالبان علم و ادب بوده است.

 
تا كي به تمناي وصال تو يگانه

 اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه

 خواهد كه سرآيد غم هجران تو يا نه

 اي تيره غمت را دل عشاق نشانه

 جمعي به تو مشغول و تو غايب زميانه

 رفتم به در صومعه عابد و زاهد

 ديدم همه را پيش رخت راكع و ساجد

 در ميكده رهبانم و در صومعه عابد

 گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد

 يعني كه تو را مي طلبم خانه به خانه

 روزي كه برفتند حريفان پي هر كار

 زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار

 من يار طلب كردم و او جلوه گه يار

 حاجي به ره كعبه و من طالب ديدار

 او خانه همي جويد و من صاحب خانه

 هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي تو

 هر جا كه روم پرتو كاشانه تويي تو

 در ميكده و دير كه جانانه تويي تو

 مقصود من از كعبه و بتخانه تويي تو

 مقصود تويي ...كعبه و بتخانه بهانه

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد

 پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

 عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد

 يعني همه جا عكس رخ يار توان ديد

 ديوانه منم ..من كه روم خانه به خانه

 عاقل به قوانين خرد راه تو پويد

 ديوانه برون از همه آئين تو جويد

 تا غنچهء بشكفتهء اين باغ كه بويد

 هر كس به بهاني صفت حمد تو گويد

 بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

 بيچاره بهايي كه دلش زار غم توست

 هر چند كه عاصي است ز خيل خدم توست

 اميد وي از عاطفت دم به دم توست

 تقصير "خيالي" به اميد كرم توست

 يعني كه گنه را به از اين نيست بهانه

 

"شيخ بهايي"
بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال ۶۵ هجري از معاريف اسلام بوده است.

 
ناحيه "جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.

 

بهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.

 

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود ۸۸ كتاب و رساله است. وي در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند.

 
شخصيت ادبي شيخ بهايي

ـ بهائي آثار برجسته اي به نثر و نظم پديد آورده است. وي با زبان تركي نيز آشنايي داشته است. عرفات العاشقين (تأليف ۱۰۲۲ـ ۱۰۲۴)، اولين تذكره اي است كه در زمان حيات بهائي از او نام برده است.

 
بهترين منبع براي گردآوري اشعار بهائي، كشكول است تا جائي كه به عقيده برخي محققان، انتساب اشعاري كه در كشكول نيامده است به بهائي ثابت نيست. از اشعار و آثار فارسي بهائي دو تأليف معروف تدوين شده است؛ يكي به كوشش سعيد نفيسي با مقدّمه اي ممتّع در شرح احوال بهائي، ديگري توسط غلامحسين جواهري وجدي كه مثنوي منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ ـ ۹۹) را هم نقل كرده است. با اين همه هر دو تأليف حاوي تمام اشعار و آثار فارسي شيخ نيست.

 
اشعار فارسي بهائي عمدتاً شامل مثنويات، غزليات و رباعيات است. وي در غزل به شيوه فخرالدين عراقي و حافظ، در رباعي با نظر به ابو سعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصاري و در مثنوي به شيوه مولوي شعر سروده است. ويژگي مشترك اشعار بهائي ميل شديد به زهد و تصوّف و عرفان است. ازمثنوّيات معروف شيخ مي توان از اينها نام برد: «نان و حلوا يا سوانح سفر الحجاز»، اين مثنوي ملمّع چنانكه از نام آن پيداست در سفر حج و بر وزن مثنوي مولوي سروده شده است و بهائي در آن ابياتي از مثنوي را نيز تضمين كرده است. او اين مثنوي را به طور پراكنده در كشكول نقل كرده و گردآورندگان ديوان فارسي وي ظاهراً به علت عدم مراجعه دقيق به كشكول متن ناقصي از اين مثنوي را ارائه كرده اند.

 
«نان و پنير»، اين اثر نيز بر وزن و سبك مثنوي مولوي است؛ «طوطي نامه» نفيسي اين مثنوي را كه از نظر محتوا و زبان نزديكترين مثنوي بهائي به مثنوي مولوي است، بهترين اثر ادبي شيخ دانسته و با آنكه آن را در اختيار داشته جز اندكي در ديوان بهائي نياورده و نام آن را نيز خود براساس محتوايش انتخاب كرده است.

 

«شير و شكر»، اولين منظومة فارسي در بحر خَبَب يا مُتدارك است. در زبان عربي اين بحر شعري پيش از بهائي نيز مورد استفاده بوده است. « شير و شكر » سراسر جذبه و اشتياق است و علي رغم اختصار آن (۱۶۱ بيت در كليات، چاپ نفيسي، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۸؛ ۱۴۱ بيت در كشكول، ج ۱، ص ۲۴۷ ـ ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حكمي است، لحن حماسي دارد و منظومه اي بدين سبك و سياق در ادب فارسي سروده نشده است؛ مثنويهايي مانند «نان و خرما»، «شيخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نيز منسوب بدو دانسته اند كه مثنوي اخير به گزارش مير جهاني طباطبائي (ص ۱۰۰) از آنِ سيد محمود دهدار است. شيوه مثنوي سرايي بهائي مورد استقبال ديگر شعرا، كه بيشتر از عالمان اماميه اند واقع شده است. تنها نثر فارسي بهائي كه در ديوان هاي چاپي آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است.

 
بهائي در عربي نيز شاعري چيره دست و زبان داني صاحب نظر است و آثار نحوي و بديع او در ادبيات عرب جايگاه ويژه اي دارد. مهمترين و دقيقترين اثر او در نحو، « الفوائد الصمديه » معروف به صمديه است كه به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو كتب درسي در مرحله متوسط علم نحو در حوزه هاي علميه است. اشعار عربي بهائي نيز شايان توجه بسيار است. معروفترين و مهمترين قصيده او موسوم به « وسيله الفوزوالامان في مدح صاحب الزّمان عليه السلام » در ۶۳ بيت است كه هر گونه شبهه اي را در اثناعشري بودن وي مردود مي سازد. بهائي در ارجوزه سرايي نيز مهارت داشت و دو ارجوزه شيوا يكي در وصف شهر هرات به نام « هراتيه يا الزّهره » (كشكول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴) و ديگر ارجوزه اي عرفاني موسوم به « رياض الارواح » (كشكول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷) از وي باقي مانده است.

 
دوبيتيهاي عربي شيخ نيز از شهرت و لطافت بسياري برخوردار بوده كه بيشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زيارت روضة مقدّسه معصومين عليه السلام است.

 

شيخ محمدرضا فرزند شيخ حرّعاملي (متوفي ۱۱۱۰) مجموعه لطيفي از اشعار عربي و فارسي شيخ بهائي را در ديواني فراهم آورده است. اشعار عربي وي اخيراً با تدوين ديگري نيز به چاپ رسيده است. بخش مهمي از اشعار عربي بهائي، لُغَز و معمّاست.

 
از بررسي شيوه نگارش بهائي در اكثر آثارش، اين نكته هويداست كه وي مهارت فراواني در ايجاز و بيان معمّا آميز مطالب داشته است. وي حتي در آثار فقهي اش اين هنر را به كار برده كه نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّيه »، است. اين سبك نويسندگي در « خلاصه الحساب، فوائد الصمّديه، تهذيب البيان و الوجيزه في الدرايه » آشكاراتر است. بهائي تبحّر بسياري در صنعت لغز و تعميه داشته و رسائل كوتاه و لغزهاي متعدّد و معروفي به عربي از وي بر جا مانده است. مانند:

 

« لغزالزبده » ( لغزي است كه كلمه زبده از آن به دست مي آيد )، « لغزالنحو »، « لغزالكشّاف » ، « لغزالصمديه »، « لغزالكافيه » و « فائده ». نامدارترين اثر بهائي الكشكول، معروف به « كشكول شيخ بهائي» است كه مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود.

 
بهائي در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او كه تماماً موجز و بدون حشو و زوايد است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماري از آنها شروح و حواشي متعدّدي نگاشته شده است. خود بهائي نيز بر بعضي تصانيف خود حاشيه اي مفصّل تر از اصل نوشته است.

 

از برجسته ترين آثار چاپ شده بهائي مي توان از اينها نام برد: « مشرق الشمسين و اكسير السعادتين» ( تأليف ۱۰۱۵)، كه ارائه فقه استدلالي شيعه بر مبناي قرآن (آيات الاحكام) و حديث است. اين اثر داراي مقدمه بسيار مهمي در تقسيم احاديث و معاني برخي اصطلاحات حديثي نزد قدما و توجيه تعليل اين تقسيم بندي است. از اثر مذكور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائي در آن از حدود چهارصد حديث صحيح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسي»، از نخستين و معروفترين رساله هاي علميه به زبان فارسي؛ « حبل المتين في اِحكام احكام الدّين » (تأليف ۱۰۰۷)، در فقه كه تا پايان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسير بيش از يكهزار حديث فقهي پرداخته شده است؛ « الاثنا عشريه » در پنج باب طهارت، صلات، زكات، خمس، صوم و حج است. بهائي دراين اثر بديع، مسائل فقهي هر باب را به قسمي ابتكاري بر عدد دوازده تطبيق كرده است، خود وي نيز بر آن شرح نگاشته است.

 
« زبده الاصول » اين كتاب تا مدتها كتاب درسي حوزه هاي علمي شيعه بود و داراي بيش از چهل شرح و حاشيه و نظم است. « الاربعون حديثاً » (تأليف ۹۹۵) معروف به اربعين بهائي ؛ « مفتاح الفلاح » (تأليف ۱۰۱۵) در اعمال و اذكار شبانه روز به همراه تفسير سورة حمد. اين اثر كم نظير كه گفته مي شود مورد توجه و تأييد امامان معصوم عليه السّلام قرار گرفته است.

 
« حدائق الصالحين » (ناتمام)، شرحي است بر صحيفة سجاديه كه هر يك از ادعية آن با نام مناسبي شرح شده است. از اين اثر تنها الحديقه الهلاليه در شرح دعاي رؤيت هلال (دعاي چهل و سوم صحيفة سجاديه) در دست است.

 
« حديقة هلاليه » شامل تحقيقات و فوائد نجومي ارزنده است كه ساير شارحان صحيفه از جمله سيد عليخان مدني در شرح خود موسوم رياض السالكين از آن بسيار استفاده كرده اند. همچنين فوائد و نكات ادبي، عرفاني، فقهي و حديثي بسيار در اين اثر موجز به چشم مي خورد.

 
خدمات شيخ بهائي

در عرف مردم ايران، شيخ بهائي به مهارت در رياضي و معماري و مهندسي معروف بوده و هنوز هم به همين صفت معروف است، چنانكه معماري مسجد امام اصفهان و مهندسي حصار نجف را به او نسبت مي دهند. و نيز شاخصي براي تعيين اوقات شبانه روز از روي سايه آفتاب يا به اصطلاح فني، ساعت آفتاب يا صفحه آفتابي و يا ساعت ظلي در مغرب مسجد امام (مسجد ش-ا-ه سابق) در اصفهان هست كه مي گويند وي ساخته است.

 

 

زندگينامه شيخ بهايي

 
در احاطه وي در مهندسي مساحي ترديد نيست و بهترين نمونه كه هنوز در ميان است، نخست تقسيم آب زاينده رود به محلات اصفهان و قراي مجاور رودخانه است كه معروف است هيئتي در آن زمان از جانب ش-ا-ه عباس به رياست شيخ بهائي مأمور شده و ترتيب بسيار دقيق و درستي با منتهاي عدالت و دقت علمي در باب حق آب هر ده و آبادي و محله و بردن آب و ساختن ماديها داده اند كه هنوز به همان ترتيب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.

 
ديگر از كارهاي علمي كه به بهائي نسبت مي دهند طرح ريزي كاريز نجف آباد اصفهان است كه به نام قنات زرين كمر، يكي از بزرگترين كاريزهاي ايران است و از مظهر قنات تا انتهاي آبخور آن ۹ فرسنگ است و به ۱۱ جوي بسيار بزرگ تقسيم مي شود و طرح ريزي اين كاريز را نيز از مرحوم بهائي مي دانند.

 

ديگر از كارهاي شيخ بهائي، تعيين سمت قبله مسجد امام به مقياس چهل درجه انحراف غربي از نقطه جنوب و خاتمه دادن به يك سلسله اختلاف نظر بود كه مفتيان ابتداي عهد صفوي راجع به تشخيص قبله عراقين در مدت يك قرن و نيم اختلاف داشته اند.

 
يكي ديگر از كارهاي شگفت كه به بهائي نسبت مي دهند، ساختمان گلخن گرمابه اي كه هنوز در اصفهان مانده و به حمام شيخ بهائي يا حمام شيخ معروف است و آن حمام در ميان مسجد جامع و هارونيه در بازار كهنه نزديك بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دير باز همواره عقيده داشته اند كه گلخن آن گرمابه را بهائي چنان ساخته كه با شمعي گرم مي شد و در زير پاتيل گلخن فضاي تهي تعبيه كرده و شمعي افروخته در ميان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهاي مديدهمچنان مي سوخت و آب حمام بدان وسيله گرم مي شد و خود گفته بود كه اگر روزي آن فضا را بشكافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از كار مي افتد و چون پس از مدتي به تعمير گرمابه پرداختند و آن محوطه را شكافتند، فوراً شمع خاموش شد و ديگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنين طراحي منارجنبان اصفهان كه هم اكنون نيز پا برجاست به او نسبت داده مي شود.

 

زندگينامه شيخ بهايي

 
استادان شيخ بهائي

آن طور كه مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از اين قرار بوده اند: "تفسير و حديث و عربيت و امثال آن را از پدر و حكمت و كلام و بعضي علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس يزدي مؤلف مشهور حاشيه بر تهذيب منطق معروف به حاشيه ملا عبدالله آموخت. رياضي را از ملا علي مذهب ملا افضل قاضي مدرس سركار فيض كاشاني فرا گرفت و طب را از حكيم عماد الدين محمود آموخت و در اندك زماني در منقول و معقول پيش رفت و به تصنيف كتاب پرداخت."

 

"مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابي الطيف مقدسي مي شمارد و گويد كه صحيح بخاري را نزد او خوانده است."

 

علاوه بر استادان فوق در رياضي؛ "بهائي نزد ملا محمد باقر بن زين العابدين يزدي مؤلف كتاب مطالع الانوار در هيئت و عيون الحساب كه از رياضي دانان عصر خود بوده نيز درس خوانده است."

 

تصاويري از خانه شيخ بهايي

خانه شيخ بهايي

 

خانه شيخ بهايي

 

خانه شيخ بهايي

 

دست خط منسوب به شيخ بهائي. مورخ ۱۰۰۸ق. در كتاب تحرير اكر در موضوع رياضي

دست خط منسوب يه شيخ بهايي

 

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۵:۳۴ توسط:admin موضوع:

زندگينامه استاد شهيد مرتضي مطهري

1386 زندگينامه استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

 

 

۱-ولادت شهيد مطهري : استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 كيلومتري شهر مقدس مشهد در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مكتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد.

 

 

۲ - ورود به حوزه علميه : در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديكان، براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي كه به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

 

 

1386 زندگينامه استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

 

 

۳- تحصيلات حوزوي استاد مطهري:

 

 

اول) دروس علمي: دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي كرده است.

 


دوم )دروس اخلاقي و عرفاني: استاد شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. نيز از دروس اخلاقي و عرفاني امام خميني بهره برد.


ازاساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد.

 

 

۴-فعاليتهاي ديني (مذهبي وسياسي استاد): وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشاركت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است.

 


اول)فعاليتهاي مذهبي: در سال 1331 در حالي كه از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي كند . در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشكيل مي گردد . در همان سال تدريس خود در دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي كند. در سالهاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل مي شود . استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد كه بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

 

 

1386 زندگينامه استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

 

 

دوم)فعاليتهاي سياسي:

 


الف)درقيام پانزده خرداد: ايشان همواره در كنار امام بودبه طوري كه مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يك سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زنداني مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

 


ب)هدايت هيئتهاي موتلفه:
پس از تشكيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي كادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا كه قاضي يي كه پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل كرده بود به ايشان پيغام مي فرستد كه حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلكه جان سالم بدر مي برد.

 


ج) مبارزه با كجرويها وانحرافات: در اين زمان وي به تأليف كتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها ، اسلامي كردن محتواي نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك و غيره ادامه مي دهد. به طور كلي استاد شهيد كه به يك نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي كردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيك بسياري نمود وبا كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد. در سال 1346 به كمك چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري كه مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تكروي و كارهاي خودسرانه و بدون مشورت يكي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يك شوراي روحاني كه كارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي كه براي آن موسسه كشيده بود و عليرغم اميد زيادي كه به آينده آن بسته بود در حالي كه در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترك گفت.

 


د)حمايت از مظلومان فلسطين در برابر اسرائيل: در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي كمك به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يك سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت كوتاهي در زندان تك سلولي به سربرد.

 


ه)سخنراني هاي انقلابي و بازداشت استاد: از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينكه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارك و غيره ايراد مي كرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

 


و) استادمطهري و خطر منافقين: اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر بركتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف كتاب است . اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد شهيد مرتضي مطهري اولين شخصيتي است كه به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همكاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد.

 


ز)تدريس در حوزه علميه و...: در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي كند. در سال 1355 به دنبال يك درگيري با يك استاد كمونيست دانشكده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود . همچنين در اين سالها استاد شهيد با همكاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد كه روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا كند.

 


ح)بطور دائمي در خدمت انقلاب و امام قرار گرفتن:گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي كند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشكيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسئوليت كميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در كنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود.

 

 

1386 زندگينامه استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

 

 

۵- شهادت استاد مطهري بدست گروه فرقان: تا اينكه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريكي شب در حالي كه از يكي از جلسات فكري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتكار فرقان كه به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي كه اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

 

 

سلام و درود خدا بر روح پاك و مطهرش.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۵:۰۶ توسط:admin موضوع:

زندگينامه ابوجعفر محمد بن علي اب بابويه قمي

زندگينامه شيخ صدوق

 


ابوجعفر محمد بن علي ابن بابويه قمي ملقب به شيخ صدوق از پيشتازان علم حديث و از مردان نامي جهان اسلام در سال 305 ه.ق چون ستاره اي در آسمان روايت و فقاهت در شهر مقدس قم طلوع كرد. ولادت اين عالم فقيه با آغاز نيابت حسين بن روح سومين نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) هم زمان بوده است.

 


پدر بزرگوار شيخ صدوق علي بن الحسين بن بابويه قمي، از فقهاي بزرگ اسلام و در زمان امام حسن عسگري (ع) و امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) مي زيسته و مورد احترام آن امامان بوده است. در نامه اي كه امام حسن عسگري (ع) به علي بن بابويه نوشته وي را با كلماتي چون: شيخ معتمد و فقيه من خطاب كرده است. پدر شيخ صدوق در قم بدنيا آمد و زندگي را آنجا گذارند و در همان شهر نيز وفات كرده است. پدر شيخ صدوق در ايام زندگي پر بركت خويش نزديك دويست جلد كتاب تأليف كرده است.

 


دعاي ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه):


عمر با بركت علي بن باويه پدر شيخ صدوق از پنجاه مي گذشت و هنوز فرزندي نداشت و بسيار دوست مي داشت كه خداوند به او فرزند صالحي عنايت كند، از اين رو به حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) متوسل شده طي نامه اي به وسيله حسين بن روح كه يكي از نمايندگان خاص امام زمان بود تقاضاي دعا كرد تا آن حضرت از خداوند، فرزند صالحي براي او بخواهد. ولي عصر (عج) دعا كرده و براي ابن بابويه نوشتند: «براي تو از خداوند خواستيم دو پسر روزيت شود كه اهل خير و بركت باشند.» پس از دعاي امام زمان بود كه ابن بابويه صاحب فرزندي شد كه نامش را محمد ناميد و بعدها عالمي بزرگ و فقيه اي نام آور شد. او همان شيخ صدوق است.

 


دوران كودكي:

 

زندگينامه شيخ صدوق

 


محمد بن علي بن بابِويَه در حدود سال 306 ق . در شهر ((قم )) متولد شد. شيخ صدوق دوران كودكي و آغاز جواني را در دامان علم و فضيلت و تقواي پدر بزرگوارش علي بن بابويه سپري كرد. صدوق در محضر پدر، علوم و معارف را همراه با تربيت هاي عملي و اخلاقي فرا گرفت. پدري كه در اوج علم و فقاهت و شهرت، زندگي خود و فرزندانش را از راه مغازه اي كوچك در بازار قم و در نهايت زهد و قناعت مي گذرانيد. شيخ صدوق بيش از بيست سال از دوران پر بركت حيات پدر را درك كرد و در سن 22 يا 23 سالگي بود كه دست روزگار دامان پر مهر محبت پدر را از او گرفت!

 


نبوغ ذاتي:


خانواده اصيل و اهل علم شيخ صدوق و پرورش يافتن در دامان پدري فقيه و وارسته از يك سو، و نيزهوشي، ذكاوت، حافظه فوق العاده قوي و استعداد ذاتي او از سوي ديگر موجب گرديد در مدتي كوتاه به قله هاي بلندي از كمالات انساني دست يابد و در كمتر از بيست سالگي هزاران حديث و روايت با راويان آن ها را به حافظه بسپارد. استاد صدوق محمد بن علي الاسود درباره حافظه و اشتياق وافر شيخ صدوق به آموختن مي فرمود: «اين ميل و اشتياق به علم و دانش كه در صدوق وجود دارد مايه شگفتي نيست زيرا او به دعاي امام زمان متولد شده است.» خود شيخ صدوق بارها مي فرمود: « من به دعاي صاحب الامر متولد شده ام».

 


استادان شيخ صدوق


شايد بتوان گفت يكي از عوامل مؤثر در موفقيت صدوق استادان بسيار زيادي است كه ديده و از خرمن علوم آن ها خوشه ها برگرفته است. او ابتدا از محضر پدر خود علي بن بابويه درس آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسي بزرگان علم و ادب حاضر مي شد، به گونه اي كه بعضي از علما گفته اند: تعداد استادان صدوق از دويست نفر متجاوز است. از جمله بزرگاني كه صدوق از محضر آنها بهره برده مي توان به ابوجعفر محمد بن يعقوب كُليني نويسنده متاب گرانمايه اصول كافي اشاره كرد.

 


كليني و صدوق


پس از مرحوم كليني نويسنده كتاب ارزشمند اصول كافي، صدوق از بزرگترين محدثان عصر خود به شمار مي آيد كه علاوه بر ضبط و نقل حديث، در علوم ديگر نيز تبحر داشته و تأليفات بسياري از خود به جاي گذاشته است. صدوق سالها از محضر كليني استفاده نموده و به شنيدن و جمع آوري احاديث ائمه (ع) مشغول بوده است؛ اما بر خلاف شخصيت علمي كليني كه بيشتر از جهت جمع آوري، بررسي و نقل حديث مشهور است، شيخ صدوق در سه زمينه روايت، مباحث كلام و فقه برحسته و ممتاز بوده است.

 

شاگردان شيخ صدوق


صدوق، به خوبي دريافته بود كه بهترين شيوه براي حفظ و حراست از سخنان پيشوايان دين كه در هر زمان ممكن است مورد تعرض و دستبرد قرار گيرد، انتقال به سينه دلسوختگان مكتب اهل بيت مي باشد؛ از همين رو با پرورش شاگردان و طالبان دانش، به نگهداري و صيانت از اين ميراث گران بها پرداخت. از ميان مهم ترين شاگردان وي مي تواند به دانشمند بلند آوازه، محمد بن نُعمان معروف به شيخ مفيد نام برد كه خدمات بسياري به جهان اسلام ارائه كرد، و آثار به جاي مانده از وي حكايت از وسعت معلومات او دارد. به تعدادي از شاگردان شيخ اشاره مي كنيم:


شيخ مفيد، ابن غضائري، ابو عبدالله، حسين بن عبيد الله بن ابراهيمله، برادرش حسين بن علي بن بابويه قمي


شيخ جليل، ابو الحسن، جعفر بن حسين حسكه قمي، استاد شيخ طوسي، شيخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوريستي، معاصر شيخ طوسي، برادر زاده اش شيخ ثقة الدين حسن بن حسين بن علي بن موسي بن بابويه


حسن بن محمد قمي (مؤلف تاريخ قم)، علي بن احمد بن عباس نجاشي (پدر نجاشي)، شيخ ابو البركات، علي بن حسن خوزي، ابو القاسم، علي بن محمد بن علي خزاز، ابو زكريا، محمد بن سليمان حمراني

 

 

آثار شيخ صدوق

 

آثار شيخ صدوق

 

 

شيخ صدوق اين عالم بزرگ و محدث گران قدر تأليفات با ارزش بسياري از خود به جا گذاشت. شيخ طوسي در اين باره مي نويسد: « او سيصد كتاب تأليف كرده است» كتاب هاي شيخ صدوق همه در نهايت نيكويي و استحكام و در زمينه هاي متنوعي نوشته شده اند، كه اين خود نشانگر قدرت علمي و آشنايي گسترده او با علوم اسلامي است. برخي از مهمترين آثار ايشان عبارتند از:



1- من لا يحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعه)



2- علل الشرايع (درباره فلسفه احكام و علت تشريع آن‌ها است)



3- كمال الدين و تمام النعمه (درباره اثبات وجود امام زمان و غيبت طولاني آن حضرت از نظر عقلي و نقلي)



4- كتاب التوحيد



5- الخصال



6- الامالي



7- عيون الاخبار الرضا



8- كتاب صفات شيعه



9- كتاب مصادقه الاخوان



10- كتاب اثبات ولايت علي عليه‌السلام



11- كتاب معرفت



12- كتاب مدينه العلم



13- كتاب مقنع در فقه



14- كتاب معاني الاخبار



15- كتاب مشيخته الفقيه

 


كتاب من لايحضره الفقيه

 


مشهورترين و بزرگترين كتاب صدوق - پس از مدينه العلم - همين كتاب است كه يكي از (كتب اربعه) روايي شيعه به شمار مي رود.اين كتاب در بردارنده نزديك به شش هزار حديث مي باشد كه بر اساس ‍ موضوعات مختلف فقهي تدوين شده است .سبب نگارش اين كتاب حكايتي زيبا و شنيدني دارد كه وي خود آن حكايت را در مقدمه كتاب آورده است .

 


ايشان در آنجا ضمن ذكر آن حكايت چنين نوشته :

 

من نخواستم مانند ساير مصنفان رواياتي را كه در هر موضوع رسيده است ثبت كنم بلكه در اين كتاب رواياتي را آورده ام كه بر اساس آن فتوا مي دهم و آنها را صحيح مي دانم و معتقد به صحت آنها مي باشم و ميان من و پروردگار حجت است .


مرحوم مامقاني به نقل از علامه طباطبايي (بحر العلوم ) مي نويسد:


(برخي از اصحاب روايات كتاب (الفقيه) را بر ساير كتب اربعه به چند دليل ترجيح مي دادند:


برخورداري مؤ لف از حافظه اي قوي كه سبب ضبط بهتر روايات مي باشد.


استواري وي در نقل روايات .


متاءخر بودن كتاب (من لايحضره الفقيه ) از كافي .


صدوق صحت آنچه بر او در اين كتاب آورده خود ضمانت كرده است .


هدفش تنها نقل روايت نبوده بلكه به اظهار خود مطابق آنچه نقل كرده فتوا داده است.

من نخواستم مانند ساير مصنفان رواياتي را كه در هر موضوع رسيده است ثبت كنم بلكه در اين كتاب رواياتي را آورده ام كه بر اساس آن فتوا مي دهم و آنها را صحيح مي دانم و معتقد به صحت آنها مي باشم و ميان من و پروردگار حجت است .

 


كمال الدين و تمام النعمة


صدوق اين كتاب را در اواخر عمرش تاليف كرده است . در آن عصر از طرف فرقه اسماعيليه كه نفوذ بسيار داشتند و از سوي فرقه زيديه و طرفداران جعفر كذاب و پيروان زيادي از اهل تسنن ايرادهايي به فرقه اماميه وارد مي شد و آنان بدين وسيله اذهان مردم را مشوب مي كردند. از اين نظر شيخ صدوق - رضوان الله عليه - كتاب (كمال الدين) را تاليف كرد. او در اول اين كتاب اشكالات مخالفين را نقل مي كند و به آنها پاسخ مي دهد و به خوبي از عقيده اماميه دفاع كرده به طور تفضيل درباره قائم آل محمد (عج ) بحث مي كند.


با اينكه اين كتاب حدود 90 سال پس از غيبت كبراي حضرت ولي عصر (عج ) نگاشته شده از مباحث آن معلوم مي شود در آن زمان كه هنوز مدت چنداني از اين مساءله نگذشته بود، عده اي از اهل كفر و نفاق نسبت به ماجراي غيبت ترديد كرده بر شيعيان خرده مي گرفتند. همچنانچه خود شيخ صدوق نيز بارها به اين نكته اشاره كرده است .

 


معاني الاخبار


يكي از آثار ارزشمند صدوق كتاب معاني الاخبار حاوي رواياتي است كه موارد ابهام و مشكل احاديث و آيات قرآن را توضيح داده است .

 

 

عيون اخبار الرضا

 


اين كتاب را براي صاحب بن عباد، وزير دانشمند و دين پرور آل بويه نگاشته و به وي اهدا كرده است و در آن ، رواياتي كه از امام هشتم عليه السلام نقل شده گرد آمده است .

 


خصال


اين كتاب كه در بردارنده نكات اخلاقي - علمي ، تاريخي و فقهي و پندهاي درس آموز مي باشد بر اساس سلسله اعداد ترتيب يافته كه اين تدوين و تنظيم نيز بر زيبايي و شيوايي و ارزش كار وي در اين اثر افزوده است . او در هر باب رواياتي كه مطابق همان عدد نكته يا مطلبي را در برابر آورده است .

 


امامي (مجالس )


مجموعه درسها و سخنرانيهاي شيخ صدوق در اين اثر گرد آمده است مطالب آن را شاگردان او تحرير كرده اند.

 


علل الشرايع


اين كتاب ، همچنانكه از نامش پيداست حاوي علتها و فلسفه احكام مي باشد، مؤ لف تمام احاديثي كه به علل و فلسفه احكام اشاره شده ، در يك مجموعه به همين نام نگاشته است ، و شايد اولين كتاب در موضوع خود مي باشد.

 


گوهر گمشده يا مدينة العلم


مهمترين كتاب شيخ صدوق كه خود نيز از آن ياد كرده و تا زمان پدر شيخ بهايي مورد استفاده عالمان مورد استفاده عالمان ديني بوده كتاب (كتاب العلم ) است كه مفقود گشته است و با كمال تاءسف به دست كار نرسيده است .


بنا به نوشته ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء كتاب مدينة العلم ده جلدي و من لا يحضره الفقيه چهار جلدي است و از اين نوشته معلوم مي شود كه مدينة العلوم بيش از دو برابر من لا يحضره الفقيه بوده است .


شيخ طوسي ، شيخ منتجب الدين و ديگران از اين كتاب به عنوان يكي از مهمترين تاءليفات صدوق ياد كرده اند و بسياري از بزرگان دين از كتاب مدينة العلوم روايت كرده اند.

 

شيخ صدوق در اول كتاب كمال الدين و تمام النعمه اشكالات مخالفين را نقل مي كند و به آنها پاسخ مي دهد و به خوبي از عقيده اماميه دفاع كرده به طور تفضيل درباره قائم آل محمد (عج ) بحث مي كند.

 


صاحب روضات الجنات مي نويسد:


بعد از زمان علامه و شهدين ، ديگر هيچ اثري از كتاب مدينة العلم دين و شنيده نشده است ولي بنا به نوشته برخي ديگر ، معتقدند اين كتاب تا عصر پدر شيخ بهايي نيز موجود بوده و ايشان نسخه اي از آن را داشته است.


شيخ حسين بن عبدالصمد حارثي (پدر شيخ بهاء الدين عاملي ) در كتاب درايه اش نوشته است : پايه ها و اصول معتبر حديث ما پنج كتاب است : كافي ، مدينة العلم ، من لا يحضره الفقيه ، تهذيب و استبصار.


عالمه مجلسي و پس از وي سيد محمد باقر جيلاني (سيد شفتي ) تلاشها و اموال زيادي صرف يافتن اين كتاب كردند ولي اثري از آن به دست نياوردند.

 


ابتكارات علمي:

 

زندگينامه شيخ صدوق

 

 

فقها و بزرگان مسلمان، شيخ صدوق را بيشتر با لقب رئيس المحدثين شناخته اند؛ زيرا او در شناخت احاديث، آگاه و در حفظ منابع و جمع آوري آن ها تلاش فراوان مي كرده است. شيخ صدوق احاديث را به تناسب موضوعات مختلف دسته بندي و براي هر موضوع، باب جداگانه اي باز مي كرد، مانند كتاب من لايحضره الفقيه يا عيون اخبار الرضا يا كتاب هاي ديگر صدوق كه وي در هر يك از آن ها طبق اختلاف موضوعات و مزايا، باب هاي جداگانه اي گشوده است.

 


چهار كتاب معتبر شيعه:


براي آشنايي با اسلام ناب محمدي (ص) و شناخت حقايق قرآن ناگزير به شناخت سنت پيامبر (ص) و اخبار و احاديث امامان معصوم هستيم، از سويي نيز وجود درغگويان و حديث سازان و درهم آميختگي احاديث صحيح و جعلي، اين شناخت دقيق را براي مردم مشكل مي سازد؛ از اين رو سه تن از بزرگان شيعه، كمر همت بسته و اقدام به جمع آوري و نوشتن چهار كتاب روايي ارزشمند كردند. اين كتاب ها معروف به «كتب اربعه» و مؤلفان آن ها را «محمد بن ثلاث» مي نامند؛ زيرا اسامي هر سه محمد و كنيه هر سه ابو جعفر بوده است.

 

اصول كافي، تأليف ابو جعفر محمد بن يعقوب كليني، داراي 16199 حديث؛


من لايحضره الفقيه تأليف ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه قمي ملقب به شيخ صدوق شامل 5963 حديث؛


تهذيب، تأليف ابوجعفر محمد بن الحسن معروف به شيخ طوسي داراي 13590 حديث و استبصار كه اين كتاب نيز تأليف شيخ طوسي است و 5511 حديث دارد.

 

 

هجرت به شهر ري


شيخ صدوق از كساني است كه براي جمع آوري احاديث امامان معصوم (ع) به مسافرت هاي بسيار رفته است در اين سفرها از استادان بزرگي استفاده كرده و خود نيز به تدريس و بحث مي پرداخته است. صدوق برخي از كتاب هاي خود را در اين سفرها تأليف كرده است. از جمله سفرهاي شيخ صدوق سفر به شهرهاي بخارا، نيشابور، طوس، اصفهان و بغداد بوده است.


صدوق سرانجام به دعوت صاحب بن عباد نخست وزير دولت آل بويه در زمان ركن الدوله ديلمي و مردم شهر ري، به آن شهر آمده، تشكيل حوزه و كلاس درس داد و به تدريس فقه و احاديث اهل بيت (ع) مشغول گرديد.

 

وفات شيخ صدوق

 

آرامگاه شيخ صدوق

 


سرانجام شيخ صدوق اين عالم بزرگوار پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شريف و پر بركتش در سال 1381 ه.ق دعوت حق را لبيك گفت و در شهر ري ديده از جهان فرو بست. پيكر پاكش در ميان غم و اندوه مردمان در نزديكي مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم مدفون گرديد.


امروزه آرامگاهش به نام ابن بابويه در شهر ري مشهور و قبر منورش زيارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعاي مؤمنان است.

 


كرامتي از شيخ صدوق پي از نهصد سال:


در عهد حكومت فتحعلي شاه قاجار در حدود سال 1238 ه. مرقد شريف صدوق كه در اراضي ري قرار دارد به دليل بارندگي هاي زياد خراب شده و رخنه اي در آن پيدا مي شود، براي تعمير مرقد اطرافش را مي كندند تا به سردابي كه مدفن شيخ صدوق بود برخورد مي كنند ناگهان بدن شريف صدوق را كاملاً سالم آنچنان كه گويا تازه از حمام آمده باشد مشاهده مي كنند و اثر خضاب را در انگشتان شريفش مي بينند. 20 نفر از بزرگاني كه خود شاهد اين كرامت بوده اند مي توان به ميرزا ابوالحسن جلوه، حضرت آيت الله ملا محمد رستم آبادي و مرحوم والد حضرت آيت الله مرعشي نجفي حاج سيد محمود مرعشي نام برد.


آري اين چنين است سرانجام عاشقان و دلدادگان كوي حضرت دوست كه كه مس وجود خود را با كيمياي محبت او به طلا مبدل ساختند.

 

 

روحش شاد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۴:۳۴ توسط:admin موضوع:

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي انيشتين

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتين، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول [e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

 


1 - او با سر بزرگ متولد شد


وقتي انيشتين به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

 


2 - حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود


مطمئنا انيشتين مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.

 


3 - او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود


انيشتين از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

 

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

 


4 - او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد


درسال 1895 در سن 17 سالگي ، انيشتين كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوئيس رد شد.

 

در واقع او بخش علوم و رياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛ او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

 

 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

 

 

5 - علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت

انيشتين در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

 

علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

 


6 - او فقط يكبار رانندگي كرد


انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

 

انيشتين، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.

 

يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟

 

راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند،سپس انيشتين بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

 

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

 

او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

 

به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتين درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشتين جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

 

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتين از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

 


7 - الهام گر او يك قطب نما بود


انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.

 

وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

 


8 - راز نهفته در نبوغ او


بعد از مرگ انيشتين در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.

 

اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد. بعدها پسر انيشتين به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.

 

هاروي تكه هايي از مغز انيشتين را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.

 

علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۳:۵۸ توسط:admin موضوع:

زندگينامه عطار نيشابوري

زندگينامه عطار نيشابوري

 


فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند. او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او در اين هنگام نيز طبابت مي كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:

 


"روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد."

 


او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد. گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد. عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري .ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:

 


در كوي تو رسم سرفرازي اين است مستان تو را كمينه بازي اين است


با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت شايد كه تو را بنده نوازي اين است

 


مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.

 

 

مقبره عطار نيشابوري

 

 

ويژگي سخن عطار :

 

 

عطار، يكي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب كرده است. او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده كه از سوختگي دلي هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حكايات مختلف يكي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوي گفته است:

 

 

عطار روح بود و سنايي دو چشم او ما از پي سنايي و عطار آمديم

 

 

آثار عطار نيشابوري

 

 

معرفي آثار عطار :

 

 

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از: 1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است. 2- مثنويات او عبارت است از: الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

 

 

زندگينامه عطار نيشابوري

 


آثار منثور عطار:

 


يكي از معروفترين اثر منثور عطار تذكرة الاولياست كه در اين كتاب عطار به معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه پرداخته است.

 

 

گزيده اي از اشعار عطار نيشابوري

 

اي هجر تو وصل جاوداني                                            اندوه تو عيش و شادماني

 

در عشق تو نيم ذره حسرت                                       خوشتر ز وصال جاوداني

 

بي ياد حضور تو زماني                                              كفرست حديث زندگاني

 

صد جان و هزار دل نثارت                                            آن لحظه كه از درم براني

 

كار دو جهان من برآيد                                                گر يك نفسم به خويش خواني

 

با خواندن و راندم چه كار است؟                                  خواه اين كن خواه آن، تو داني

 

گر قهر كني سزاي آنم                                               ور لطف كني سزاي آني

 

صد دل بايد به هر زمانم                                             تا تو ببري به دلستاني

 

گر بر فكني نقاب از روي                                             جبريل شود به جان فشاني

 

كس نتواند جمال تو ديد                                             زيرا كه ز ديده بس نهاني

 

نه نه، كه به جز تو كس نبيند                                      چون جمله تويي بدين عياني

 

در عشق تو گر بمرد عطار                                           شد زنده دايم از معاني

 

 

******

 


گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم              شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم

 

سايه اي بودم  ز اول بر زمين افتاده خوار               راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم

 

ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر                      گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم

 

نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي               در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم

 

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي                 لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم

 

چون همه تن مي بايست بود و كور گشت             اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم

 

خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي                  تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم

 

چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان                          من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۳:۲۸ توسط:admin موضوع:

زندگينامه ارسطو

زندگينامه ارسطو

 

 

ارسطو يكي از بزرگترين متفكران جهان است. در سراسر تاريخ فلسفه، گذشته از افلاطون و كانت، شايد هيچ كس ژرفا و پهناي انديشه او را نداشته باشد، از بيست و چهار قرن تاكنون تاثير او در فيلسوفان و دانشمندان گيتي بيرون از حد و حساب و بسا بيمانند بوده است.

دانشمندان ايراني حتي پيش از اسلام و قبل از رواج زبان عربي از او متاثر بوده‌اند استاد ذبيح الله صفا مي‌نويسد:

"در پاره‌اي از كتاب پهلوي اصطلاحات فراوان علمي موجود است و اين اصطلاحات كه غالبا قابل تطبيق بر اصطلاحات فلسفي يوناني خاصه حكمت ارسطوست، مي‌رساند كه تنها به وسيله عيسويان ايراني، علم يوناني پذيرفته و به زبان سرياني ادا نشده است بلكه زرتشتيان نيز به اين كار مبادرت كرده و زبان پهلوي را معادل آوردن بسياري كلمات در برابر اصطلاحات فلسفي يوناني ثروتمند ساخته بودند...يكي از مشاهير عيسويان [در عهد ساساني] پولس ايراني (paulus persa) رئيس حوزه ايراني نصيبين است كه كتابي مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سرياني براي خسرو انوشيروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحيد و ساير نظر‌هاي فلاسفه، برتري روش حكما بر اهل اديان اشاره كرد ....معلمين كليساهاي نسطوري در ايران .... چون به آثار ارسطو توجه داشتند در كليساهاي خود در ايران .... با قوت بسيار به تحقيق در روش اين استاد يا شراح اسكندراني او توجه كردند... مجاهداتي كه پيش از خسرو انوشيروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهميت است. اين پادشاه كه هم فرمانروايي مدبّر و هم سرداري شجاع بود به حكميت نيز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوي اين دو استاد را مي‌خواند.

 

ارسطو در 384 ق.م در شهر يوناني زبان استاگيرا ((stagira واقع در شبه جزيره خالكيديكس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نيكو ماخوس (Nicomachus) پزشك بود و عضو صنف آسكله‌پياداي ( asclepiadae ) و طبيب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونيه Amyntas). ممكن است ارسطو از كودكي، و در نتيجه شغل پدر، به زيست شناسي دلبسته شده باشد، اما هيچ دليلي در دست نيست كه ار آن هنگام آغاز به تحقيق كرده باشد. پزشكان صنف اسكله‌پياد فرزندان خويش كالبد شكافي ياد مي‌دادند؛ اما ارسطو هنوز بسيار كوچك بود كه پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراين، بعيد است كه او از اين آموزش بهره‌مند شده باشد.

ارسطو در هفده سالگي به آتن رفت و وارد آكادمياي افلاطون (plato) شد و تا هنگام مرگ وي در 348 ق.م همچنان شاگرد و همكار او بود و آنجا ماند. اهميت تاثير فلسفي افلاطون در همه آثار ارسطو هويداست. حتي وقتي كه او از استاد انتقاد مي‌كند يعني بيشتر اوقات به شهادت نوشته‌هاي موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عميق مي‌گذارد.

پس از مرگ افلاطون‌، ارسطو از آتن رفت. ممكن است بستگيهايش با دربار مقدونيه سبب رويگرداني مردم از او شده باشد. شايد هم نسبت به انتخاب اسپئوسيپوس (Speusippus) به جانشيني افلاطون نظر خوش نداشته، زيرا با رگه‌اي از آراي مكتب افلاطوني كه در آثار اسپئوسيپوس پرورش داده مي‌شده موافق نبوده است. به هر تقدير، ارسطو به دهرت هرمياس (hermias)، كه از همشاگرديهاي گذشته‌اش در آكادميا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل كوچكي از متفكران بود و باپوتياس (Pythias)، دختري كه هرمياس او را به فرزندي پذيرفته بود، ازدواج كرد. در ايام اقامت در آسوس و سپس در ميتوانه (Mitylene) در جزيره ليسبوس (lesbos) ، دست به پژوهشهاي در زيست شناسي زد كه بعدها شالوده نوشته‌هايي علمي‌اش شد.

در 349 ق.م ارسطو به دعوت فيليپ مقدوني (Philip of Macedon پادشاه مقدونيه) به پلا(pella ) پايتخت آن سرزمين رفت و مربي فرزند او، اسكندر كبير (Alexander the great ) شد كه پسري سيزده ساله بود.

پس از پايان دوره تربيت اسكندر، ارسطو به استاگيرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعليم فلسفه پرداخت.

ارسطو در آتن از بيگانگان مقيم بود، بنابراين، نمي توانست مالك ملكي در آن شهر باشد. پس بيرون شهر چند ساختمان اجاره كرد و در اينجا كه لوكيون (lykeion) نام گرفت. مدرسه‌اي از خود بنيان نهاد. (متصل به ساختمان اصلي ايواني ستون‌دار "پري پاتوس Peripatos" بود و همين سبب شد كه بعدها پيروان ارسطو را "پري پاتيك" بنامند).

او بعضي سخنرانيها براي عامه مي‌كرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن يا به درس گفتن براي گروهي كوچكتر از شاگردان جدي مي‌گذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهايي است كه به اين گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در اين گروه چند متفكر نيز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضويت داشتند كه بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتياس، همسر ارسطو هنوز ديري از اين دوره زندگي نگذشته فوت كرد، و او بقيه عمر را با زني برده به نام هرپوليس (herpyllis) به سربرد و از او پسري موسوم به نام نيكو ماخوس پيدا كرد كه كتاب اخلاق نيكوماخوس را به اسم وي كرده است. ارسطو در وصيّت نامه خويش از هرپوليس به علت وفاداري و مهرباني‌اش به نيكي ياد مي‌كند، هرچند تا پيش از مرگ خودش او را قانوناً از بند بردگي آزاد نكرد. بر خلاف افلاطون و بسياريي از افراد تحصيل كرده يوناني در آن روزگار، به نظر مي‌رسد كه ارسطو منحصرا به جنس مخالف گرايش داشته است. چنين مي‌نمايد كه بر زنان آنچنان احترامي نمي‌گذاشته و حتي توجه دقيقي نمي‌كرده است.

وقتي كه در 323 ق.م مرد و احساسات ضد مقدوني در آتن دوباره سر برداشت، ارسطو ناگزير از ترك آن شهر شد. واضح است كه معتقد بوده كه جانش در خطر است، زيرا با اشاره به اعدام سقراط (Socrates) مي‌گويد اجازه نمي‌دهد آتنيان "دوباره نسبت به فلسفه مرتكب گناه شوند". پس به خالكيس (chalcis) موطن خويشاوندان مادري‌اش، رفت و سال بعد به علت بيماري در‌گذشت.

 

دانته هنگام وصف دكارت نخستين دوزخ درباره ارسطو چنين مي‌گويد:

ديــــدم آن پيــــر و استــــاد همه او چو چوپان و ديگران چو رمه

همه ارباب فضل و دانش و هـوش حلقه طاعتش نهاده به گوش

بــر فلاطــون و پيـــر او سقــــراط پيشتر از همه به قرب بساط

 

از اين بيانات مقدار احترامي را كه در ارسطو طي هزار سال از آن بر خوردار بوده است مي‌توان حدس زد. دوران اقتدار ارسطو هنگامي به پايان رسيد كه اسباب و آلات نو پيدا شد و مشاهدات روز افزون گرديد و تجربيات از روي تاني و دقت علم را از نو نبا نهاد و " آلكم " و "راموس" و " راجر " و فرانسيس بيكن با اسلحه مقاومت‌ناپذيري مسلح شدند. تاكنون هيچ مغزي نتوانسته است تسلط خود را بر فكر بشر اين اندازه ادامه مي‌دهد.

به گرداگرد خود چون نيك مي‌ديد بلا انگشتري و او نگين بود

 

 

سال شمار زندگي ارسطو:


سال ( ق م )" قبل از ميلاد مسيح "

384 تولد ارسطو در استاگيرا

367 ارسطو به آتن مهاجرت مي‌كند و به آكادمي افلاطون مي‌پيوندد

356 تولد اسكندر كبير

347 مرگ افلاطون. ارسطو آتن را ترك مي‌گويد و عازم دربار هرمياس در آثار نئوس مي‌شود و در آسوس اقامت مي‌گزيند

345 ارسطو به موتي‌لنه در جزيره لسبوس مي‌رود ( و پس از چندي به استاگيرا باز مي‌گردد)

343 فيليپ مقدوني ارسطو را به مي‌يزا دعوت مي‌كند و به ترتيب اسكندر مي‌گمارد.

341 مرگ هر ميساس .

336 فيليپ كشته مي شود و اسكندر تاجگذاري مي‌كند .

335 ارسطو به آتن باز مي‌گردد و در لوكيون آغاز به تدريس مي‌كند.

323 مرگ اسكندر

322 ارسطو از آتن به خالكيس مي‌رود و در آنجا مي‌ميرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۲:۵۹ توسط:admin موضوع:

زندگينامه الكساندر گراهام بل

گراهام بل

 

 

الكساندر گراهام‌بل مخترع تلفن به سال ۱۸۴۷ در شهر «ادينبورو» اسكاتلند متولد شد. وي گرچه چند سالي بيش به مدارس رسمي نرفت ولي با همت خودش و تلاش خانواده‌اش از تحصيلات ممتازي برخوردار گرديد. از آنجا كه پدر گراهام متخصص فيزيولوژي صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوايان بود علاقه و توجه او به مبحث بازيافت اصوات و صداها كاملاً طبيعي به نظر مي‌رسيد.

 


گراهام‌بل در سال ۱۸۷۱ به شهر بوستون در ايالت ماساچوست آمريكا نقل مكان كرد. در آنجا در سال ۱۸۷۵ به برخي كشفيات مختلف دست يافت كه سرانجام به اختراع تلفن منتهي گرديد. بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاري اختراع خود را در فوريه سال ۱۸۷۶ تسليم كرد و امتياز مربوط به آن چند هفته بعد به وي داده شد. (جالب اينكه شخص ديگري به نام اليشاگري در همان روز و تنها يكي دو ساعت ديرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسيله كاملاً مشابهي را تسليم مقامات مربوطه نمود




كمي پس از دريافت امتياز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعي خود را در سالن نمايشگاه سنتنيال فيلادلفيا به معرض نمايش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمي مواجه شد و جايزه‌اي نيز به او اعطا گرديد. حق بهره‌برداري انحصاري از اين اختراع در قبال مبلغ يكصدهزار دلار به كمپاني «وسترن يونيون تلگراف» پيشنهاد شد ولي كمپاني مزبور از خريد آن امتناع كرد. بنابراين بل و دستيارانش در ژوئيه ۱۸۷۷ خود به تأسيس شركتي همت گماشتند كه آن شركت در حقيقت سلف همين كمپاني «آمريكن تلفن و تلگراف» امروزين بود. تلفن از همان آغاز توفيق تجاري بسيار بزرگي روبه‌رو گرديد. اكنون نيز AT&T بزرگ‌ترين تشكيلات بازرگاني خصوصي جهان است.

 

 

ظاهراً بل و همسرش كه در مارس ۱۸۷۹ حدود پانزده درصد سهام شركت تلفن را داشتند تصور نمي‌كردند كه كمپاني آنها به زودي تبديل به شركتي با سوددهي افسانه‌اي خواهد شد. آنها طي چند ماه اكثر سهام خود را با بهاي متوسط هر سهم ۲۵۰ دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شركت به يكهزار دلار رسيد. در سال ۱۸۸۱ آنها باز هم دست به كاري غير عاقلانه زدند و يك سوم بقيه سهام باقي مانده خود را فروختند. با وجود اين در سال ۱۸۸۳ ثروت بل و همسرش بالغ بر يك ميليون دلار مي‌شد.

 

 

با وجود اينكه بل در نتيجه اختراع تلفن فردي ثروتمند شده بود ولي همچنان به فعاليت‌هاي تحقيقاتي خود ادامه داد و چند وسيله سودمند ديگر، البته كم اهميت‌تر از تلفن نيز اختراع كرد. او به كارهاي مختلف علاقه داشت ولي توجه علاقه اصلي او كمك به ناشنوايان بود. همسرش بانويي ناشنوا بود كه بل قبلاً به او درس مي‌داد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادي از دنيا رفتند.بل در سال ۱۹۲۲درگذشت.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۴۲:۲۹ توسط:admin موضوع: